۱۵ / شهريور / ۱۴۰۵ - 06 September 2026
21:26
کد خبر : 9116978
۱۰:۴۰

۱۳۹۷/۱۲/۱۲
سمیرا ارم ملی پوش پارالمپیکی تیراندازی: هدفم طلای پاراالمپیک است

خانواده ام به من یاد دادند چطور با موانع بجنگم

صلاح که به دست می گیرد٬ دختری عبوس و جدی به نظر می رسد. شاید چون غرق در دنیای خود می شود و با تمام وجود و با لذت تمام تیر می زند.خیلی ها گفتند ساخته شده برای تیر زدن. بیراه هم نگفتند.

به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج،صلاح که به دست می گیرد٬ دختری عبوس و جدی به نظر می رسد. شاید چون غرق در دنیای خود می شود و با تمام وجود و با لذت تمام تیر می زند. طوری که اولین بار که اسلحه به دست شد٬ خیلی ها گفتند ساخته شده برای تیر زدن. بیراه هم نگفتند.چنان سرعتی داشت در پیشرفت که همه را شگفت زده کرد. اما سلاح اش را که زمین می گذارد٬ با دختری سرشاز از زندگی رو به رو می شویم. دختری که ایمان و باور دارد به اینکه زندگی هدیه ای الهی است که باید روز به روزش را به درستی و با تلاش و شادی پشت سر گذاشت و دل به دل مشکلات و غم ها نداد. سرزندگی اش تعجب برانگیز است. اما نه با کلام مستقیم که با رفتار و نتیجه کارهایش است که ثابت می کند چیزی از دیگران کم ندارد. حتی اگر در ظاهر تفاوت هایی داشته باشد و این نتیجه تلاشهایی است که در همه این سالها داشته و البته مهم تر از همه تربیت درست خانواده ای که کمک کردند که تا باوجود همه مشکلات٬ یاد بگیرد که چطور باید روی پای خود بایستد و گلیمش را از آب بیرون بکشد.

** سمیرا ارم متعجب مان می کند. دختری که باوجود مشکلات فراوانی که هر کدام از آن برای نا امید کردن یک انسان کافی است همیشه لبخند به لب دارد و دست از تلاش برنمی دارد. سدی هم هست که پشت آن مانده باشی؟
هیچ کاری نشد ندارد. فقط باید یاد بگیریم که برای دست یابی به هر هدفی باید تلاش کنیم. ناامیدی بزرگترین دشمن هر انسانی است. مشکلا همیشه هست . نه فقط برای من که برای همه .فقط باید بدانیم که چطور باید از سد این مشکلات بگذریم. قرار نیست که با اولین قدم و اولین تلاشی که می کنیم به نتیجه برسیم. گاه باید بارها زمین بخوریم و دردمان بگیرد تا فکری تازه و راهی نو به ذهنمان برسد. اما اگر بخواهیم٬ بدون شک دست آخر راهی برای عبور از هر مشکلی و هر سدی پیدا خواهیم کرد. پس دلیلی ندارد با نا امید شدن مسیر دست یابی به موفقیت را برای خودمان دور و کار را دشوار تر کنیم.
**به نظر می رسد همه چیز را خیلی ساده می گیرید. این به دلیل شرایط جسمانی خاصی است که دارید؟ یعنی این شرایط به سمیرا یاد داده که نگاهی تا این اندازه متفاوت به زندگی داشته باشد؟
خیلی هم ساده نیست. البته برای آنهایی که از ابتدا با مشکلات جسمی مواجه هستند اندکی قبول مسئله راحت تر از آنهایی است که سالها سلامت زندگی کردند و ناگهان به دلیل یک بیماری یا تصادف یا هر چیز دیگری با مشکل مواجه می شوند. نمی توان انتظار داشت همه به یک شکل برخورد کنند. زمان زیادی می برد. پذیرفتن آن واقعا کار ساده ای نیست اما شما دو انتخاب دارید. یا زانوی غم بغل بگیرید و خودتان را در گوشه اتاقتان مبحوس کنید و به زمین و زمان بدو بیراه بگویید و مدام از خود بپرسید که چرا من یا اینکه با خودتان کنار بیایید و بپذیرید که تفاوتهایی دارید و باید با وجود این تفاوت ها به زندگی ادامه دهید و زندگی برای شما هم به همان اندازه زیباست که برای دیگران .همانطور که زندگی همانقدر برای شما سخت است و مشکلات دارد که برای دیگران. آن وقت است که می توانید آرام آرام وارد جامعه شوید و راهتان را پیدا کنید. حتی اگر برایتان سخت باشد.
** چطور به این باور رسیدی که می توانی با وجود تفاوت هایی که با سایرین داری روی پای خود بایستی .
من این موفقیت را مدیون خانواده ام هستم. من جز آن دسته ای بود که از کودکی با این مشکل مواجه شدم و با آن بزرگ شدم .اما اینکه توانستم با این مسئله کنار بیایم به نوع زندگی و نوع نگاهی که خانواده ای برمی گردد که در آن بزرگ شدم. راحت نیست. اینکه فرزند شما با دیگران تفاوت داشته باشد بسیار سخت است. قبول آن قدرت زیادی می خواهد. خصوصا برای مادرها که احساسات بیشتری دارند و عاطفی تر هستند. اما خانواده من از ابتدا اجازه دادند تا من کارهایم را خودم انجام دهم و یاد بگیرم که چطور باید روی پای خود بایستم و گلیمم را از آب بیرون بکشم. حتی باوجود همه نگرانی ها و دغدغه هایی که داشتند اجازه دادند تا دانشگاه راه دور را انتخاب کنم. باوجود اینکه می دانستند طی کردن مسیر ممکن است سختی های فراوانی داشته باشد اما اطمینانی که به من داشتند اعتماد به نفسم را بیشتر می کرد و باعث شد تا بتوانم قدم به قدم و مرحله به مرحله بزرگتر بشم و رشد کنم و یاد بگیرم که چطور باید با وجود همه این مشکلات زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم.
** باوجود آنکه می دانی این نوع نگاه درست خانواده بود که باعث شده راه زندگی کردن و لذت بردن از آن را یاد بگیری اما فکر می کنی در شرایط مشابه بتوانی مثل مادرت رفتار کنی؟
گفتنش سخت است. مخصوصا اینکه خودم را جای مادرم می گذارم. خیلی ها همه سختی های فرزندانشان را به دوش می کشند. احساسات و عشقی که به فرزندشان دارند مانع از آن می شود که فرزندشان بتواند این مشکل را هضم کند و اعتماد به نفس لازم را به دست آورد . البته نمی توان ایرادی به آنها گرفت.باید در شرایط آنها باشید تا بدانید چقدر سخت است که باوجود عشقی که به فرزندشان دارند و مشکلی که وجود دارد اجازه دهند که او روی پای خود بایستد. به همین دلیل هم هست که باوجود آنکه می دانم نوع نگاه مادر چقدر در اینکه امروز می توانم طعم واقعی زندگی را با تمام سختی هاو مشکلات آن بچشم و می دانم اگر امروز می توانم روی پای خودم بایستم نتیجه این تربیت درست است اما باز هم نمی توانم به طور قطع بگویم که اگر در شرایط مشابه باشم مثل مادرم با فرزندم رفتار می کنم یا نه. البته دوست دارم مثل او درست تصمیم بگیرم اما اینکه می توانم یا نه را واقعا نمی توانم جواب بدهم. چون واقعا سخت است. کاری که امثال مادر من می کنند از کاری که ما برای زندگی کردن می کنیم به مراتب سخت تر است.خانواده من تصمیم گرفتند به جای لوس کردن ٬ من را بسازند و به من یاد بدهند که چطور باید با مشکلات بجنگم و سرپا بایستم.
** چه شد که سلاح به دست گرفتی. از بین همه ورزشهایی که می توانستی انجام بدهی تیراندازی ... انتخاب جالب و عجیبی است!
همه چیز در زندگی من مرحله به مرحله اتفاق افتاد. وقتی متوجه شدم به تنهایی می توانم دانشگاه بروم و تحصیلاتم را ادامه بدهم و موفق شوم انگیزه زیادی گرفتم و از آن به بعد بود که سعی کردم هر کاری که دوست دارم را انجام بدهم. در گروه موسیقی بودم .دوره های فنی حرفه ای مختلف از جمله حسابداری و کامپیوتر را گذراندم. گواهی نامه مدیریت کیفیت حلال احمر را گرفتم و هر کاری را که به نظرم می آمد به آن علاقه دارم در کنار درس و تحصیلاتم انجام دادم و مدرک آن را گرفتم. یک روز هم دیدم که می توانم ورزش هم بکنم .روز اول که رفتم و بچه‌ها را در حال تیراندازی دیدم، خیلی خوشم آمد. همه در حس و حال خودشان بودند و بی‌تفاوت به اطراف داشتند از تیر زدن لذت می‌بردند. البته استعدادش را هم داشتم، چون سلاح که دست گرفتم، زدم توی خال سیاه و سه ماه بعد در مسابقات کشوری سوم شدم.
یعنی دیدی که چیزی از بقیه کم نداری
بله. شاید از لحاظ شرایط جسمی تفاوت داشتم یا یک کارهایی را نمی توانستم انجام دهم اما من کارهایی را انجام دادم که دیگران هرگز انجام نداده بودند. بله٬ من نمی توانم در یک مهمانی به طور کامل پذیرایی کنم . اما چه عیبی دارد. مادرم و خواهرم این کار را انجام میدهم یا حتی از مهمان محترم می خواهم کمکم کند. این هیچ ایرادی ندارد. خیلی ها در شرایط عادی هم ممکن است این کار را نکنند. یا دوست ندارند. یا خجالت می کشند یا به هر دلیل دیگری انجام نمی دهند. نمی گویم این مانع یا مشکلی نیست که ذهنم را دگیر کند. چرا شاید گاهی خیلی ناراحت شوم اما به آن فکر می کنم. به اینکه چطور و چه راه حلی باید برای مشکلاتم پیدا کنم فکر می کنم و اجازه نمی دهم مشکلات مرا احاطه کرده و نا امیدم کنند. مثلا دو مرتبه در دوران تحصیل وقتی فوق لیسانس می خواندم در دانشگاه زمین خوردم و خیلی ناراحت شدم اما دوستم که مشکلی نداشت هم زمین خورد.شاید بعضی ها ناراحت شوند و بگویند چون پاهایش مشکل دارد زمین خورد اما همه آدمها ممکن است زمین بخورند . اما در عوض من توانایی هایی دارم و کارهایی می توانم انجام بدهم که بقیه نتوانستند.
** این تفاوت در تیراندازی خیلی به چشم آمد. اولین بار که تفنگ دست گرفتی به خال سیاه زدی و خیلی اتفاقی تپانچه زن شدی.
همین طوره. تمرکز و حس شجاعت برای کشیدن ماشه و تیر زدن بود که مرا ترغیب کرد به این سمت بروم و تفنگ به دست گرفتم . اما تپانچه دست گرفتنم از تفنگ دست گرفتنم هم اتفاقی تر بود. تیم استان فارس یک تپانچه‌زن کم داشت. گفتند بیا. گفتم من یک بار هم تپانچه دست نگرفته‌ام. گفتند ما یار کم داریم و من هم رفتم. سال ۹۲ بود. کسانی که تیر زدنم را دیدند، گفتند تو پدیده هستی. چطور کسی که تا حالا تپانچه دست نگرفته این قدر خوب تیر می‌زند. در آن مسابقات از ۴۰۰، ۳۲۷ زدم. همان شد که همه گفتند تو به درد تپانچه می‌خوری و تفنگ کار نکن و مطمپن باش که خیلی زود به تیم ملی میرسی و خدا را شکر که همین طور هم شد.
** این که تنها عضو ورزشکار خانواده هستی. در خانواده و فامیلی که همه به شکر خدا سلامت هستند و تنها سمیرا شرایط جسمی متفاوتی دارد و تنها سمیرا هم هست که یک ورزشکار و البته یک قهرمان و مدال آور و افتخار آفرین است. نه فقط برای خانواده که برای ایران.
خب حس خوبی است. خدا را شکر همه خانواده و فامیل سلامت هستند .اما نه فقط در خانواده و فامیل و نسل ما کسی ورزشکار نبوده و فقط من ورزشکار هستم. این شاید همان توانایی هست که خدا به من داده و کمک کرده تا آن را کشف کنم .البته به لطف خانواده ام که مرا این گونه تربیت کردند که بتوانم زندگی ام را آنطور که هست بپذیرم و دنبال کنم و گوشه نشین نشوم.

** حالا که سمیرا می داند مشکلات جسمانی مانعی نیست برای زندگی کردن.دوست دارد در این زمینه به آنهایی که مشکلاتی مشابه خودش دارند کمک کند ؟
خیلی .من عضو هیئت مدیره جامعه معلولین استان فارس بودم. خیلی دوست داشتم به کسانی که مشکلات من را دارند کمک کنم. من خودم هم با این مشکلات دست به گریبان هستم. پس اینطور نیست که از بیرون گود بگویم لنگش کن. البته خیلی از دوستانم که از ناحیه دست با مشکلاتی مواجه هستند می گویند تو می توانی کارهایت را خودت انجام بدهی. اما ما مثلا موهایمان را هم نمی توانیم خودمان انجام دهیم. درست است که مشکلات بعضی سخت تر است اما می شود تلاش کرد . می توان راهی یافت. فاطمه حمامي با معلولیت ٨٥ درصدی نقاشی هایی می کشد که خیلی از افراد سالم توانایی کشیدن آن را ندارند. او مداد را لای انگشتان پایش می گذارد و می کشید. مگر او کم مشکل دارد. اما ترجیح داده از توانایی هایی که دارد استفاده کند. پس می شود.
** اما باید زمینه ها را هم آماده کرد. همه مثل سمیرا ارم آنقدر خوش شانس نیستند که خانواده اش منطقی با مشکلاتش کنار بیایند و از او یک دختر خود ساخته بار بیاورند.
بله . به همین دلیل خیلی دوست دارم هر کاری از دستم بر می آید برای آنهایی که مشکلاتی مشابه من دارند انجام دهم و کاری که مادرم و خانواده ام برای من کردند را من برای آنها بکنم و کمک کنم که به زندگی برگردند و یاد بگیرند که با این شرایط و مشکلاتی که دارند هم زندگی کنند و لذت ببرند.
** موفقیتی هم در این زمینه داشتی ؟
بله .زمانی که در هیئت مدیره جامعه معلولین استان فارس بودم٬ دوخواهر دوقلو بودند که در سن ۱۸ سالگی متوجه شده بودند یک بیماری لاعلاج دارند. ۱۹ سالشان بود که آمده بودند و من با آنها صحبت کردم. خیلی تلاش کردم . روحیه خوبی نداشتند و حق هم داشتن. پذیرفتن این مسئله کار ساده ای نیست. کمک کردم والیبال بازی کنند که البته به دلیل لرزش دست نتوانستند ادامه دهند اما بعد از تلاش های چند ماهه تصمیم گرفتند به دانشگاه بروند و تا ماهها با آنها در ارتباط بودم و میدانستم که درمانشان را هم ادامه می دهند و این خیلی برایم خوشحال کننده بود. اینکه توانستم کاری برایشان بکنم. من این راه را رفته بودم و باید به دیگران هم کمک می کردم که بروند و نتیجه مثبت آن را ببینند. یک نفر دیگر هم بود که البته زمان زیادی برد تا بتواند شرایطی که داشت را بپذیرد و با آن کنار بیاید. شاید نزدیک هفت ماه اما خدا را شکر او هم به زندگی برگشت.
** در این مدت هرگز ناامید هم شدی؟
نباید نا امید شد. مادر من و خانواده ام سالها تلاش کردند که من به اینجا برسم. هفت ماه وقت گذاشتن و تلاش کردن در مقابل تلاش آنها که بیش از سی سال بوده زمان زیادی نیست و من نمی توانم به خودم اجازه بدهم که روزی از این تلاش ناامید یا خسته بشوم.خصوصا که من می دانم که آخر این راه چیست .
** سمیرا ارم نشان داده هیچ کاری را بدون هدف انجام نمی دهد. روزی که اسلحه دست گرفتی چه هدفی را دنبال می کردی؟
از روزی که سلاح در دست گرفتم متوجه شدم می توانم موفق باشم. اصولا فردی هستم که وقتی کاری را آغاز می کنم تلاش می کنم تا انتها به بهترین شکل ممکن آن را پیش ببرم. در تیراندازی هم همین اتفاق افتاد و جدا از عشق و علاقه ای که به این رشته داشتم و جذابیتی که تیراندازی برایم دارد، از ابتدا تصویر ذهنی من حضور در پارالمپیک بود و به صورت مدام خودم را در شرایطی تصور می کردم که می توانم در این بازی ها حاضر شوم.

** فکر می کنی این هدف گذاری چقدر توانست تو را در رسیدن به رویایی که داشتی کمک کند
خیلی .خیلی .چون وقتی هدفی دارید برایش بیشتر و بیشتر تلاش می کنید .آقای امیری ٬ سرمربی وقت تیم ملی هم کمک خیلی زیادی به من کرد. تمام ریزه کاری ها را یادم داد . اوایل ارتباطم با سلاح کم رنگ بود اما آقای امیری یادم داد که ارتباطم با ابزار کارم باید ارتباطی دوستانه باشد و باید به تک تک مراحل کار و روند تمرینات علاقه و عشق داشته باشم به طوریکه الان با سلاحم دوست هستم و حتی دلم برایش تنگ می شود!
** تا به اینجای کار از نتایجی که به دست آوردی راضی هستی؟
تقریبا به جایی رسید که از عملکرد خودم راضی باشم اما هنوز هم باید تلاش زیادی کنم برای دست یابی به موفقیت های بیشتر. اواخر سال ۹۳ در لیگ کشوری شرکت کردم و طلای انفرادی و تیمی گرفتم، در آزاد کشوری هم نقره گرفتم و در کمتر از یک سال به تیم ملی دعوت شدم. جهانی کرواسی ۲۰۱۵ نخستین مسابقه برون‌مرزی بود که اعزام شدم و علاوه بر کسب دو طلا و سهمیه پاراالمپیک ۲۰۱۶ به همراه عالیه محمودی و ساره جوانمردی، (سکو‌های اول تا سوم) رکورد جهان را هم زدیم. سپس در جهانی ۲۰۱۵ استرالیا نقره گرفتم و در مسابقات جهانی ۲۰۱۶ آلمان هم در انفرادی و تیمی چهارم شدم. بعد از آن در مسابقات جهانی، امارات، کرواسی و قهرمانی جهان و مسابقات جهانی ۲۰۱۷ شرکت کردیم. در امارات در هر دو رشته تپانچه خفیف ۱۰ متر و ۵۰ متر به طلای تیمی دست یافتیم. در کرواسی هم موفق به کسب طلای تیمی تپانچه ۱۰ متر و ۵۰ متر شدیم و من رکورد‌های خوبی زدم. این بار امتیاز‌ها از ۶۰۰ بود و من ۵۳۵ و ۵۴۱ زدم. این برای من که تازه تپانچه دست گرفته بودم خیلی خوب بود (به اندازه آن‌هایی بود که ۱۰ سال است کار می‌کنند.) بعد از آن راهی مسابقات قهرمانی جهان شدیم که هر چهار سال یک بار برگزار می‌شود و سطح آن حتی از پاراالمپیک هم بالاتر است و من در آن رقابت‌ها با امتیاز ۵۵۴، رکورد جهان را که ۱۰ سال دست کره‌ای‌ها بود، زدم و سهمیه مستقیم پاراالمپیک ۲۰۲۰ توکیو را گرفتم.

** گفتی هدفم طلای پاراالمپیک بود. ریو را اما بدون طلا ترک کردی
بله .اما پاراالمپیک مسابقه مهمی است و من خیلی سریع به این رقابت‌ها رسید. خیلی سریعتر از آنکه به عنوان یک ورزشکار تجربه کافی را برای شرکت در رقابت‌هایی با این سطح داشته باشم. هنوز به پختگی لازم نرسیده بودم و با وجود آنکه در تمرینات قبل از مسابقه خیلی خوب بودم، فشار مسابقات اجازه نداد آن‌طور که باید تیراندازی کنم. نه اینکه حریفانم خیلی قوی‌تر یا متفاوت‌تر از مسابقات جهانی باشند؛ نه. من با همه آن‌ها در مسابقات جهانی رقابت کرده بودم و طلا گرفته بودم، اما اسم پاراالمپیک خیلی بزرگ بود و من کوچک‌تر از آن که بتوانم با این بزرگی مقابله کنم و همین فشار روی رکوردم تأثیر گذاشت و نتوانستم فینالیست شوم، ولی تجربه خوبی به دست آوردم و آن‌قدر بزرگ شدم که آقای امیری اجازه داد در تپانچه ۵۰ متر هم شرکت کنم.اما هنوز برای هدفم که طلای پارالمپیک است با جان و دل تلاش می کنم
** در جاکارتا هم در یک قدمی طلا بودی آنهم در یک فینال ایرانی.
در جاکارتا طلا می خواستم .اما وقتی که حریفم ساره بود دیگر فرقی برایم نداشت که نقره ببرم یا طلا. نه اینکه برای طلا تیر نزده باشم نه. اما مهم این بود که هر دو مدال برای ایران است و هیمن مسئله باعث شد تا از کسب نقره هم به اندازه ای که اگر طلا می بردم خوشحال شوم.
** از مدال هایی که به امام رضا و شاه چراغ دادی بگو. چه شد که چنین تصمیمی گرفتی
خب بچه که بودم مادرم نذر کرده بود خادمی امام رضا را بکنم. یک روز که در این مورد صحبت کردیم و گفت که من نذر کردم تو یک روز هم شده خادمی امام رضا را بکنی٬ با خودم فکر کردم مدالم را تقدیم آقا کنم. اما چون امام رضا و شاه چراغ برادر بودن و من به هر دوی ایشان ارادت قلبی خاصی دارم نخواستم فرقی بین دو برادر بگذارم و خوشرنگ ترین مدالهایم را که دو طلای جهانی بود را تقدیمشان کردم. یکی را تقدیم آقا ضامن آهو کردم و دیگری را تقدیم به آقا شاه چراغ که امیدوارم لایق باشم و این دو مدال را که حاصل تلاشهای من است و با ارادت قلبی تقدیمشان کردم از من بپذیرند.

نویسنده:  دنیا حیدری


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید