۱۶ / شهريور / ۱۴۰۵ - 07 September 2026
19:01
کد خبر : 8643839
۱۱:۵۴

۱۳۹۴/۱۲/۰۹
نگاهی به زندگی معلم شهید رقیه رضایی لایی

معلمی که در حرم امن الهی پروانه ای جاودانه شد

معلم شهید رقیه رضایی لایی جوان ترین شهید حج خونین سال 1366 است که در سال 1344 در قروزین به دنیا آمد و بعد از تحصیل در حوزه علمیه به عنوان معلم اعتقادی - تربیتی به مناطق محروم کشور رفت.....
به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان خبرگزاری بسیج، گاهي اوقات شايستگي انسان ها تنها در بودنشان مشخص نمي شود، بلكه چگونه آمدن و چگونه بودن و چگونه رفتن آنها، نشان از بندگي و بالندگي شان دارد. افرادي به دنيا مي آيند كه علاوه بر گذراندن زندگي به بهترين و قشنگ ترين صورت ممكن، زيبا و تحسين برانگيز! گاهي هم اعجاب انگيز! رخت از جهان مي بندند و در ادبيات ديني و ملي ما شهيد نام مي گيرند. شهدايي كه وقتي ورق ورق زندگي شان را مي خواني، وقتي تصوير منش و كردارشان را در ذهنت متصور مي شوي، وقتي واژه واژه قصد مي كني برايشان بنويسي؛ متوجه كرامت و عزت خدايي شان مي شوي. به راستي آنها جايگاهي به عظمت انسان و مقامي به شرافت خليفة اللهي دارند. جايگاهي كه شايد قلم در توصيف و تشريح آن كلك زبان بريده اي باشد كه هرگز رسا و شيوا نتواند از عهده وظيفه اش برآيد. مقامي كه تاجي الهي است براي اشرف مخلوقات بودنشان. حال اگر اين شهيد، معلمي باشد كه در كنار خانه خدا به بهترين صورت ممكن جواب اللهم لبيكش را گرفته باشد؛ من چه براي نوشتن خواهم داشت؟
بيست و دومين روز از بهار سال 1344 چراغ خانه
محمد علي رضايي لايي در شهر قزوين با تولد دختري كه او را رقيه ناميدند، روشن و دل مادري به چهره وجيه دختري كه آرامش و متانت از همان روزهاي نخست تولد در وجهش ديده مي شد،‌ شاد گشت. خانواده رضايي لايي در شهر قزوين به دليل تقيد و اصالتشان سرشناس و محترم بودند و رقيه كه در دامن خانواده اي مؤمن ديده به جهان گشوده بود ‌با تربيت صحيح اسلامي مراحل كودكي و بالندگي خود را سپري
مي كرد. مهر سال چهل و نه بود كه پشت ميز و نيمكت مدرسه نشست و اين تاريخ، آغازي براي رشد توانايي ها و شكوفايي استعدادهاي او شد‎ .‎رقيه در مدرسه به ذكاوت، ادب، متانت و استعداد فوق العاده در يادگيري شناخته شد و توانست در طول سال هاي تحصيل همچنان
پله هاي نردبان موفقيت را يكي پس از ديگري به سوي افق روشن معلمي طي كند‎.‎
در مسير انقلاب:‎ ‎
سال هاي نوجواني رقيه با سال هاي مبارزات ملت ايران عليه رژيم ظالم شاهنشاهي مصادف شده بود و او كه از طريق خانواده پشتوانه فرهنگي و معنوي خوب و قوي اي براي درك خواسته هاي ملت ايران، تحت رهبري امام خميني (ره) داشت، علاوه بر تلاش و جديت در تحصيل، گام هاي انقلابي و جهادي خود را در مبارزه عليه مظاهر فساد و بي بندوباري نظام شاهنشاهي برداشته و به عنوان يك نوجوان انقلابي شناخته مي شد‎.‎ رقيه رضايي لايي كه در سال هاي پنجاه و شش تا پنجاه و هفت، دوران نوجواني خود را مي گذراند با شركت در برنامه هاي مذهبي و خواندن كتاب و جزوات انقلابيون با تحول عظيم فكري و معنوي
علي رغم اينكه جزء شاگردان ممتاز دبيرستان محسوب مي شد براي ادامه تحصيل به حوزه علميه قم رفت تا هر چه بيشتر معرفت كسب كرده و با توشه اعتقادي قوي تر به ديار خود بازگردد.‎
معلم اعتقادي - تربيتي مناطق محروم كشور‎ ‎:
از ويژگي هاي رقيه، توجهش به مسائل فرهنگي و اعتقادي مردم بود و تمامي ذهنيتش حول پيشرفت فرهنگي و اعتقادي مردم بخصوص قشر محروم و ضعيف جامعه مي چرخيد‎.‎ خانواده اش در خصوص منش و طرز فكر رقيه در باره مسائل فرهنگي
مي گويند: «رقيه با افكار خداگونه اي كه در سر داشت، نمي توانست شاهد فقر فرهنگي در مناطق محروم كشور باشد. از اين رو بار سفر به استان كردستان را با كوله باري از عشق به مردم و اعتلاي فرهنگ و نظام اسلامي بست و به ديار خطر سفر كرد تا بتواند به عنوان معلم تربيتي براي مردم مظلوم آن ديار قدمي خيرخواهانه بردارد.»‎
رقيه رضايي لايي كه حال جواني برومند و تحصيلكرده شده بود در كردستان منشأ خدمات ارزنده اي شد و مردم آن سامان فعاليت هاي فرهنگي و تربيتي او را هرگز از ياد نخواهند برد‎.‎ اما دست روزگار و نياز مردم استان سيستان و بلوچستان، مدتي حضور رقيه را در جمع مردم نيازمند زاهدان فراهم كرد و معلم با خدا و مهربان قزويني ديار كردستان را به جنوب شرقي ايران كشاند. در اين نقطه از خاك وطن هم خانم معلم، رقيه رضايي لايي توانست خدمات ارزنده اي انجام داده و شاگردان نمونه اي را تربيت كند‎ .‎
بانوي فعال قزويني‎:
سال 1366 رقيه رضايي لايي با همسرش آشنا شد و طي مراسم ساده اي به خانه بخت رفت. در آن دوران رقيه به عنوان معلم تربيتي، مسئوليت امور تربيتي يكي از دبيرستان هاي شهر قزوين را بر عهده داشت و توانسته بود كارهاي زيبا و مؤثري در زمينه هاي پرورشي در قالب برنامه هاي مذهبي، آشنايي دانش آموزان با احكام وبالا بردن سطح اعتقادي دانش آموزان انجام دهد‎ .‎وي علاوه بر اينكه در دبيرستان به شغل مورد علاقه خود، يعني معلمي مي پرداخت هنوزانگيزه ها و خواسته هاي انقلابي و ملي خود را با عضويت و فعاليت در حزب جمهوري اسلامي و اداره يكي از كانون هاي حزب دنبال مي كرد. ‎بعد از فرمان امام خميني (ره) مبني بر تشكيل بسيج مستضعفين در آذر ماه سال 1358 رقيه رضايي لايي كه حال چهره اي شناخته شده در امور فرهنگي براي اهالي فرهنگ و انقلاب بود به عضويت بسيج مستضعفين درآمد و به عنوان مربي آموزش نظامي و عقيدتي در اين ارگان مردمي مشغول به فعاليت شد‎.‎
خلاصه اي از خوبي ها‎:
