۰۸ / خرداد / ۱۴۰۵ - 29 May 2026
20:53
کد خبر : 9755379
۲۳:۲۶

۱۴۰۵/۰۲/۰۲

روایتی از غیرت، مهربانی و فداکاری شهید علی گیلانی/ سربازی که نگران همرزمانش بود و به آن‌ها پیوست

برادر شهیدعلی گیلانی ازشهدای والامقام جنگ تحمیلی سوم اهل شهرستان ساوجبلاغ، درگفتگوی اختصاصی باخبرنگار خبرگزاری بسیج از البرز، ابعاد ناگفته‌ای ازسیره اخلاقی، شجاعت، غیرت و فداکاری این سرباز بااخلاق را بازگو کرد.

در گفتگوی اختصاصی خبرنگار خبرگزاری بسیج از البرز با برادر شهید علی گیلانی، از شهدای والامقام جنگ تحمیلی سوم اهل شهرستان ساوجبلاغ، ابعاد ناگفته‌ای از سیره اخلاقی، شجاعت، غیرت و فداکاری این سرباز با اخلاق بازگو شد، محمدرضا گیلانی، برادر شهید، با چشمانی پر از اشک، خاطراتی از آخرین لحظات زندگی برادرش را روایت کرد که نمادی از ایثار و عشق به همرزمانش است.

روایتی از غیرت، مهربانی و فداکاری شهید علی گیلانی/ سربازی که نگران همرزمانش بود و به آن‌ها پیوست

کودکی پرماجرا و شجاعانه

شهید علی گیلانی، متولد ۱۳ اسفند ۱۳۷۹ در کرج (بیمارستان امام علی (ع)) و اصالتاً اهل شیروان استان خراسان شمالی، از کودکی روحیه‌ای نترس و جسور داشت، برادر شهید می‌گوید: علی از همان دوران کودکی، با دوچرخه‌سواری پرسرعت در کوچه‌ها و خیابان‌ها، شجاعت خود را نشان می‌داد، هفته‌ای یکی دو بار تصادف می‌کرد، اما هرگز تسلیم نمی‌شد و بلافاصله بلند می‌شد و ادامه می‌داد. یکی از خاطرات کودکی‌اش، روزی بود که علی در تصادف با ماشین افتاد و همسایه‌ها گریه‌کنان بالای سرش بودند، محمدرضا گیلانی که از سرکار برمی‌گشت، گفت: چرا تماشا می‌کنید؟ ببریم بیمارستان عکس بگیریم، اگر چیزی بود مداوا می‌کنن و اگر نبود برمی‌گردد به خانه و باز هم راهی دوچرخه‌سواری می‌شود، این شجاعت از کودکی، تا آخرین لحظات زندگی‌اش ادامه یافت.

علی نه تنها شجاع بود، بلکه شوخ‌طبع و بامعرفتی بی‌نظیری داشت، در هر جمعی، با شوخی‌هایش همه را می‌خنداند و دل‌ها را شاد می‌کرد، وی تا دیپلم برق صنعتی تحصیل کرد و سپس به عنوان سرباز، راهی خدمت شد.

آخرین تولد و شهادت در پادگان

۱۳ اسفند، روز تولد علی بود، خانواده برایش تولد گرفتند، محمدرضا به شوخی برایش نوحه می‌خواند و می‌گفت: علی، تو شهید زنده‌ای، علی فقط می‌خندید، صبح روز بعد، علی راهی پادگان شد؛ همان پادگانی که در آن مسئول حسینیه و پخش اذان و دعا بود، همان ساعات اولیه، پادگان مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و علی به شهادت رسید، این شهادت، تنها دو ماه پس از نامزدیش رخ داد، علی، ته‌تغاری خانواده‌ای با چهار فرزند (دو خواهر و دو برادر)، با این فداکاری، نام خود را در دفتر شهدا ثبت کرد.

عشق به اباعبدالله (ع) و خادمی در هیئت

علی عاشق امام حسین (ع) بود، در ده روز اول محرم، در هیئت اباعبدالله الحسین علیه السلام، دو کوچه بالاتر از خانه‌شان حضور فعال داشت؛ از آماده‌سازی قبل از محرم تا خادمی در آشپزخانه هیئت، در روستای مادرشان هم مداحی می‌کرد و همیشه در مراسم محرم شرکت داشت.

خانواده‌ای در سایه شهدا و نگرانی برای همرزمان

خانواده گیلانی، در فضای شهادت بزرگ شده‌اند: دایی شهید جنگ تحمیلی، پسرخاله مادر شهید مدافع حرم، عموی مادر شهید دفاع مقدس، علی آرزو می‌کرد مادرش «مادر شهید» شود و دایی شهید را الگوی خود قرار داده بود، چند روز قبل از شهادت، در مرخصی برای شرکت در چهلم برادرزنش به کرمانشاه رفته بود، وقتی به هم‌خدمتی‌هایش زنگ زد و جواب ندادند، ریز به ریز گریه می‌کرد و گفت: «فکر کنم اتفاقی براشون افتاده.»، برادرش گفت: «تو چرا گریه می‌کنی؟ حالا کاری است که شده، تو هم نرو» اما علی پاسخ داد: «مگر خون من رنگین‌تر از بقیه‌ است که نروم؟ منم باید برم» و سریع راه افتاد، این غیرت و مهربانی‌اش به همرزمان، وی را به مقام والای شهادت رساند.

آخرین سفر و محبت بی‌پایان به والدین

برادر شهید از خاطره‌ای شیرین می‌گوید؛ در آخرین مسافرت خانوادگی به خراسان شمالی برای عروسی پسرخاله، علی همه را با شوخی‌هایش شاد کرد، حتی برادرش را به زور وسط عروسی برد و رقص محلی کرمانجی را با تقلید بامزه اجرا کردند؛ خاطره‌ای که ماندگار شد.

رفتار علی با پدر و مادر، الگویی از احترام بود، هر روز دست و پا و روی آن‌ها را می‌بوسید، به ویژه پدر را که عکسش تمام صفحات گوشی‌اش را پر کرده بود، حتی وقتی برادر بزرگ‌ترش (محمدرضا) بداخلاقی می‌کرد، علی هرگز جواب سربالا نمی‌داد و با ادب کامل رفتار می‌کرد، برادر شهید با حسرت می‌گوید: «حسرت می‌خورم که او را از دست دادم، علی، نوری الهی بود که به سوی پروردگارش بازگشت.

شهید علی گیلانی، با این سیره پاک، درس‌هایی از غیرت، مهربانی، شجاعت و ایثار به نسل جوان می‌دهد، روایت برادرش، یادآور این است که شهدا زنده‌اند و در قلب امت اسلامی جاودانه‌اند.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید