
چگونه میتوان سرمایه عظیم انسانی و اجتماعی بسیج را در شرایط امروز، بیش از گذشته به قدرتی مؤثر برای حل مسائل جامعه تبدیل کرد؟
پاسخ، لزوماً در ساختن چیزی کاملاً جدید نیست. بسیج طی دههها، در دفاع، سازندگی، محرومیتزدایی، علم، فرهنگ، خدمترسانی و مدیریت بحران، کارنامهای روشن ساخته و شبکهای گسترده از اقشار، مساجد و گروههای جهادی ایجاد کرده است. تعبیر «شجره طیبه» آیتالله مکارم شیرازی نیز ناظر به همین ریشههای عمیق و ثمرات آن است.
بنابراین، مسئله امروز جایگزین کردن یک بسیج جدید به جای بسیج گذشته نیست؛ مسئله، رساندن همین سرمایه به مرحلهای بالاتر از مشارکت و اثرگذاری است.
یک مثال ساده؛ از یک متخصص تا یک شبکه
تصور کنیم در یک محله، یک پزشک، یک معلم، یک کارآفرین، چند جوان، یک گروه جهادی و یک مسجد فعال وجود دارد.
این ظرفیتها اگر جدا از هم فعالیت کنند، هرکدام یک اقدام ارزشمند انجام میدهند. اما اگر مسجد بتواند این افراد را بشناسد، مسئله محله را شناسایی کند و این تواناییها را به هم متصل کند، اتفاق دیگری رخ میدهد: ظرفیتهای پراکنده، به یک قدرت جمعی تبدیل میشوند.
پزشک، مسئله سلامت را میبیند؛
معلم، مسئله نوجوانان را؛
کارآفرین، مسئله اشتغال را؛
گروه جهادی، مسئله خدمت را؛
و جوانان، موتور اجرای کار میشوند.
اینجا دیگر مسئله فقط «فعالیت بیشتر» نیست؛ مسئله، اتصال فعالیتها به یکدیگر است.
این همان نقطهای است که مفهوم سرمایه اجتماعی اهمیت پیدا میکند. در ادبیات علمی، سرمایه اجتماعی صرفاً تعداد افراد یک شبکه نیست؛ اعتماد، ارتباط، هنجارهای همکاری و توانایی افراد برای اقدام جمعی است. بنابراین، ارزش واقعی یک شبکه زمانی آشکار میشود که بتواند منابع و تواناییهای پراکنده را برای رسیدن به یک هدف مشترک بسیج کند.
«هر ایرانی، یک بسیجی»؛ یک مفهوم فراتر از عضویت
از این منظر، «هر ایرانی، یک بسیجی» را نباید فقط با معیار تعداد اعضا سنجید.
ممکن است یک ایرانی هیچگاه در یک برنامه تشکیلاتی حضور پیدا نکند، اما با تخصص خود مسئلهای را حل کند؛ یک کارآفرین اشتغال ایجاد کند؛ یک معلم امید بسازد؛ یک پزشک خدمت کند؛ یک دانشجو فناوری تولید کند و یک جوان برای حل مسئله محلهاش وقت بگذارد.
اگر بسیج بتواند این ظرفیتها را به یکدیگر متصل کند، معنای «هر ایرانی، یک بسیجی» از عضویت به نقشآفرینی ارتقا پیدا میکند.
این دقیقاً با منطق شبکههای اجتماعی نیز سازگار است: قدرت شبکه فقط به تعداد گرههای آن وابسته نیست؛ کیفیت اتصال میان گرههاست که ظرفیت شبکه را چند برابر میکند.
چرا مسجد در این معماری مهم است؟
یکی از نقاط کلیدی حکم جدید، توجه به اقشار، محلات و گروههای جهادی با محوریت مسجد است.
مسجد میتواند همان نقطهای باشد که «شبکه اجتماعی» را از یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت روزمره تبدیل میکند.
مثلاً وقتی مسئله یک محله، ترک تحصیل چند نوجوان است، مسجد فقط محل برگزاری جلسه نیست؛ میتواند معلم، خیر، مشاور، جوانان محله و خانوادهها را کنار هم قرار دهد.
وقتی مسئله، اشتغال است، میتواند کارآفرین و نیروی جوان را به هم برساند.
وقتی مسئله، سالمندان یا خانوادههای نیازمند است، میتواند شبکهای از خیرین و گروههای خدمترسان ایجاد کند.
این یعنی مسجد از محل اجرای برنامه، به زیرساخت حل مسئله تبدیل میشود.
و این همان نقطهای است که «قدرت اجتماعی» شکل میگیرد.
جمع کردن همه؛ نه یکسان کردن همه
یکی از مهمترین مفاهیم قابل استخراج از دیدارهای قم همین است: جامعه قرار نیست یکشکل شود تا بتواند کنار هم قرار بگیرد.
جوان و پیشکسوت، حوزوی و دانشگاهی، متخصص و جهادگر، هنرمند و معلم، کارآفرین و کارگر، هرکدام سرمایه متفاوتی دارند.
هنر شبکه، یکسان کردن این تفاوتها نیست؛ متصل کردن آنهاست.
از همین منظر، بسیج میتواند از یک «شبکه گسترده» به یک شبکه همافزا تبدیل شود؛ شبکهای که در آن هر فرد فقط یک عضو نیست، بلکه یک ظرفیت است و هر ظرفیت، میتواند به ظرفیت دیگری متصل شود.
حکم جدید؛ چهار کلمه برای یک معماری تازه
اگر چهار مطالبه اصلی حکم را کنار هم بگذاریم، میتوان آن را در چهار واژه خلاصه کرد:
فرهنگ؛ مردم؛ شبکه؛ میدان.
فرهنگ بسیجی باید عمیقتر شود؛
مردم باید امکان مشارکت بیشتری پیدا کنند؛
شبکهها باید هوشمندتر و بههمپیوستهتر شوند؛
و میدانهای نقشآفرینی باید گستردهتر شوند.
و در کنار همه اینها، تعامل با دولت، نهادهای عمومی و سایر ظرفیتهای کشور اهمیت پیدا میکند؛ زیرا حل مسائل بزرگ جامعه، محصول عملکرد یک مجموعه منفرد نیست. قدرت اجتماعی زمانی به قدرت ملی تبدیل میشود که شبکههای مردمی با ظرفیتهای رسمی کشور همافزا شوند.
تحول واقعی؛ «بیشتر» نیست، «اثرگذارتر» است
بنابراین، اگر بخواهیم دوره جدید را در یک جمله تعریف کنیم، نباید بگوییم بسیج قرار است کارهایی را آغاز کند که پیش از این انجام نمیشده است.
بخش مهمی از این فعالیتها سالهاست انجام میشود.
تغییر اصلی میتواند در این باشد که:
همان فعالیتها، با مشارکت افراد بیشتر، اتصال شبکهای بهتر، شناخت دقیقتر مسئله، فناوری بالاتر و اثرگذاری قابل سنجشتر انجام شوند.
یعنی عبور از گسترش کمی به تعمیق کیفی؛
از تعداد بیشتر به نقشهای بیشتر؛
از شبکههای موازی به شبکههای متصل؛
و از فعالیتهای پراکنده به اثر اجتماعی قابل مشاهده.
و این گزارهها وقتی کنار هم قرار میگیرند، یک تصویر میسازند:
بسیج قرار نیست گذشته خود را کنار بگذارد؛ قرار است سرمایه گذشته را به قدرت اجتماعی آینده تبدیل کند.
قدرتی که در آن، هر ایرانی لزوماً یک عضو سازمانی نیست؛ اما میتواند یک نقطه اثرگذار در شبکه پیشرفت ایران باشد.
و شاید روایت آینده شجره طیبه همین باشد:
ریشهها همان است؛ اما قرار است شاخهها بیشتر به مردم برسند و ثمره، سهم بیشتری از جامعه را دربرگیرد.