از حضور خانم رضايي لايي در دبيرستان در ذهن دانش آموزانش خاطرات زيبايي نقش بسته است. او معلمي دلسوز و عاشق بچه هاي مدرسه بود. براي خانم رضايي لايي، دانش آموزان آن قدر اهميت داشتند كه علاه بر دقت در امور تربيتي شان به رفع مشكلات خانوادگي بخصوص مادي آنها توجه داشت‎.‎ او در فرصت هايي كه پيش مي آمد با دانش آموزانش صحبت كرده، خانواده هاي مستمند را شناسايي كرده و از آنها دستگيري مي كرد. خانم رضايي لايي در نظر دانش آموزان، اخلاقي نيك داشت كه شوخ طبعي و بيان شيوا در راهنمايي بچه ها، صحبت هايش را دلنشين و تأثيرگذار كرده بود. به قولي صحبت هايش از دل بود، ‌لاجرم بر دل هم مي نشست. به گفته نزديكانش، خصلت هاي زيباي اخلاقي و انساني او همراه با مهرباني ها و شوخ طبعي هايش از او فردي دلنشين و مصاحبي تأثيرگذار ساخته بود. آرامش و وقاري كه در رفتار و كردارش داشت همه را شيفته خود كرده بود و با همين ويژگي ها بود كه مي توانست با رخنه در دل دختران جوان نقش بسزايي در هدايت و راهنمايي آنها داشته باشد. همسرش مي گويد: «ماديات براي رقيه اهميت نداشت؛ مهريه او يك سفر حج بود و چهارده سكه طلا. او در همه شئون زندگي بخصوص زندگي زناشويي و همسرداري اش رضاي خدا را در نظر مي گرفت. از حرف هاي پراكنده پرهيز داشت و غيبت نمي كرد. از همان روزهاي اول آشنايي، رقيه از فنا صحبت مي كرد و مي گفت اين امكان و فرصت نصيب مردها شده كه به جنگ بروند، اما براي زن ها چنين امكاني فراهم نيست؛‌ دوست دارم به گونه‌اي از دنيا بروم كه اجر و مزد شهدا را داشته باشم.‎"‎
وقتي كعبه، نقطه پرواز مي شود:
ماه ذي الحجه سال 1366 رقيه رضايي لايي با خانواده و به نيابت از مادرش به سفر حج واجب مشرف شد. سفري كه شايد ساليان سال آرزوي آن را داشت و آن را كابين ازدواج خود قرار داده بود. در آن روزهاي زيباي سفر به خانه خدا باز هم رقيه به فكر جهاد و شهادت بود. در حسرت اين آرزو رو به خانواده كرده و گفته بود: "...بايد با آب زمزم غسل شهادت كنم‎!"‎
به راستي خانم معلم رضايي لايي به جز عشق به
دانش آموزان، ‌انقلاب و وطن، به جز دغدغه هاي همسرداري، دلمشغولي و عشقي والاتر داشت و آن هم شهادت بود و ديگر هيچ... او همه چيز را براي خدا مي خواست و سير الي الله مقصد حركت او بود. در روز برائت از مشركين با ساير حجاج و زائران بيت الله الحرام، ‌جايي كه مأمن و پناهگاه تمام موجودات است و ريخته شدن خون در آن مكان مقدس حرام است، در راهپيمايي برائت از مشركين شركت كرد تا بار ديگر انزجار خود را از ظلم و ستم و ايادي استكبار جهاني نشان دهد در حالي كه هيچ كس نمي توانست حتي فكرش را بكند در سر مزدوران آل سعود براي برهم زدن اين مراسم و به خاك و خون كشيدن حاجيان چه نقشه شومي مي گذرد. در مكه بار ديگر يزيد زمان، دست جنايتكار خود را از آستين شرك و خيانت آل سعود بيرون آورد و با هجوم وحشيانه به صفوف زائران خدا، صدها مسلمان را در كنار خانه امن الهي و كوه نور به جرم گفتن الله اكبر و به دليل برائت از مشركين پليد به خاك و خون كشيد.‎
در آن روز، مكه بار ديگر نزول ملائك را تجربه كرد. در آن ساعات، مكه يك بار ديگر قافله شهدا را تا در بهشت برين بدرقه كرد و در آن لحظات، مكه، خاطره قساوت يزيدانه و شهادت حسين گونه را به خاطر آورد. در روز برائت از مشركين، رقيه
رضايي لايي هم كه مشت هاي گره كرده خود را رو در روي استكبار جهاني گرفته بود بر بال هاي فرشتگان! نه شايد حتي بلند پروازتر از آنها با وداع دنياي خاكي و فاني،
جنت نشين شد و چون پرستوي مهاجر الي الله به زيبايي هر چه تمام تر به شايستگي يك معلم فداكار به آرزوي ديرينه خود رسيد‎ .‎
گفتگوي عاشقانه با خدا‎:
‎معلم شهيد حاجيه خانم رقيه رضايي لايي در وصيتنامه خود در گفتگوي عاشقانه اي خطاب به معبود خود
مي گويد: "خداوندا! در آن لحظه كه چشم دل ما به غير تو خواهد بنگرد و از جهت محبت تو انحراف گيرد، كورش كن تا جز تو كسي را نبيند و جز حلال تو به چشم اندازي ديگر نگاه تماشا نيفكند. ما آن دست و پا را نخواهيم كه به معصيت تو بجنبد و آن جان و دل را نپسنديم كه جز به عشق جانان زنده باشد و سعادتي عنايت فرما كه چشمان ما جز در جستجوي رضاي تو روشن نباشد و جز لقا و رضاي تو ديگري را نبيند‎".‎
نامه شاگرد به استاد:
شايد براي ما كه شهيد رقيه رضايي لايي را بايد از ميان گفته ها و شنيده هاي دوستان و نزديكانش بشناسيم سخت باشد كه بتوانيم احساسمان را به خوبي يكي از شاگردانش بيان كنيم، آنجا كه "افسانه رشوند" خطاب به معلمش مي نويسد‎:
مربي شهيدم! بر بال كدامين ملك نشستي كه
بي امان و شتابان به‌سوي معبود شتافتي؟ در "نماز شب" عارفانه ات با خدا چه گفتي كه چنين تو را پذيرفت؟ تو همراز كدام امام بودي كه زمزمه هايش ديوانه عشقت كرد؟
قطره هاي اشكت را به پاي كدامين نور ريختي كه لاله شهادت را به اين سرعت بارور كرد؟ آب ديده و خون دلت را در كدامين بازار فروختي كه چنين نقد شهادت خريدي؟ در "زيارت عاشورا" به سالار شهيدان چه گفتي كه كربلايي شدي؟
بلند باد نامت! بزرگ باد حماسه ات! جاودانه باد يادت‎!‎ اي شهيد! با ما سخن بگو. تو رفتي و ما را لياقت رفتن نبود، طاقت ماندنمان نيز نيست اما عاشق كجا و عاشق نما كجا؟ يافتن كجا و بافتن كجا؟ ديدن كجا و شنيدن كجا؟
در آخرين دعاي كميل - كه باهم بوديم - اشكت علامت عشق بود و شوقت نشانه شهادت؛ از نجواي شبانه ات معلوم بود كه مسافري‎.‎ از التهاب مناجاتت روشن بود كه مهاجري‎.‎ از اشتياق رفتنت پيدا بود كه شهيدي‎.‎ما نيز شوق رفتن داشتيم اما اشتياق تو جلوه اي ديگر داشت‎.‎اينك يادت، خانه ات، مزارت همواره كلاس درس ما و خاطره ات زينت خاطر ماست. نام مقدس و ياد معطرت را بر برگ برگ درختان خواهيم نوشت و حماسه بزرگت را در دفتر روزگار ثبت خواهيم نمود. ما شعر بلند شهادتت را خواهيم سرود و بر پيشاني خورشيد خواهيم نوشت‎!
گزارش : منیره غلامی توکلی


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید