
ساعت نه صبح بود که پیامکی دریافت کردم؛ پیام نه یک دعوت عادی، که ندایی بود از جنس آسمان دعوت شدیم به خانهی "اولین شهید زن مقاومت" برای شنیدن روایتهای مادرانه در روز مادر.
به محض ورود به خانه که دوستان خبرنگار هم همراه بودند، عطری آکنده از صفا و معنویت را استشمام کردیم؛ اندکی نشستیم تا سخنان مادر شهید، "مادر معصومه کرباسی"، آغاز شود.
در این میان، شگفتی زیبایی در انتظار نشسته بود، ما بانوان خبرنگار،نه برای گزارشِ صرف، که برای ابراز همدلی گرد هم آمده بودیم تا به پاس گرامیداشت مقام بلند مادر و برای زدودن غبار غم از چهرهی آن مادر فداکار،این شگفتانه را تقدیم کنیم.
آری،در روزی که روز مادر بود، به نشانهی تبریک و برای آنکه غم از دست دادن معصومه را با یاد او و مقام مادرش کمتر کنیم، گرد هم جمع شدیم میخواستیم در کنارش باشیم، همدلانه.
میخواستیم این روز را نه با اشکِ محض، که با لبخندی بر آمده از عشق، گرامی داریم .
گویی با آن کیک تولدی که همراه داشتیم، نه شیرینی که امید را پیشکش میکردیم؛ امید به زندگی و استمراری که شهدا برایش جان دادهاند.
در این روایت عمیق و تأثیرگذار، شاهد تجلی ایثار، ایمان و سبک زندگی انقلابی هستیم داستان زندگی و شهادت معصومه کرباسی و همسرش رضا عواضه، نه تنها یک گزارش شهادت، بلکه ترسیمکننده مکتبی تربیتی و خانوادگی است که در آن تربیت دینی و انقلابی، زیربنای شخصیتسازی است؛ معصومه در خانوادهای رشد کرد که کلاسهای قرآن، اردوهای بسیج و برنامههای مذهبی، بستر اصلی پرورش او و خواهرانش بود این آموزشها نهتنها به صورت نظری، بلکه در قالب زندگی ساده و عاری از تجمل، عینیت یافت.
خانم رقیه موسوی مادر شهید کرباسی گفت: "فرزندانم در فضایی کاملاً مذهبی و انقلابی پرورش یافتند کلاسهای قرآن، اردوهای بسیج و مشارکت در برنامههای دینی، بستری مستمر برای رشد آنان بود، آنها با همین مفاهیم بزرگ شدند و تربیت یافتند هر دو دخترم، خصوصاً معصومه، با این شیوه پرورش یافتند."
" برنامهریزیهای آموزشی که در خانه برایشان ترتیب داده بودم، مؤثر واقع شد پس از ازدواج و تشکیل خانواده توسط معصومه، هنگامی که برای دیدار نوزادشان میرفتم، شاهد بودم که او و همسرش، چگونه زندگی مشترک خود را با همان اصول قشنگ و سادهای که آموخته بودند، اداره میکردند زندگیای بسیار ساده، عاری از تجملات و تشریفات، اما عمیقاً زیبا، گرم و عاشقانه."
"رفتار معصومه و رضا با یکدیگر و با فرزندانشان، نمونهای عالی بود ما به داشتن چنین فرزندانی افتخار میکنیم و خدا را بر این نعمت شاکریم."
شرح روز شهادت و دریافت خبر
دریافت خبر شهادت از طریق زیرنویس تلویزیون و سپس تماس تلفنی، فضایی دردناک اما سراسر عزت را روایت میکند واکنش مادر و به ویژه نوه ۱۷ساله او مهدی که گفت: «پدر و مادر من زندهاند و جایگاه خوبی دارند»، نشاندهنده درک عمیق معناگرایانه از شهادت در این خانواده است.
مادر شهید کرباسی گفت:" من دو روز قبل با معصومه صحبت کرده بودم، اما پس از آن دیگر موفق به گفتگو نشده بودم تنها، تا ساعت دوازده شب همان روز، پیامهای صوتی از رضا (همسر معصومه) دریافت میکردم که در آن معصومه اطمینان میداد حالشان خوب است و در مکانی امن هستند و او اشاره کرده بود که تلفن همراهش مشکل پیدا کرده و با تلفن آقارضا (همسرش) تماس میگیرد و فردا صبح با من صحبت خواهد کرد."
"من عادت داشتم در آن شرایط بحرانی،از صبح تا شب تلویزیون را روشن نگه دارم تا از اخبار مطلع باشم اما آن روز به طور عجیبی اصلاً سراغ تلویزیون نرفتم و آن را روشن نکردم"
"ساعت سه بعدازظهر،برادرم تماس گرفت او و دوستانش که از حادثه مطلع شده بودند، از من پرسیدند: از بچهها خبر داری؟ گفتم: دیشب ساعت دوازده معصومه پیام فرستاد و گفت حالشان خوب است. اما اضافه کردم: امروز هرچقدر زنگ میزنم، تلفنش قطع است کمی بعد، حدود دو دقیقه پس از این مکالمه، خانمی از لبنان تماس گرفت پس از احوالپرسی، بلافاصله پرسیدم: آیا خبری هست؟ ایشان گفتند: ما چیزی نمیدانیم در آن لحظه، ناگهان گمان بردم که ممکن است حادثهای برای نوهام مهدی اتفاق افتاده باشد پرسیدم: « مهدی شهید شده است؟»در پاسخ گفتند: «خیر، مهدی سالم است"
این معصومه و همسرش بودند که به فیض شهادت نائل آمدند.
مراسم تشییع و دیدار با مهدی فرزند شهید
رقیه موسوی ادامه داد: "به دلیل تأخیر پرواز، نتوانستم به موقع به مراسم تشییع در معراج شهدا برسم هنگامی که رسیدم، به من گفتند پیکرها برای تشییع به دانشگاه امام صادق(ع) منتقل شدهاند، به آنجا رفتم وقتی از آمبولانس پیاده شدم، ناگهان نوه ام مهدی که ۱۷ سالش بود را دیدم که به استقبالم آمد و مرا در آغوش گرفت با چشمانی اشکآلود گفت:" مادر جان پدر و مادر من زندهاند و جایگاه خوبی دارند ما به این شهیدان افتخار میکنیم نباید ناراحت باشیم" من نیز که تنها سه هفته بود به دیدن معصومه و خانوادهاش رفته بودم، دلم برایشان تنگ شده بود
در آن لحظه،با در آغوش گرفتن مهدی، آرامش عجیبی وجودم را فرا گرفت انرژی و روحیه خاصی که از او گرفتم، مرا آرام کرد؛ گویی تمام غم و تاریکی از وجودم رخت بربست او را محکم در آغوش گرفتم"
معصومه کرباسی متولد سال ۵۹ زاده شیراز بود، پدرشان در سال ۱۳۶۴ به لبنان رفت و مادر دوران غیبت پدر، برای سرگرمی و مشغولیت بیشتر کودکان، در منزل فعالیتهای آموزشی ترتیب داد و سورههای کوتاه قرآن، معرفی چهارده معصوم، اصول دین و فروع دین را به آنان آموزش میداد که با اشتیاق فراگرفتند؛ زمانی که پدر بازگشت، ایشان چهار ساله بودند.
دوران کودکی معصومه با نشاط و فعالیتهای مذهبی همراه بود، با ورود به دوره ابتدایی، به دلیل تلاوت زیبای قرآن، مسئولیت اقامهی ادعیه و برنامههای صبحگاهی در مدرسه را بر عهده گرفت همچنین به خاطر علاقهی فراوان به نوارهای سرود و سخنرانیهای انقلابی گوش میداد، ایشان از دانشآموزان فعال و مؤثر مدرسه بود و این روحیهی فعال در دوران راهنمایی و دبیرستان نیز تداوم یافت.
پس از قبولی در دانشگاه، سال اول را در اهواز و از سال دوم در دانشگاه شیراز به تحصیل پرداخت، در شیراز با آقا رضا که در آن زمان استادیار دانشگاه هم بود، آشنا شد؛ این آشنایی به صورت مستقیم نبود، بلکه پس از بازگشت پدر از لبنان، پس از حدود ۱۸ سال، ایشان با حسرت و دلتنگی برای دوستان قدیم لبنانی خود روبرو شده بود و معصومه در همین زمینه، به پدر پیشنهاد داد تا با پیگیری از طریق روابط عمومی دانشگاه، دانشجویان لبنانی مشغول به تحصیل در دانشگاه فردوسی مشهد را دریابند؛ پیگیریها نتیجه داد و با گروهی از دانشجویان لبنانی که عمدتاً در رشته پزشکی تحصیل میکردند، ارتباط برقرار شد و این ارتباط به ایجاد رفتوآمدهای خانوادگی و تشکیل جلسات قرآنی و مذهبی در منزل ما انجامید.
همچنین ایشان و دوستان در برنامههای هفتگی موسسات مذهبی معروف شیراز مانند «رهپویان وصال» حضور مستمر داشتند این رفتوآمدها و مشارکت در فعالیتهای دینی تا زمان عزیمت ایشان به مشهد و پس از آن نیز تداوم یافت.
شیوه تربیت و فضای خانوادگی
مادر شهید گفت: "فرزندان ما در فضایی سراسر مذهبی و انقلابی پرورش یافتند کلاسهای قرآن، اردوهای بسیج و مشارکت در برنامههای دینی، بستر اصلی رشد آنان بود هر دو دختر ما، به ویژه معصومه، با این رویکرد تربیت شدند برنامههای آموزشی که در خانه برایشان تدارک دیده بودم، تأثیری عمیق داشت پس از ازدواج معصومه، هنگام دیدار از خانوادهاش، مشاهده میکردم که او و همسرش، زندگی مشترک خود را بر پایه همان اصول ساده و زیبایی که آموخته بودند، بنا نهادهاند."
معصومه نهتنها به عنوان یک شهید، بلکه به عنوان یک مادر، همسر و فعال فرهنگی ترسیم شدهاست او در عین مدیریت خانه و تربیت پنج فرزند، در فعالیتهای رسانهای و مذهبی نیز مؤثر بود، این تصویر، الگویی متوازن از زن مسلمان انقلابی ارائه میدهد
زندگیای عاری از تجملات، اما عمیقاً گرم، عاشقانه و زیبا ؛ رفتار آنان با یکدیگر و با فرزندانشان، نمونهای عالی بود ما به چنین مادرانی افتخار میکنیم.
بغض خانم موسوی، مادر شهید کرباسی با بیان خاطرات شکست و با گریه و بغض در گلو میکروفون را به مهدی نوه اش داد اما مهدی با آرامش خاصی سخن میگفت .
مهدی عواضه، نوجوان ۱۷ساله، نماد نسلی است که با بینش و آرامش، بار ادامه راه را بر دوش میکشد، او نه در غم فرو رفته، بلکه با روحیهای قوی، حتی به مادربزرگش انرژی و آرامش میبخشید.
مهدی عواضه پسر بزرگ شهید رضا عواضه و معصومه کرباسی از نظم و فعالیت رسانه ای مادر گفت:
"در آن مجتمع مسکونی، خانواده ما به عنوان الگو شناخته میشد علاقه و محبتی که بین آن دو وجود داشت، در هیچ خانواده دیگری مشابه آن را ندیده بودم، احترام متقابل آنها کمنظیر بود؛ به گونهای که هیچگاه یکدیگر را با اسم کوچک صدا نمیزدند و همواره از عناوین محترمانه آقا رضا و معصومه جان استفاده میکردند"
او گفت: "یکی از پایههای محبت بین آنها، همکاری و کمک به یکدیگر در مواجهه با مشکلات، بهویژه مشکلات مالی دوران سخت اقتصادی لبنان بود، بدون مدیریت و فداکاری مشترک آنها، قطعاً شرایط بسیار دشوارتر میشد"
نظم، مشارکت و برنامهریزی در خانواده
مهدی عواضه ادامه داد:"در امور خانه، همه اعضا مسئولیتی بر عهده داشتند پدر خانواده صبحها زودتر بیدار میشد و پس از بردن بچهها به مدرسه، به سر کار میرفت و قبل از نماز مغرب بازمیگشت با وجود خستگی، بلافاصله در کارهای خانه مشارکت میکرد مسئولیتها تقسیم شده بود: من نظافت خانه، مهتدی خریدها، زهرا آمادهسازی سفره و محمد جمعآوری اسباببازیها را بر عهده داشتند حتی فاطمه کوچک که تنها دو سال داشت، مسئول بازی کردن بود تا از دوران کودکی خود لذت ببرد".
مهدی از نماز جماعت در خانه که اصل ثابت و غیر قابل تفکیک خانواده بود گفت و ادامه داد: "به یاد ندارم حتی یک روز، نماز مغرب و عشاء را به صورت فرادی خوانده باشیم همیشه با هم به جماعت میایستادیم"
مهدی از مادری خاطره بیان کرد که : در برنامهریزی مهارتی درجه یک داشت و تأکید میکرد که برنامهها باید مکتوب و اولویتبندی شده باشد"
او گفت: اولویت اول، خانواده بود، با این روش، به همه امور زندگی و حتی رشد شخصی خودش نیز میرسید و از وقتهایی که بچهها در مدرسه بودند، برای مطالعه و فعالیتهای فرهنگی استفاده میکرد.
ارادت به ولایت فقیه و دیدار با رهبر انقلاب
ارادت عمیق این خانواده به مقام ولایت فقیه و توصیف دیدار با رهبر انقلاب، بیانگر پیوند ناگسستنی جبهه مقاومت با محوریت ولایت است این بخش، وجه سیاسی-ایدئولوژیک روایت را تکمیل میکند.
در مورد ارادت به حضرت اقا در لبنان مهدی اینچنین گفت "ارادت مردم لبنان و اعضای حزبالله به مقام ولایت فقیه و شخص رهبر انقلاب، بسیار عمیق و مثالزدنی است این ارادت شاید حتی از برخی در داخل ایران نیز بیشتر باشد به دلیل آن، درک عمیق نقش ایشان در بقا و عزت حزبالله و مقاومت است هر سخنرانی ایشان بلافاصله ترجمه و با جزئیات در رسانههای مرتبط منتشر میشود."
مهدی از خاطره دیدارش با حضرت اقا گفت: "خاطره دیدار با ایشان برای ما فراموشنشدنی است از لحظه ورود، ابهت، نورانیت و آرامشی که ساطع میکردند، همه را تحت تأثیر قرار داد"
مادر شهید کرباسی هم گفت:" در آن دیدار، خوابی که پیش از شهادت فرزندانم دیده بودم را برای ایشان تعریف کردم؛ در آن خواب، به جای دریافت انگشتر، چفیهای گرفتم که آن را به نشانه اهدا به مهدی (نوه ام) تعبیر کردم بیان این خواب و توجه ایشان، لحظهای بینظیر بود آن روز، تسلی و آرامش عجیبی از محضر ایشان به همه ما، به ویژه بچهها، منتقل شد".
پیام پایانی و آینده مقاومت
مهدی عواضه افزود: "با وجود تمام سختیها و خسارات، این به معنای پایان راه نیست حزبالله و جبهه مقاومت همچنان استوار ایستادهاند، این مرحله، بخشی از یک مسیر طولانی است امروز در حال سازماندهی مجدد، پاکسازی و برنامهریزی برای مراحل بعدی هستیم ما تا آخرین قطره خون برای دفاع از این راه فداکاری خواهیم کرد، دشمن بداند که این راه با شهادت عزیزانمان پایان نمییابد، بلکه استمرار مییابد".
این روایت،فقط یک خاطره نیست؛ یک سبک زندگی است مادری که با آگاهی تربیت کرد و پسری که با ایمان ایستاد؛ آنها به ما آموختند که مقاومت یک انتخاب نیست، یک راه زندگی است، راهی که با نور قرآن شروع میشود و در آسمان شهادت به اوج میرسد.
انتهای پیام/فاطمه تقی نژاد