۱۵ / مهر / ۱۴۰۵ - 07 October 2026
۲۱:۱۵
کد خبر : 9722260
۱۲:۵۱

۱۴۰۴/۰۸/۱۳

سیزدهم آبان: گذار از شیء به سوژه در نظام بین‌الملل

سیزدهم آبان: گذار از شیء به سوژه در نظام بین‌الملل
دکتر رضا عابدی گناباد، استادیار گروه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور طی یادداشتی با اشاره به اینکه سه حلقه زنجیره مقاومت در سیزدهم آبان ماه جای گرفته است به تشریح آن پرداخت. 

به گزارش خبرگزاری بسیج استان خراسان رضوی، سیزدهم آبان در تقویم تاریخ ایران، سه حلقه از یک زنجیره مقاومت را در خود جای داده است: تبعید امام خمینی(ره) در ۱۳۴۳، کشتار دانش‌آموزان در ۱۳۵۷ و تسخیر لانۀ جاسوسی آمریکا در ۱۳۵۸. این سه رویداد، در یک کلیت معنادار، «تئوری عملی» استکبارستیزی را تشکیل می‌دهند. این نوشتار با عبور از روایت‌های سطحی، استدلال می‌کند که تسخیر سفارت آمریکا نه یک «شورش عاطفی»، بلکه پاسخی استراتژیک و اجتناب‌ناپذیر به ماهیت مداخله‌جویانۀ قدرت هژمون در یک کشور انقلابی بود. رویکرد این مقاله، با استفاده از چارچوب‌های نظری روابط بین‌الملل، ارائه تحلیلی در دفاع از منطق این اقدام و نقد ریشه‌ای مبانی فکری جریان غرب‌گرایی است که این رویداد را صرفاً یک «بحران‌آفرینی» می‌خواند.

 

 ۱. تسخیر سفارت: واکنشی عقلانی در چارچوب نظریۀ مقاومت

برای درک عمق رویداد تسخیر سفارت، باید آن را در بستر «نظریه مقاومت» در برابر هژمونی تحلیل کرد. از منظر رئالیسم تهاجمی، قدرت‌های هژمون همواره در پی گسترش دامنۀ نفوذ خود و مهار هرگونه بازیگر مستقل هستند. آمریکا در دورۀ پهلوی، با نفوذ همه‌جانبه در ساختار امنیتی، اقتصادی و فرهنگی ایران، یک «امپراتوری غیررسمی» (Informal Empire) ایجاد کرده بود. پس از انقلاب، این کشور به رغم تغییر رژیم، به دنبال اعمال همین الگوی سلطه از طریق شبکه‌های باقی‌مانده و تماس با عناصر ضدانقلاب بود.

تسخیر لانه جاسوسی، در این چارچوب، یک ضد-حمله اطلاعاتی و امنیتی بود. اسناد به دست آمده از سفارت، که بخشی از آنها در مجموعه‌ای با عنوان «اسناد لانه جاسوسی» منتشر شد، به طور عینی و مستند، اثبات کرد که این مکان یک «مرکز فرماندهی» برای توطئه علیه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران بوده است. بنابراین، این اقدام را باید نه «تخطی از قوانین بین‌الملل»، بلکه اعمال حاکمیت ملی در مقابله با یک مرکز عملیات خصمانه دانست؛ حقیقتی که رویکردهای غرب‌گرا عامدانه از تحلیل آن طفره می‌روند.

 

 ۲. نقد گفتمان غرب‌گرا: تقلیل‌گرایی و انفعال استراتژیک

گفتمان غرب‌گرای حاکم بر بخشی از روشنفکری و سیاست‌گذاری خارجی پیش از انقلاب، مبتنی بر یک «پارادایم وابستگی» بود. این گفتمان، توسعه و امنیت ایران را در گرو اتحاد استراتژیک و بدون قید و شرط با بلوک غرب، به رهبری آمریکا، می‌دانست. این نگاه، که ریشه در «نظریه نوسازی» وابسته داشت، منافع ملی ایران را ذیل منافع هژمون تعریف می‌کرد.

رویداد تسخیر سفارت، ضربۀ نهایی به این پارادایم وابسته بود. منتقدان غرب‌گرای این اقدام، با تقلیل آن به یک «عمل احساساتی» یا «نقض آشکار کنوانسیون وین»، سعی در پنهان کردن پیشینه و ماهیت جاسوسی و براندازانۀ سفارت دارند. این نقد، مبتنی بر یک «دوگانۀ کاذب» است: یا پذیرش کامل قواعد هژمونیک (که خود ماهیتی سلطه‌جویانه دارند) یا انزوا و بحران. این گفتمان، گزینه سوم، یعنی «مقاومت فعال برای بازتعریف قواعد بازی» را به رسمیت نمی‌شناسد. استدلال این جریان، در نهایت به «انفعال استراتژیک» و بازگشت به دامنۀ نفوذ هژمونی می‌انجامد؛ همان الگویی که انقلاب اسلامی اساساً برای شکستن آن شکل گرفت.

این پارادایم وابسته، در اشکال مدرن خود نیز تداوم یافته است. جریان غرب‌گرایی که امروز استراتژی «مذاکره برای کاهش تنش» با آمریکا را بدون پیش‌شرط‌های تضمین‌شده و از موضع انفعال تبلیغ می‌کند، در دام همان خطای استراتژیک پیشین گرفتار است. این نگرش، با تقلیل یک منازعۀ ساختاری به یک «سوءتفاهم ارتباطی»، عملاً خواهان عادی‌سازی رابطه با قدرتی است که پروندۀ مستند مداخلات براندازانه و خصمانۀ آن، از کودتای ۲۸ مرداد تا ترور شهید سلیمانی و جنگ 12 روزه، همچنان باز است. این رویکرد، با فرافکنی و معرفی «مقاومت» به عنوان مانع اصلی، در پی نادیده گرفتن این اصل است که هرگونه تعامل سازنده، منوط به تغییر بنیادین در رفتار متجاوز و نه چشم‌پوشی ملت از حقوق و حاکمیت ملی است. این گفتمان، در نهایت، یک «آرمان‌گرایی ساده‌لوحانه» را جایگزین «واقع‌بینی انقلابی» می‌کند.

 

۳. استکبارستیزی به مثابه هویت و استراتژی: یک خوانش سازه‌انگارانه

از منظر سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل، «منافع» دولتها برساختۀ «هویت» آنهاست. انقلاب اسلامی، هویت جدیدی برای ایران تعریف کرد: «ام­القرای جهان اسلام» و «پیشقراول مقاومت در برابر نظام سلطه». استکبارستیزی، از جمله در قالب اقداماتی مانند تسخیر لانه جاسوسی، به یک «هنجار سازنده» این هویت تبدیل شد. این اصل، یک شعار صرف نیست، بلکه یک چارچوب شناختی است که جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی را شکل می‌دهد. در این خوانش، تسخیر سفارت یک «کنش نمایشی-سیاسی» (Political Spectacle) با کارکرد دوگانه بود:

در سطح داخلی: با افشای اسناد مداخلۀ خارجی، هویت انقلابی جامعه را تقویت و دشمن را به طور عینی به مردم معرفی کرد. در سطح بین‌المللی: پیامی واضح مخابره کرد که ایران جدید، بازیگر منفعلی در نظم هژمونیک موجود نیست، بلکه خواهان برقراری نظمی جدید مبتنی بر عدالت و نفی سلطه است.

نتیجه‌گیری

سیزدهم آبان و محوریت رویداد تسخیر لانه جاسوسی در آن، یک گذار تاریخی را نشان می‌دهد: گذار از ایران به عنوان «شیء» در معادلات قدرت‌های بزرگ، به ایران به عنوان «سوژه»ی تاریخ‌ساز که اراده خود را برای تعیین سرنوشت خویش، حتی در تقابل با قدرتمندترین بازیگر جهانی، به منصۀ ظهور می‌رساند. نقدهای غرب‌گرا بر این رویداد، عمدتاً از درک این گذار پارادایمی عاجزند، چرا که هنوز در چارچوب فکری پیشاانقلابی اسیر هستند. دفاع از این اقدام، دفاع از یک اصل بنیادین در حقوق بین‌الملل طبیعی ملت‌هاست: حق دفاع از حاکمیت ملی در برابر اشغال اطلاعاتی و براندازی نرم. بنابراین، سیزدهم آبان یک «تکینگی» تاریخی نیست، بلکه تبارشناسی گفتمانی است که سیاست خارجی ایران را تا به امروز شکل داده و به آن معنا بخشیده است.


گزارش خطا
برچسب ها:
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید