۲۷ / مهر / ۱۴۰۵ - 19 October 2026
۰۴:۰۳
کد خبر : 9792570
۲۰:۰۶

۱۴۰۵/۰۷/۲۶
مثبت سوژه/الگو محوری؛

قصه پدری که داغ فرزند را به ایمان سپرد

روایت زندگی نخستین شهیدروستای کوشک‌زر شهرستان ساوجبلاغ؛ خاطرات برادرانش از روزهای پرالتهاب جنگ، جست‌وجوی پیکرشهید وصبوری پدر ومادری که داغ فرزند رابا ایمان تاب آوردند، روایتگر فصلی ماندگاراز ایثار واستقامت است.

به گزارش خبرگزاری بسیج از البرز، بعضی داغ‌ها با گذشت سال‌ها فراموش نمی‌شوند در خاطرات خانواده‌ها زنده می‌مانند و از روزهایی حکایت می‌کنند که پدران و مادران، با چشمانی منتظر و دلی آکنده از اندوه، عزیزترین دارایی خود را در راه وطن تقدیم کردند.

قصه پدری که داغ فرزند را به ایمان سپرد

روایت خانواده شهید ابوطالب پالیزگیر، داستان همین انتظار، فراق و ایمان است؛ خانواده‌ای که در روزهای آغازین جنگ تحمیلی، با شهادت فرزندشان روبه‌رو شدند و سال‌ها با خاطره اش زندگی کردند.

شهید ابوطالب پالیزگیر نخستین شهید روستای کوشک‌زر شهرستان ساوجبلاغ، از جمله جوانانی بود که در روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی راهی جبهه شد و در ۲۳ مهرماه سال ۱۳۵۹ به شهادت رسید، وی هنگام اعزام به جبهه متأهل بود و فرزندی داشت، اما زندگی مشترک و دوران پدری‌اش به روزهای بسیاری نرسید و شهادتش، خانواده و اهالی روستا را در سوگی سنگین فرو برد.

وداعی کوتاه در روزهای آغاز جنگ

برادر بزرگ‌تر شهید ابوطالب پالیزگیر با یادآوری روزهای نخست جنگ می‌گوید: وقتی جنگ در سال ۱۳۵۹ آغاز شد، برادرم سرباز بود.

وی ازدواج کرده بود و صاحب فرزند شده بود و پیش از اعزام برای خداحافظی به خانه آمد و گفت که می‌خواهد به جبهه برود. 

مادرم گفت؛ خدا به همراهت و پدرم ازش پرسید که آیا با برادرش هم خداحافظی کرده است یا نه.

 برادرم گفت؛ بله، آن زمان من سر کار بودم و خوابیده بودم که برای خداحافظی به سراغم آمده بود.

به گفته وی، شهید ابوطالب پالیزگیر در ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹ به جبهه اعزام شد و کمتر از یک ماه بعد، در ۲۳ مهرماه همان سال به شهادت رسید؛ با این حال، خانواده در روزهای نخست از سرنوشتش اطلاعی نداشتند و همچنان چشم‌انتظار بازگشتش بودند.

برادر شهید ادامه می‌دهد: مادرم از پدرم می‌پرسید چرا ابوطالب در این ۲۳ روز نامه‌ای نداده و چرا برنگشته است.

 سرانجام از طریق بستگان باخبر شدیم که برادرم شهید شده است. چند ماه بعد، حاج رجبعلی، پدرم، به سراغم آمد و گفت برادرت شهید شده؛ بیا برویم تا پیگیر وضعیتش شویم.

قصه پدری که داغ فرزند را به ایمان سپرد

جست‌وجویی دشوار برای یافتن پیکر شهید

پس از اطلاع از شهادت ابوطالب، خانواده در پی یافتن نشانی از پیکراش برآمدند؛ جست‌وجویی که آنان را به تهران و دزفول کشاند و روزهای دشواری از نگرانی و بی‌خبری را رقم زد.

برادر بزرگ‌تر شهید در این‌باره می‌گوید؛ ابتدا به تهران رفتیم و به پادگان مراجعه کردیم و کمد برادرم را باز کردند تا ببینند نامه یا وصیت‌نامه‌ای از وی باقی مانده است یا نه؛ اما چیزی پیدا نشد و بعد ما را به پزشکی قانونی راهنمایی کردند و چند عکس به ما نشان دادند، ولی نتوانستیم برادرم را شناسایی کنیم.

