
به گزارش خبرگزاری بسیج استان خراسان رضوی از مشهد مقدس، گاهی مرگ، با غرش انفجار و هیاهوی ترکشها نمیآید؛ گاهی مرگ، با سکوتی سنگین، در پسِ غبارِ دود و در میانِ تنگیِ نفس، به سراغ مخلصان میآید. در تاریکترین و عمیقترین نقاطِ استراتژیکِ زیرزمینی، جایی که نگهبانانِ حریمِ مقدس جمهوری اسلامی ایران، در انتظارِ صیانت از آسمانها بودند، حماسهای رقم خورد که لرزه بر اندامِ بیرحمِ دشمن انداخت. حماسهای که در آن، نفس به جای خون، قربانیِ میعادگاهِ شهادت شد.
تهاجمِ جنایتکارانه و محاصره در شعلههای آتش
در جنگ رمضان، در حالی که نیروهای مدافع با تمام توان در حال حفاظت از زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی ایران بودند، دشمن جنایتکار آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف فلج کردن توان دفاعی ما، حملهای بیرحمانه را با موشکهای پیشرفته آغاز کرد. برخورد مستقیم این سلاحهای مرگبار به ورودیهای استراتژیک تونلهای دفاعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نه تنها مسیرهای خروج را مسدود کرد، بلکه با شعلههای عظیمِ برخورد موشکهای سوم، اکسیژنِ محیط را به آتش کشید و تونل را به گورستانی از دود و آتش بدل ساخت.
لحظاتِ مروّت: وقتی ماسکها، جایگزینِ جان شدند
از میانِ خاکستر و دود، روایتی از شکوهِ انسانیت را نقل میکنند که فراتر از درکِ مادی است. هنگامی که اکسیژن به شدت کاهش یافت و ریهها در میانِ سوزشِ دود، در تقلا برای بقا بودند، آن ۴۲ قهرمان، نه در پی نجاتِ خویش، بلکه در پیِ صیانت از وظیفه بودند. در آن لحظاتِ واپس، وقتی مرگ در تاریکی در کمین بود، مروّتِ ایرانی و ایمانِ شیعی در بالاترین سطح تجلی یافت؛ قهرمانان ما ماسکهای اکسیژن را به یکدیگر تعارف میکردند؛ گویی میخواستند آخرین قطرهی نفسِ باقیمانده را نیز به هم ببخشند تا شاید دیگری بتواند تا آخرین لحظه، بر پاسداری از این خاکِ مقدس ایستادگی کند.
صحنه شهادت: شهادت در میانِ تلاوتِ ذکرِ حق
با باز شدنِ دهانه تونل پس از آخرین ضرباتِ نجاتگران، صحنهای پیش چشم آمد که وصفش از توانِ کلام خارج است. کالبدهای ۴۲ مخلص، در کمالِ سلامت و بدون هیچ جراحتِ ظاهری یا اثرِ ترکش، بر زمین افتاده بودند؛ اما روحهای آنها، در میانِ غبارِ آتش، به سوی پروردگار پر کشیده بود. آنها نه با انفجار، که با کمبودِ نَفَس به شهادت رسیدند؛ بمبهای قاتل دشمن، به جای بدنهای ستبر، ریههای مخلصِ این مدافعان را هدف گرفتند. روایت میشود که در آن دقایقِ سخت، در میانِ سیاهی و تنگی، صدای سوزناکِ تلاوت زیارت عاشورا و نجوای سلام بر حق در میانِ دودها طنینانداز بود؛ گویی آنان در میانِ تاریکی، راهِ نور را با ذکرِ خدا میجستند.
خونِ شهدا، ضامنِ امنیتِ آسمانها
این ۴۲ نفسِ نثارشده، در حالی بر زمین افتادند که در اوجِ تسلیم در برابر ارادهی الهی، پیروزمندانه ایستادند. این شهادت، نه یک حادثه، بلکه یک میعادِ از پیش تعیینشده بود. خونِ این قهرمانان، که در تاریکیِ تونلها به زمین ریخته شد، امروز مسیرِ رسیدن به «وعدهی حق» و ظهور منجی را هموارتر میکند.
ای دشمنانِ بیرحم بدانید که هر آنچه در زیرِ زمین یا در پهنه آسمان میسازیم، با خونِ این مخلصان آبیاری شده است. امنیتِ آسمانهای ما، مدیونِ ریههایی است که در راهِ حفظِ حریمِ مقدس، به آتش کشیده شدند.
میثاقِ خون و ایمان؛ پیمانِ ما با پاسدارانِ حریم
خونِ مقدس ۴۲ شهید وطن، تنها یک سوخت برای سوختن نبود؛ بلکه سوختی برای روشن ساختنِ مشعلِ حق در تاریکیهای تاریخ است. آنان که در تنگیِ نفس، راهِ گشایش را یافتند و در سکوتِ مرگ، فریادِ حق را سر دادند، اکنون در میانهی دیارِ شهدا، نظارهگرِ عهدِ ما هستند.
ای شهدا! ای کسانی که در میانِ دود و سیاهی، نه برای خود، که برای ما و برای این خاک، جانفشانی کردید. چقدر سنگین است یادآوریِ آن لحظاتی که ماسکهای اکسیژن، میانِ شما دستبهدست میشد؛ گویی میخواستید بگویید: “من میمیرم تا تو زنده بمانی و از این حریم پاسداری کنی”. آنان در حالی رفتند که ریههایشان از دود میسوخت، اما قلبهایشان از عشق به الله میتپید. امروز، اشکِ ما، نه از سرِ ضعف، که از سرِ احترام به آن ایثارِ بیمانند است.
ما بازماندگانِ این راه و وارثانِ این میراثِ خونین، با عزتی که از خاکسترِ آن تونلها برخاسته، بر خود عهد میبندیم: هرگز اجازه ندهیم سایه اندوهِ رفتنِ شما بر پیشانیِ این میهن بنشیند؛ ما راهِ شما را با تمامِ توان، با تمامِ درد و با تمامِ عشق، تا آخرین نفس ادامه خواهیم داد. شما رفتید تا ما بمانیم، و ما میمانیم تا راهتان را تا ابد پاس بداریم و مسیرِ پرپیچ و خمِ دفاع را هرگز رها نکنیم و آسمان مقدس جمهوری اسلامی ایران را با جانهایمان فدا کنیم و شعله ایمانی را که شما شهدا با آخرین نَفَسهایتان برافروختید، تا روزِ وعده و ظهورِ منجی، برافروخته نگه داریم. خونِ پاک و مقدس شما، ضامنِ امنیتِ ما و ضمانتِ پیروزیِ ماست و راهتان را تا پای جان ادامه میدهیم.