قزوین _ به گزارش خبرگزاری بسیج، در دل شبهای تیره، محله مهرگان، این نقطه کوچک اما پرغرور از خاک پاک ایران، این روزها به کانون نور و ایستادگی بدل شده، دویست شب، دویست آینه تمامنما از غیرت و ایمان. دویست شب از آن شبهایی که تاریخ، وامدارش خواهد شد؛ چراکه در این نقطه از کشور، مردمانی زیستند که به جای شکوه از سفرههای خالی، بر سفره عشق نشستند و به جای گله از گرانی، بر دوش خود بار مسئولیت کشیدند.

مهرگان، نامی که شاید در نقشههای کلان اقتصادی و آماری، کمتر به چشم بیاید، اما در آسمان ایستادگی و مقاومت، چون ستارهای درخشان میدرخشد. اینجا، در همین کوچهها و خانههای ساده، مردم با دستهای پینهبسته و دلهای سرشار از ایمان، لبیک به فرمان امام را با تمام وجود معنا کردند. آنان که خود از اقشار ضعیف جامعهاند و زیر تیغ تحریمهای ظالمانه دشمن و فشارهای بیامان اقتصادی روزگار میگذرانند، اما در این جنگ نابرابر که نامش را «جنگ رمضان» گذاشتهاند، از پا ننشستند. هر شب با همان سادگی و بیادعایی همیشگی، از خانههای کوچکشان بیرون آمدند و در تجمعات مردمی صف کشیدند تا بگویند: «ما هستیم.»

آنان که میآمدند، خود میدانستند که از تبار کسانیاند که در تاریخ این سرزمین، همیشه با دستان خالی، کارهای بزرگ کردهاند. زنانی که با کودکان در بغل، آمده بودند تا بگویند وطن، تنها یک کلمه نیست؛ یک امانت است. مردانی که با کولههای خالی از نان، اما قلبهای لبریز از غیرت، ایستادند تا ثابت کنند ایمان، بزرگترین سرمایه است. جوانانی که شاید میتوانستند در گوشهای از این شبها، به فکر آیندهای مبهم باشند، اما ترجیح دادند در صف اول این جبهه فرهنگی و اجتماعی بایستند و فریاد «لبیک یا امام» سر دهند.

دویست شب، عدد کمی نیست. دویست شب، یعنی گذشتن از هزاران بهانه؛ از خستگی روزهای کار سخت، از بیکاریهای تحمیلی، از تورم افسارگسیخته، از قسطهای عقبافتاده و از خوابهای ناتمام. اما این مردم، درسی بزرگ به دشمن دادند: آنها که گمان میکردند فشار اقتصادی میتواند اراده ملت را بشکند و تحریمها میتواند میان مردم و انقلاب فاصله بیندازد، سخت در اشتباه بودند. مهرگان و هزاران مهرگان دیگر در این سرزمین، ثابت کردند که ایمان، نه با دلار و یورو خریدنی است و نه با تحریم و تهدید فرو ریختنی.

در این دویست شب، هر تجمع، خود یک حماسه بود. حماسهای از جنس ایستادگی. آنجا که پیرمردی با عصای خود، در صف اول میایستاد و میگفت: «من در انقلاب بودم، در جنگ بودم، حالا هم هستم.» آنجا که نوجوانی با شوقی کودکانه، پرچم را در دست میگرفت و به آسمان نگاه میکرد، گویی آینده را میدید. آنجا که مادری با چشمانی اشکبار اما لبی خندان، میگفت: «اگر بچهام نان نداشت، اما غیرت داشت.» و این، همان رمز ماندگاری این انقلاب است؛ غیرتی که از دل محرومیت میجوشد و به آسمان میرسد.

دشمن هرگز نفهمید که این مردم، اگرچه از طبقه ضعیفاند، اما از نسل همانهایی هستند که با دست خالی، در برابر تانک و توپ ایستادند. اگرچه سفرههایشان کوچک است، اما دلهایشان دریاست. اگرچه تحریم، زندگی را بر آنان سخت کرده، اما ایمان را در آنان سختتر کرده است. آنان، در این جنگ رمضان نه با سلاح، بلکه با حضورشان جنگیدند. با قدمهایی که هر شب، از خانه تا میدان محله برداشته میشد، و با فریادهایی که از حلقومهای خسته اما مصمم برمیخاست.

و اینک، پس از دویست شب، مهرگان همچنان ایستاده است. همچنان همان میدان، همان مردم، همان ایمان و این دویست شب را نه با عدد که با افتخار ثبت خواهد کرد چراکه در این شبها، مردم مهرگان، نه فقط از وطن که از انسانیت و ارزشهای اسلامی دفاع کردند. آنان که خود محتاج بودند، اما به نیاز بزرگتر پاسخ دادند: نیاز به ایستادگی، نیاز به حضور، نیاز به فریاد.

پایان این دویست شب، پایان راه نیست. آغاز راهی است برای هزاران شب دیگر. چراکه این ملت، آموخته است که در سختیها، بزرگ میشود و در فشارها، الماس میشود. و مهرگان، این نگین کوچک اما درخشان، تا همیشه در قلب ایران، خواهد درخشید.
اعظم علویری
انتهای پیام/۱۰۰۴