وی می‌افزاید که خانواده برای ادامه جست‌وجو به دزفول رفتند و با کمک یکی از همشهریان به نام علی پالیزبان، موضوع را در منطقه پیگیری کردند.

به گفته وی، پس از گفت‌وگو با مسئولان نظامی، به آنها اطلاع داده شد که هفت نفر در جریان حمله به یک تانک به شهادت رسیده‌اند.

این برادر شهید با یادآوری روزهای پراضطراب آن دوران می‌گوید؛ وقتی نتوانستیم به نتیجه برسیم، ناامید به تهران برگشتیم؛ جایی که مادرم حضور داشت.

مادرم تا ما را دید، متوجه شد که اتفاقی افتاده است و می‌گفت؛ خواب دیده که شخصی آمده و کاغذی به وی داده و گفته است این خبر شهادت پسرت است.

سال‌ها انتظار بر سر مزارهای ناشناس


یکی از تلخ‌ترین بخش‌های روایت برادر بزرگ‌تر شهید، ماجرای شناسایی محل دفن پیکر ابوطالب پالیزگیر است؛ موضوعی که سال‌ها برای خانواده در هاله‌ای از ابهام باقی ماند.

وی توضیح می‌دهد؛ بهشت زهرا رفتیم و از دفتر آنجا درباره برادرم پرس‌وجو کردیم و به ما گفتند هفت شهید در یک ردیف دفن شده‌اند و ما مزاری را انتخاب کردیم، اما بعد گفتند این مزار متعلق به شهید دیگری است و باید مزار دیگری را پیدا کنیم.

به گفته وی، مادرش هر بار که برای زیارت قبور شهدا می‌رفت، بر مزار دو شهید حاضر می‌شد و برای هر دو فاتحه می‌خواند؛ چراکه نمی‌دانست کدام‌یک از آن مزارها متعلق به فرزندش است.

برادر شهید با اندوه از آن روزها یاد می‌کند و می‌گوید خانواده حتی فرصت حضور در مراسم تشییع پیکر فرزندشان را نیز نداشتند و سال‌ها با حسرت دیدار دوباره اش زندگی کردند.

وی در ادامه، به جملاتی از پدر و مادرش اشاره می‌کند که عمق اندوه آنان را نشان می‌داد: پدرم می‌گفت من هم مثل امام حسین(ع)، علی‌اکبرم را از دست دادم و مادرم می‌گفت من هم مثل مادر حضرت علی‌اکبر(ع)، فرزندم را از دست داده‌ام.

شهادت ابوطالب پالیزگیر در روزهای آغازین جنگ، تأثیر عمیقی بر مردم روستای کوشک‌زر گذاشت؛ به گفته برادرش، مدتی فضای روستا آکنده از عزا و اندوه بود و مدارس نیز برای مدتی تعطیل شدند.

قصه پدری که داغ فرزند را به ایمان سپرد

حاج رجبعلی پالیزگیر؛ صبوری در سایه ایمان

رجبعلی پالیزگیر، پدر شهید ابوطالب، سال‌ها پس از شهادت فرزندش با داغی ماندگار زندگی کرد. 

وی که در سال‌های پایانی عمر با یکی از دخترانش زندگی می‌کرد، سرانجام چند سال پس از درگذشت همسرش دار فانی را وداع گفت.

برادر شهید با اشاره به روحیه پدرش می‌گوید که وی با وجود اندوه عمیق از دست دادن فرزند، همواره بر پذیرش خواست الهی تاکید می‌کرد و جمله «خدایا، راضی‌ام به رضای خودت» را بر زبان داشت.

هم‌زمان با هفتمین روز درگذشت این پدر صبور، بازخوانی خاطرات خانواده پالیزگیر فرصتی برای پاسداشت یاد شهید ابوطالب و تکریم پدران و مادرانی است که سال‌های عمر خود را با داغ فرزندانشان سپری کردند؛ خانواده‌هایی که در کنار رنج فقدان، ایمان و صبر را تکیه‌گاه خود قرار دادند.

برادری که به اعتقادات دینی پایبند بود

عبدالله پالیزگیر، چهارمین برادر شهید ابوطالب و کوچک‌ترین پسر خانواده، هنگام شهادت برادرش تنها ۹ سال داشت.

وی می‌گوید به دلیل سن کم، خاطرات مستقیمی از روزهای شهادت برادرش در ذهن ندارد و بیشتر آنچه درباره آن دوران می‌داند، از روایت‌های پدر، مادر و دیگر بستگان شنیده است.

عبدالله پالیزگیر درباره ویژگی‌های اخلاقی و اعتقادی برادر شهیدش می‌گوید؛ برادرم فردی خاص و از نظر اعتقادی بسیار پایبند به اسلام بود.

 مادرم همیشه می‌گفت که ابوطالب از دوران جوانی نسبت به مسائل دینی تعصب و اعتقاد ویژه‌ای داشت و این موضوع در میان اعضای خانواده و اطرافیان شناخته‌شده بود.

وی با اشاره به پایبندی شهید به انجام واجبات دینی می‌افزاید که برادرش در شرایط مختلف به نماز و روزه اهمیت می‌داد و از محرمات دوری می‌کرد.

به گفته وی، موضوع حجاب نیز برای شهید ابوطالب اهمیت ویژه‌ای داشت و این حساسیت در رفتار روزمره او آشکار بود.

از راهپیمایی‌های انقلابی تا حضور در جبهه

برادر کوچک‌تر شهید در بخش دیگری از این گفت‌وگو به فعالیت‌های انقلابی ابوطالب پالیزگیر اشاره می‌کند و می‌گوید هرچند خود به دلیل سن کم خاطرات زیادی از آن دوران ندارد، اما بر اساس روایت خانواده و بستگان، برادرش پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و در توزیع اعلامیه‌های مرتبط با پیام‌های امام خمینی(ره) نقش داشت.

وی با اشاره به روحیه انقلابی برادرش می‌گوید؛ ابوطالب اعتقادات محکمی داشت و نسبت به مسائل انقلاب حساس بود. از خاطراتی که خانواده نقل می‌کردند، مشخص بود که در آن دوران فعالیت‌هایی انجام می‌داد و در راهپیمایی‌ها و توزیع اعلامیه‌ها حضور داشت.

برادر بزرگ‌تر شهید نیز در روایت خود به مخالفت ابوطالب با حکومت پهلوی اشاره می‌کند و می‌گوید؛ پس از پایان خدمت سربازی در سال ۱۳۵۴، زمانی که تصویری از محمدرضا پهلوی و فرح را به خانه آورده بود، برادرش با دیدن آن تصویر، آن را پاره کرد و به دور انداخت.

 وی همچنین از روحیه مذهبی و انقلابی برادرش یاد می‌کند که به گفته وی، با خواندن نوحه و سر دادن شعارهای انقلابی همراه بود.

پیام برادران شهید به نسل جوان

برادران شهید ابوطالب پالیزگیر در پایان این گفت‌وگو، با تاکید بر ضرورت حفظ یاد و خاطره شهدا، بر اهمیت شناخت تاریخ انقلاب اسلامی و سال‌های دفاع مقدس تاکید کردند.

آنان معتقدند نسل جوان باید بداند که امنیت، استقلال و آرامش امروز کشور، حاصل تلاش و فداکاری انسان‌هایی است که در روزهای دشوار، مسئولیت خود را در قبال جامعه و سرزمینشان احساس کردند.

برادر بزرگ‌تر شهید با اشاره به گذشت سال‌ها از شهادت ابوطالب می‌گوید؛ این انقلاب به‌سادگی به دست نیامده است. خون شهدا در راه آن ریخته شده و خانواده‌های بسیاری عزیزانشان را تقدیم کرده‌اند.

از جوانان می‌خواهیم قدر این میراث را بدانند، به اسلام و کشورشان توجه داشته باشند و اجازه ندهند دشمنان از اختلاف‌ها و بی‌توجهی‌ها برای آسیب زدن به کشور استفاده کنند.

روایت برادران شهید ابوطالب پالیزگیر، فراتر از بازگویی یک خاطره خانوادگی، یادآور روزهایی است که خانواده‌های ایرانی در آغاز جنگ تحمیلی با نگرانی، انتظار و فقدان عزیزانشان روبه‌رو شدند؛ روزهایی که نام برخی شهدا حتی با مزاری ناشناخته همراه شد، اما یاد و راه آنان در حافظه خانواده‌ها و مردم باقی ماند.

یاد شهید ابوطالب پالیزگیر، نخستین شهید روستای کوشک‌زر و پدر صبورش رجبعلی پالیزگیر، همچنان بخشی از تاریخ شفاهی این روستا و روایتگر پیوند عمیق میان ایثار، ایمان و صبر خانواده‌ شهدا است.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
captcha
x

عضو کانال روبیکا ما شوید