در طول تاریخ، اسناد بسیاری گواه بر پیمان شکنی های مکرر ایالات متحده در تعامل با سایر کشورهاست. در این میان، بررسی سوابق روابط آمریکا با دیگر اعضای دائم شورای امنیت و بدعهدیهای این کشور در قبال آنها، بسیار قابلتأمل است. شواهد تاریخی متعددی نشان میدهد که آمریکا با بریتانیا، روسیه، فرانسه و چین نیز رفتاری مبتنی بر خیانت داشته است؛ موضوعی که بهوضوح ثابت میکند ایالات متحده برای پایبندی به تعهدات خود ارزشی قائل نیست و خود را ملزم به وفای به عهد نمیداند. این نوشتار با مروری کوتاه بر مناسبات واشینگتن با این چهار عضو شورای امنیت، به واکاوی پیمانشکنیهای آمریکا در قبال آنها می پردازد.

مروری بر سوابق تاریخی ملت ایران در مواجهه با بدعهدی های مکرر ایالات متحده
دوران معاصر ایران، مملو از رویدادهایی است که پیمان شکنیها و خصومتهای ایالات متحده آمریکا را در اذهان عمومی ملت ایران ماندگار ساخته است. از بدو کشف نفت در ایران، منافع آمریکا به این سرزمین معطوف گردید. این کشور با رویکردی استعماری و با دستاویز قرار دادن وعدههای واهی و فریبنده، همواره به ملت ایران ناروایی روا داشته است. تاریخ گواه دخالتهای مکرر این کشور در امور داخلی ایران است؛ از کودتای ۲۸ مرداد و انقلاب سفید گرفته تا یورش به خاک ایران در طبس و مداخله در پرونده هستهای، جملگی مصداق پایمالی موازین قانونی توسط آمریکاییهاست. این کشور که خود را پیشگام صلح و امنیت جهانی معرفی مینماید، در موارد متعددی ناقض امنیت بینالمللی بوده است، به گونهای که میتوان شواهد بسیاری از نقض عهد توسط ایالات متحده در قبال ایران را برشمرد.
مستشاران آمریکایی در ایران
حضور مستشاران آمریکایی در ایران، بهویژه در دوره قاجار، زمینه را برای گسترش نفوذ و استعمار این کشور فراهم ساخت. برای نمونه، آرتور میلسپو به ایران آمد و اداره امور مالی کشور را در دست گرفت. افزون بر او، ژنرال نوزمن شوارتسکف و سرلشکر جان گریلی نیز با هدف بازسازی ژاندارمری وارد ایران شدند؛ هرچند هدف اصلی آنان ایجاد نیرویی نظامی وابسته به آمریکا بود.
اعزام هیئتهای مستشاری در دوران دولت سهیلی نیز پس از انعقاد قراردادی در ۱۲ آبان ۱۳۲۲ میان ایران و آمریکا ادامه یافت. این هیئتها که در حوزههای مالی، نظامی، بهداشتی، کشاورزی و نفتی فعالیت میکردند، بهتدریج از معافیتهای مالیاتی و امتیازات کاپیتولاسیون نیز بهرهمند شدند. ورود این مستشاران به ایران موجب افزایش نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در کشور شد؛ چنانکه سهم تجارت خارجی با ایالات متحده در سال ۱۳۲۴ به حدود ۲۵ درصد از کل تجارت خارجی ایران رسید. از اینرو، آمریکا با اعزام مستشاران، امنیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران را هدف قرار داد.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه عطف بی اعتمادی
پس از ملی شدن صنعت نفت ایران، آمریکا و متحدش انگلیس، خود را در موضع بازنده دیدند و لذا برای بازپسگیری نفت ملیشده، طرحریزی کودتا را در دستور کار قرار دادند. دولت آیزنهاور با دستاویز قرار دادن خطر نفوذ کمونیسم در ایران، عملیات کودتایی را که بعدها به «عملیات آژاکس» معروف شد، به طور مستقیم هدایت کرد. در این راستا، کرمیت روزولت به عنوان مجری کودتا، با برادران رشیدیان و اراذل و اوباش جنوب شهر ارتباط برقرار نمود. همزمان، آلن دالس و جان فاستر دالس، نمایندگان سیا در تهران، فعالیت های مخفیانه خود را برای اجرای کودتا آغاز کردند. در این میان، تزریق دلارهای آمریکایی موجب حضور گسترده چماقداران در خیابانها شد و بدین ترتیب، امنیت داخلی ایران از سوی آمریکا و انگلیس به طور جدی تهدید گردید. پس از پیروزی کودتا، شاه که پیش از آن به رم، پایتخت ایتالیا، گریخته بود، پیروزمندانه به ایران بازگشت. از آن پس، دخالت آمریکا در ایران افزایش یافت، به طوری که تا بهمن ۱۳۵۷، این کشور نقش محوری در سیاست گذاری های رژیم پهلوی ایفا میکرد.
حمایت همه جانبه از حکومت پهلوی از سال۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹
پس از کودتا، آمریکا به حامی اصلی نظامی و سیاسی محمدرضا شاه پهلوی تبدیل شد.
پلیس منطقهای: در دوران جنگ سرد، آمریکا ایران را بهعنوان «ژاندارم خلیج فارس» میدید. این حمایت باعث شد که بخش بزرگی از درآمد نفتی ایران صرف خریدهای تسلیحاتی سنگین از آمریکا شود، در حالی که بسیاری از منتقدان داخلی معتقد بودند این هزینهها باید صرف توسعه زیرساخت های رفاهی می شد.
سرکوب داخلی: از نگاه انقلابیون سال ۱۳۵۷، حمایت بیقید و شرط آمریکا از فضای بسته سیاسی در ایران، به نوعی تایید کننده سرکوب ها تلقی میشد.
انقلاب ۱۳۵۷ و قطع رابطه؛ از امید به تقابل
انقلاب ۱۳۵۷ فقط تغییر حکومت نبود؛ تغییر یک برداشت تاریخی هم بود.
در بخش بزرگی از جامعه، این انقلاب با این تصور همراه شد که باید زنجیرهی وابستگی خارجی قطع شود. از همین رو، رابطه با آمریکا از ابتدا با سوءظن عمیق همراه بود.
تسخیر سفارت آمریکا در تهران را نمی توان بدون توجه به همین حافظه تاریخی فهمید.
از دید حامیان آن رخداد، سفارت صرفاً یک مرکز دیپلماتیک نبود؛ نماد بازگشت نفوذی بود که در دهههای قبل تجربه شده بود. این اتفاق، فارغ از داوری حقوقی و بین المللی اش، در سطح حافظه سیاسی ایران بهعنوان واکنشی به ترس تاریخی از مداخله دوباره ثبت شد.
نقش آمریکا در فرقه گرایی و بی ثباتی در ایران
یکی دیگر از اهداف آمریکاییها، خدشهدار کردن تشیع در ایران بود. آنان بهخوبی آگاه بودند که تشیع و بنیانهای اسلامی، با رهبری علما، میتواند مانعی بزرگ در برابر نفوذ آمریکا باشد؛ از اینرو کوشیدند تا با اقداماتی، هرچند بینتیجه، به تضعیف این بنیانها بپردازند. آمریکاییها از زمان فتحعلیشاه، مسیونرهایی را برای تبلیغ مسیحیت پروتستان به ایران میفرستادند. برای نمونه، در آن دوره فردی آمریکایی به نام ژوستین پرکینز اقدام به تأسیس مدارس مسیحی کرد و همزمان کلیساهای پروتستان آمریکا نیز فعالیت خود را در ایران آغاز کردند.
در دوره ناصرالدین شاه نیز دکتر جردن با تأسیس کالج آمریکا در تهران، به ترویج آموزه های مسیحیت در ایران پرداخت. چنین مدارسی با هدف تضعیف بنیانهای اسلامی، امنیت مذهبی ایران را نشانه گرفته بودند. با این حال، باید توجه داشت که آموزههای تشیع در ایران از چنان قدرت و استحکامی برخوردار بود که تبلیغات مذهبی آمریکاییها نتوانست برای آنان دستاورد قابل توجهی به همراه داشته باشد. این واقعیت حتی مورد اذعان برخی خودِ آمریکاییها نیز قرار گرفت؛ چنانکه یکی از فرستادگان آمریکا در ایران به نام بنجامین دریافت که نیروی نهادهای اسلامی در ایران، اجازه موفقیت به تعالیم آمریکاییها را نخواهد داد.
حربه کنسرسیوم و غارت نفت ایران
پس از کودتای ۲۸ مرداد، آمریکا کوشید تا از طریق سازوکار کنسرسیوم، کنترل نفت ایران را بار دیگر در دست گیرد. این کنسرسیوم از هفت شرکت تشکیل شده بود که در میان آنها، پنج شرکت آمریکایی بیشترین سهم را در اختیار داشتند.
بر اساس مفاد قرارداد کنسرسیوم، نفت ایران به مدت ۲۵ سال در اختیار هفت شرکت آمریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی قرار میگرفت. این قرارداد در ۲۹ مهر ۱۳۳۲ به تأیید مجلس شورای ملی و در ۶ آبان همان سال به تصویب مجلس سنا رسید.
در این توافق که به قرارداد امینی–پیچ نیز شهرت یافت، برخلاف قانون ملی شدن صنعت نفت، حق اکتشاف، استخراج و فروش نفت بار دیگر به شرکتهای خارجی واگذار شد. بدین ترتیب، بنیان گذاران شورای امنیت سازمان ملل، با نقض قانون، نفت ملی شده ایران را نیز در اختیار خود گرفتند.
تاسیس ساواک و دخالت آمریکا در امور داخلی ایران
ایالات متحده آمریکا، که پس از کودتای مرداد ۱۳۳۲ به عنوان قدرت برتر در ایران شناخته میشد، در راستای حفظ رژیم دستنشانده خود، اقداماتی را به انجام رساند. از جمله این اقدامات، تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور یا ساواک در اسفند ۱۳۳۵ بود. ساختار سازمانی و اطلاعاتی ساواک، الگوبرداری شده از سازمان سیا و موساد بود و افسران اطلاعاتی آن به طور مستقیم در آمریکا و اسرائیل آموزش میدیدند. از این رو، ساواک را میتوان شعبهای از سازمان سیا در ایران دانست. این سازمان که یکی از ابزارهای کلیدی قدرت آمریکا در ایران به شمار میرفت، از طریق ارگانی موسوم به «اداره کل سوم ساواک»، مسئولیت شکنجه و اعدام مخالفان رژیم را بر عهده داشت و تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، موارد متعددی از قتل و خشونت را در کارنامه خود ثبت کرد.
اقدامات آمریکا در تحمیل کاپیتولاسیون به ایران
در آغاز دهه ۱۳۴۰ شمسی، ایالات متحده آمریکا با هدف دستیابی به نفوذی بیبدیل در ایران، بر تحمیل امتیاز کاپیتولاسیون اصرار ورزید. این امتیاز به نمایندگان آمریکا اجازه میداد تا با مصونیت کامل در ایران فعالیت کنند و هیچ مرجع قضایی یا اداری ایرانی قادر به پیگرد قانونی یا اعتراض به اقدامات آنان نبود. طبق این امتیاز، در صورت ارتکاب هرگونه جرم توسط اتباع آمریکایی در خاک ایران، محاکمه آنان میبایست در ایالات متحده صورت میگرفت؛ به عبارت دیگر، دستگاه قضایی ایران در برابر آنان هیچ اقتداری نداشت.
این امتیاز به وضوح ناقض حاکمیت ملی ایران تلقی میشد و به همین دلیل، با اعتراض شدید علمای مذهبی، به رهبری امام خمینی، مواجه گشت. سرانجام، تلاشهای ایشان مانع از تحقق کامل کاپیتولاسیون گردید. متعاقب این رویداد، آمریکا در اقدامی مداخلهجویانه، منجر به تبعید امام خمینی از ایران شد. این عمل، که از سوی کشوری مدعی برقراری امنیت جهانی صورت گرفت، به طور آشکار امنیت داخلی ایران را به مخاطره انداخت.
رابطه آمریکا با انقلاب سفید در ایران
در اوایل دهه ۱۳۴۰، ایالات متحده آمریکا رژیم وابسته خود در ایران را به اجرای مجموعهای از اصلاحات داخلی واداشت. این روند که با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» شناخته میشود، در آغاز شامل شش اصل بود که از جمله، اصلاحات ارضی و اصلاح قانون انتخابات را در بر میگرفت. با وجود مخالفت امام خمینی با این برنامه، محمدرضا پهلوی تحت فشار آمریکا، اصول آن را در قالب یک همهپرسی در ۶ بهمن ۱۳۴۱ به رأی گذاشت.
بر اساس این روایت، روشن بود که اصول انقلاب سفید از سوی آمریکا طراحی و به رهبران کشورهای وابسته به غرب توصیه شده بود، بیآنکه شرایط خاص سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در آن لحاظ شود. از این منظر، انقلاب سفید نیز میتواند در شمار مداخلات آمریکا در امور ایران قرار گیرد.
حمله آمریکا به ایران در طبس
پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، کاخ سفید مسئله اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را در دستور کار خود قرار داد. در همین راستا، در اردیبهشت ۱۳۵۹، تفنگداران ارتش آمریکا در عملیاتی با نام رمز «دلتا»، با هدف آزادسازی گروگانهای آمریکایی مستقر در سفارت این کشور در تهران، در صحرای طبس پیاده شدند. طبق این طرح، نیروهای مهاجم قرار بود از طبس با هلیکوپتر به سمت تهران حرکت کرده و در ورزشگاه امجدیه یا شهید شیرودی فرود آیند. سپس با پوشیدن لباس مبدل، به سفارت آمریکا یورش برده و گروگانها را آزاد کنند.
بر اساس این نقشه، پس از انجام مأموریت، قرار بود نیروهای آمریکایی از همین مسیر به طبس بازگشته و از طریق هواپیما از ایران خارج شوند. با این حال، نیروهای آمریکایی متشکل از ۱۳۲ نظامی، هشت هلیکوپتر و سه فروند هواپیمای باربری هرکولس، پس از استقرار در طبس و پیش از عزیمت به تهران، با حوادث متعددی روبرو شدند که منجر به ناکامی مأموریت گردید. در این میان، دستگاه هیدرولیک یکی از هلیکوپترها از کار افتاد و هلیکوپتر دیگری به دلیل وقوع طوفان شن و کاهش دید کافی در حین جابجایی، با یکی از هواپیماهای هرکولس برخورد کرد. این سانحه منجر به آتشسوزی هر دو وسیله و کشته شدن هشت نظامی در میان شعلههای آتش شد. بدین ترتیب، تجاوز نظامی آمریکا به ایران با شکست مواجه گشت.
جنگ ایران و عراق؛ احساس تنهایی در شدیدترین بحران
یکی از مهم ترین نقاط شکل گیری حس «رهاشدگی» در حافظه ایرانی، جنگ ایران و عراق بود.
از منظر بسیاری در ایران، این جنگ فقط یک جنگ مرزی نبود؛ جنگی بود که در آن ایران احساس میکرد در برابر یک ائتلاف نابرابر قرار گرفته است.
لازم به ذکر است آمریکا در این دوره از عراق بهعنوان سد مهار انقلاب ایران حمایت کرد، نسبت به به کارگیری سلاحهای شیمیایی علیه نیروهای ایرانی و حتی غیرنظامیان، واکنش کافی نشان نداد، و در برخی مقاطع، اطلاعات یا پشتیبانی هایی ارائه داد که به نفع عراق تمام میشد.
در این نگاه، مسئله فقط کمک مستقیم نبود؛ سکوت یا انفعال در برابر جنایت هم نوعی همراهی تلقی می شود.
به همین دلیل است که جنگ برای بسیاری از ایرانیان فقط یادآور خسارت های نظامی نیست، بلکه یادآور این احساس است که در لحظه تهدید، آمریکای جنایتکار جانب عدالت را نگرفت.
سرنگونی پرواز ۶۵۵؛ زخمی که فراموش نشد
شاید هیچ رویدادی به اندازه سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرانایر و شهادت هموطنان ایرانی توسط ناو آمریکایی وینسنس در ذهن ایرانیان ماندگار نشده باشد.
از نظر حقوقی و نظامی، هرچه درباره «اشتباه» یا «شرایط جنگی» گفته شود، برای خانواده های قربانیان و افکار عمومی ایران یک حقیقت عاطفی و سیاسی روشن باقی ماند: یک هواپیمای مسافربری غیرنظامی هدف قرار گرفت و ۲۹۰ انسان کشته شدند.
در حافظهی ایرانی، این تجاوز نظامی به دلایل زیر بسیار عمیق است:
قربانیان غیرنظامی بودند؛
کودکان نیز در میان آنان بودند;
و تا مدت ها، پاسخ آمریکا از نگاه بسیاری قانع کننده نبود.
حتی وقتی در محافل آمریکایی از «خطای تراژیک» یا «اشتباه عملیاتی» سخن گفته شد، در ایران این پرسش باقی ماند که چگونه یک قدرت بزرگ میتواند چنین اشتباهی را مرتکب شود و باز هم خود را مدافع نظم جهانی بداند.
این تجاوز نظامی در اذهان ایرانیان، اغلب بهعنوان نماد بی ارزشی جان ایرانی در نگاه قدرت های خارجی بازگو میشود.
دخالت های بیجا و مانع تراشی آمریکا در امور هسته ای ایران
ایالات متحده آمریکا، با وجود ادعای مسئولیت برای صلح جهانی، طی سال های اخیر با بهانه های واهی در مسیر دستیابی ایران به دانش صلح آمیز هسته ای مانع تراشی کرده است. این در حالی است که هیچ مدرکی مبنی بر تلاش ایران برای تولید سلاح هستهای وجود نداشته و ندارد. با این حال، آمریکا سعی در ترویج این موضوع داشته تا ایران را تهدیدی برای امنیت جهانی جلوه دهد؛ در حالی که فتوای رهبر انقلاب مبنی بر حرمت تولید سلاح اتمی، همواره مهم ترین تضمین برای صلح آمیز بودن برنامه های هستهای ایران بوده است.
این کارشکنی ها تا به آنجا پیش رفت که دونالد ترامپ، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، علی رغم حضور آمریکا به عنوان یکی از طرفین مذاکره کننده در توافقنامه جامع هسته ای ایران یا همان برجام با گروه ۵+۱، بدون توجه به اعتبار معاهدات بین المللی، از این توافق خارج شد و با اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران، تمام دستاوردهای حاصل از سالها مذاکره را بی اثر کرد.
نمونه ای از خیانت های آمریکا به ایران از زبان امام خمینی رحمه الله علیه
1) 1357/09/10 در مصاحبه با خبرنگار آمریکایی
دولتهاى امریکا بزرگترین جنایتى که به ما کردند این است که این دودمان پهلوى را به ما تحمیل کردند و مخازن ما را با دست این دودمان بردهاند و بهجای آن، چیزی که به درد ملت بخورد ندادهاند. ارتش ما را در تحت حمایت خودشان قرار دادند که بر ضد ملت ما قیام کنند؛ پایگاههایى درست کردند که مخالف با استقلال ما بوده است. و ما با وجود حکومت این شاه هیچ وقت زندگى صحیح نمىتوانیم بکنیم. و امریکاست که از او پشتیبانى مى کند.
2) 1357/10/25 در مصاحبه با روزنامه سنگاپور
امریکا تا حال از شاه دفاع کرده است و به همین جهت دشمن شماره یک ملت ایران است... امریکا برای اینکه در ایران پایگاه داشته باشد و منابع ما را به یغما ببرد، هیچ کس را بهتر از شاه ندارد تا آنچه را که امریکا میخواهد، بکند و به همین دلیل است که از شاه دفاع می کند.
3) 1357/09/02 در مصاحبه با روزنامه لبنانی السفیر
امریکا با کودتاى نظامى، مجدداً شاه را بر ایران تحمیل کرد و به نام مدرنیزه کردن مملکت، انقلاب امریکایى شاه را به راه انداخت و دیدیم که نتیجه تمام این انقلاب به سود امریکا و خرابى ایران بود. کشاورزى مملکت نابود شد و ایران بازار مصرف مواد غذایى امریکا شد. مخازن زیرزمینى از نفت گرفته تا مس و سایر مخازن همه به نفع امریکا تاراج شده و مىشود... و زیان دیگرش هم تحمیل بیش از چهل هزار مستشار نظامى با هزینههاى سرسام آور آن است که گذشته از این که ارتش ما را از حیثیت انداخته است، تمامى مقدرات کشور را هم به دست آنها سپرده است... اینها همه بخشى از ظلمهایى است که امریکا به ملت ما کرده است.
4) در پیام به کنفرانس رسیدگی به جنایات امریکا
تحمیل کاپیتولاسیون بر ملت مظلوم ما به وسیله شاه مخلوع سابق از بزرگترین جنایات امریکا بود که با مخالفت روحانیون و ملت متدین مواجه گشت و از آن پس چه ستمها و چه جنایات که بر ملت ما وارد نشد.
5) در مصاحبه با خبرنگار روزنامه اکسپرس
دولت و رئیس جمهوری امریکا تاکنون درست مانند یک دشمن با ملت ایران رفتار کرده است، سالها غارت منابع کشور ما و تحمیل هزینههای سنگین مستشاران نظامی از یک طرف و پایگاههای نظامی از طرف دیگر، سرمایهگذاریهای سنگین که حداکثر سوء استفادهها را از تمامی امکان وسیع کشور و ملت ما کرده است.
6) در پیام به زائران بیت الله الحرام
وقتی که فریاد اسلام خواهی مردم کشور ما در پانزده خرداد به گوش آمریکا رسید... و متوجه اقتدار و رهبری علما و روحانیت اسلام و عزم جزم و اراده پولادین ملت ایران را بر کسب آزادی و استقلال و رسیدن به نظام عدل اسلامی گردید، به نوکر بیاراده و وطن فروش و فرومایه خود، محمد رضا خان، دستور داد که صدای اسلامخواهی ملت ما را خاموش کند و از او پیمان گرفت تا همه افرادی که در برابر [آنها] قد علم کردهاند را، نابود کند.
7) در جمع مسؤولان حزب جمهوری اسلامی
رئیس جمهور آمریکا، ریگان گفته است که این جنگ را دیگر باید کاری بکنیم از بین برود؛ برای اینکه این جنگ دیگر به نفع امریکا نیست. شما ببینید این چه اقراری است که یک نفر آدم، رئیس جمهور یک کشور ابرقدرت به اصطلاح همچو اقراری می کند که جنگ تا حالا به نفع امریکا بوده است؛ برای اینکه جنگ برای به هم زدن این جمهوری اسلامی بوده است
نمونه ای از خیانت های آمریکا به ایران از زبان شهید امام خامنه ای رحمه الله علیه
1) 1374/09/17 در جمع روحانیون، طلاب و مردم شهر قم
«همان عواملى که روز اوّل موجب شد رژیم و سردمداران امریکا در مجلس سنایشان علیه انقلاب تصمیم بگیرند و جنایتکار فرارى ایران را پناه دهند و منطقه را علیه ایران اسلامى تحریک کنند و در جنگى غیر عادلانه علیه نظام جمهورى اسلامى، همه کمکهاى خودشان را به نیروى متجاوز رژیم عراق تقدیم نمایند و در قضیه محاصره اقتصادىِ سال 1360، آن حرکت عنیف را انجام دهند و همچنین سایر عواملى که موجب شد در طول این سالها، با ایران دشمنى کنند، همان عوامل باز هم موجود است. دشمنىِ آنها با این ملت و با نظام اسلامى، در حقیقت دشمنى با اسلام است. چرا با اسلام دشمنند؟ چون اسلام نمىگذارد مردم زیر بار دشمن متجاوز بروند.
2) 1376/02/17 در دیدار خانواده های سرداران شهید تهران
دشمن بعثی مجبور شد برای مقابله با ما، از سلاح شیمیایی و سلاحهای کشتار جمعی استفاده کند - یعنی جنایت جنگی بکند - در همان اوقات، دولت امریکا احساس کرد که باید جبهه عراق را حمایت کند، تا دولت بعثی بتواند نقش خیانت آمیز خود را در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایفا نماید. در همان سالها که دولت عراق سلاح شیمیایی به کار برد، اینها اسم عراق را از فهرست دولت های حامی تروریسم خارج کردند!
3)1370/04/17در دیدار جامعه انجمن های اسلامی اصناف
هواپیماى مسافربرى را که محترم است و کسى اجازه ندارد به هواپیماى مسافربرى تعرضى بکند، با قریب سیصد مسافر ساقط مى کنید و بعد مى گویید که اشتباه کردیم! غلط کردید اشتباه کردید! اشتباه کردیم یعنى چه؟! اگر فرمانده آن ناو اشتباه کرده بود، پس چرا او را به محاکمه نکشیدید؟! چرا به او مدال دادید؟! چرا با انواع و اقسام گفته ها، به دشمنیی هاى خودتان با ملت ایران ادامه دادید؟!... امروز امریکا این است، اینها از جنایت باکى ندارند.
4) 1378/1106
«امروز مهم ترین چیزی که در مراکز قدرت سیاسی دنیا مانند آمریکای جنایتکار برای بلندمدت مطرح است، سلطه فرهنگی است.
5. 1371/05/21
اگر شما ملت و عناصر فرهنگی، خدای نخواسته بیدار نباشید، صدای فروریختن ارزشهای معنوی که ناشی از تهاجم پنهان و زیرکانه دشمن علی الخصوص آمریکا است، هنگامی در می آید که دیگر قابل علاج نیست.
نتیجه گیری
شواهد ذکر شده تنها نمونه ای از دخالت های ایالات متحده آمریکا در امور داخلی ایران است. با نگاهی به تاریخ، درمییابیم که آمریکا، علیرغم معرفی خود به عنوان حافظ امنیت جهانی، همواره ناقض امنیت ایران بوده و امنیت جهانی را فدای منافع خود کرده است. بنابراین، با چنین پیشینهای، ادعاهای آمریکا مبنی بر پاسداری از صلح جهانی و امنیت بینالمللی قابل پذیرش نیست.
طبیعتاً، این وقایع باعث بیاعتمادی ملت ایران نسبت به آمریکا و بیثمری تکرار تجربیات گذشته در جهت رسیدن به تعامل و تفاهم دوجانبه میشود. این مسیر، علی رغم لفاظی ها و نمایش های رسانه ای آمریکا، جز با تغییرات اساسی و بنیادین در رویکرد ایالات متحده نسبت به ایران اسلامی اصلاح نخواهد شد؛ تغییری که ایالات متحده بارها نشان داده تمایلی به آن ندارد و هیچ گاه نسبت به رویکرد متجاوزانه خود نسبت به ایران تجدیدنظر نکرده است.
منبع: راسخون