سکوتِ مهربان
شب آرام آرام روی بامها مینشست و چراغ خانه کمسو میسوخت.
انس بن مالک خدمتکار خانه حضرت محمد صل الله علیه و آله کاسه شیر را کنار سفره ساده گذاشت و منتظر ماند. او عادت به افطار ساده حضرت را می دانست
اما آن شب گذشت…
سایهها بلندتر شدند و صدای قدمی نیامد.
انس با خود گفت حتماً دعوت یکی از یاران را پذیرفته است. گرسنگی آرام آرام سراغش آمد و سرانجام کاسه را برداشت و افطار کرد.
چیزی نگذشت که در باز شد.
پیامبر وارد شد؛ خسته، اما آرام.
از همراهان پرسید: «آقا امشب کجا افطار کرده؟» گفتند هنوز افطار نکرده!
پاسخ را که شنید، گرمای شرم روی صورتش نشست
آن وقت شب فرصت تهیه غذا نبود، منتظر بود حضرت غذا بخواهند عذرخواهی کند!
اما رسول خدا نامی از غذا نبرده به بستر رفت؛ چنان آرام که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
سالها بعد، انس هنوز آن شب را به یاد داشت؛
شبی که مهربانی، در سکوت معنا شد و هیچگاه برویش آورده نشد!
یادداشت| روایتی از حماسه جهادی بسیجیان در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان
یادداشت|