۰۸ / خرداد / ۱۴۰۵ - 29 May 2026
18:17
کد خبر : 9705985
۰۸:۰۴

۱۴۰۴/۰۶/۰۶
روایتی از پیدا شدن پیکر مطهر شهید مهدی قلی زاده

چه خوش است شهادت با زبان روزه در زیر سقف منابع انسانی

صبح روز دوشنبه 2 تیر ماه دختر طبیعت آهسته آهسته از پشت کوه های شرق تهران بالا می آمد در حالی که دو دل بود که بیاید یا نه. او شاهد کربلا بود و بارها ادامه حرکت قافله کربلا را در طی زمان دیده بود و امروز با دلشوره فراوان موهای طلائی خود را بر دامنه کوهها و سپس به دامن تهران ریخت در حالی که آسمان تهران که گویا از غیب خبر داشت چهره ای خاک آلود و نگران به خود گرفته بود و شاید می دانست که امروز تعدادی از ملائکه صفت ها که در شب قدر زندگی شان نازل شده بودند می خواهند برگردند و به عرش پرواز کنند.

چه خوش است شهادت با زبان روزه در زیر سقف منابع انسانی 

خورشید به وسط آسمان نزدیک می شد و مومنین برای نماز آماده می شدند و آنان که باور داشتند الصلاه معراج المومن است، دست از کار کشیدند تا دست و روی و سر و پای را بشویند و مسح کنند و وضو بسازند که این جماعت هر روز اول سراغ صلاه می رفتند تا به معراج برسند اما امروز برگزیده هایشان از همان ابتدا به معراج می روند.

 

ناگهان صدای سه انفجار مهیب سازمان بسیج را به شدت لرزاند و دود به هوا برخاست. آری بمب ها با سرعتی زیاد پایین آمدند و ارواح مطهر 48 شهید با سرعتی غیرقابل مقایسه با سرعت بمبها بالا رفتند و حالا میشد فهمید که امروز صبح چرا خورشید بر سر دو راهی آمدن و نیامدن گیر کرده بود. او می دانست که امروز دنباله قافله کربلا اربا اربا می شود. امروز کودکانی از غم فراق پدر / مادر هق هق گریه شان به عرش می رود و زلزله ای عظیم شانه های مادر / پدرشان را به لرزه در می آورد.

 

از ماه ها و روزهای قبل و خصوصا روزهای اول پس از حادثه شهدا شروع کردند به نشان دادن کراماتی که یکی از رسوم کربلائیان این است که با کراماتشان دست دل ما را بگیرند و از باتلاق گناه بیرون بکشند. عزیزی می گفت شهید میلاد نماینده شب قبل حادثه به یکی از دوستانش پیامک زده  چه خوش است شهادت با زبان روزه در زیر سقف منابع انسانی ...

 

برادر دیگری می گفت دوسه روز پس از حادثه هنوز پیکر شهید مهدی قلی زاده پیدا نشده بود، دیدم جلوی درب سازمان بسیج محشری برپاست. جلو رفتم دیدم همسر و فرزندان شهید قلی زاده و بستگانش هستند. همسر شهید اصرار می کرد که مرا ببرید تا محل شهادت همسرم را ببینم و افراد برای آنکه ایشان با آن صحنه دلخراش مواجه نشود ممانعت می کردند. دوبار با صوت خاص و بلند گفت به خدا اگر من همسرم را صدا کنم جواب مرا میدهد و پیکرش پیدا می شود. بالاخره نه از روی پذیرش، بلکه از ناچاری پذیرفتند و ماشین راه افتاد. چرخ های ماشین می چرخید ولی انگار چرخ زمان ایستاده بود و این مسافت کوتاه تمام نمیشد. سرانجام ماشین رسید و نفهمیدم زن و بچه چطور خودشان را کنار تل خاک و آوار و خاکستر رساندند. 

برادر شهید اصرار داشت که همسر شهید فریاد نزند اما این دل سوخته چند روز بود با تمام وجود فریاد می زد ولی افراد کمی می شنیدند. پیغام دادند لُدرها و بیل های مکانیکی را خاموش کنید. همه تجهیزات آوار برداری خاموش شدند. سکوت برقرار شد. آنان که زلزله های بزرگ را تجربه کرده اند می گویند قبل یا بعد از زلزله صدای صیحه شدیدی شنیده می شود. انفجار در سازمان بسیج زلزله شدیدی در وجود این بانوی جوان(همسر شهید) ایجاد کرده بود و حالا نوبت صیحه شدید بود. با صدایی بلند و جگرسوز دو بار فریاد زد.  مهدی مهدی  این زلزله قادر بود هر کوهی را خراب کند اما کوه وقتی خراب می شود باز هم کوه است و این کوه استوار در زیر چادر با چشم های گریان از کنار تپه آوار رفت اما هنوز یک ساعت نگذشته بود که امدادگران به دیواری رسیدند و آن را خراب کردند. پشت آن پیکر سه شهید به چشم می خورد که یکی از آنها پیکر مطهر شهید قلی زاده بود.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید