از تبیین تا تکفیر
محمد پورخوش سعادت
«باب هر نوع تبیین درست و دقیق را میبندند.»
شاید مهمترین جملهای که این روزها درباره فضای سیاسی کشور گفته شد، همین بود؛ جملهای از سردار یدالله جوانی که بیش از آنکه درباره یک تفاهمنامه باشد، درباره سرنوشت عقلانیت در سیاست ایران است.
هر جامعهای، روزی بیمار میشود که «تحریک» جای «تبیین» را بگیرد. از آن روز، دیگر کسی در پی فهمیدن نیست؛ همه در پی موضع گرفتناند. متنها خوانده نمیشوند، استدلالها شنیده نمیشوند و حقیقت، پیش از آنکه مجال ظهور پیدا کند، زیر آوار هیجان و برچسب دفن میشود.
واکنش به سخنان سردار جوانی، خود گویاتر از هر تحلیلی بود. هنوز سخنش به پایان نرسیده بود که در برخی کانالهای خاص ایتا، به جای نقد دیدگاهش، او را با عنوان «سردار اشعث» نواختند. این فقط بیاخلاقی سیاسی نیست؛ نشانه تغییری عمیقتر در فرهنگ سیاستورزی ماست؛ جایی که حذف، جای گفتوگو را میگیرد و برچسب، جای برهان را.
امام خمینی (ره) سالها پیش از خطر متحجران و مقدسنمایانی سخن گفتند که به نام دفاع از انقلاب، راه عقلانیت را میبندند. شهید مطهری نیز بارها هشدار داد که تحجر، پیش از آنکه اندیشه را از پای درآورد، اخلاق گفتوگو را نابود میکند. این هشدارها امروز، بیش از هر زمان دیگری، معنای سیاسی یافتهاند.
فرقه، پیش از آنکه یک تشکیلات باشد، یک ذهنیت است؛ ذهنیتی که حقیقت را نه در متن، نه در قانون و نه در منافع ملی، بلکه در دایره تنگ حلقه خود جستوجو میکند. برای همین، از تبیین میترسد؛ زیرا تبیین، انحصار روایت را میشکند و هیچ فرقهای بدون انحصار، دوام نمیآورد.
سیاست، هنر شنیدن صداهای متفاوت و یافتن راهی برای همزیستی آنهاست؛ اما فرقه، از تفاوت تغذیه نمیکند، از تقابل تغذیه میکند. سیاست، نهاد میسازد؛ فرقه، نهادها را به اندازه نزدیکیشان با خود اعتبار میبخشد یا از اعتبار میاندازد. سیاست، اعتماد میآفریند؛ فرقه، بیاعتمادی را تکثیر میکند. از همینجا، سیاست آرامآرام از رسالت خود فاصله میگیرد.
شهید حاج قاسم سلیمانی، جمهوری اسلامی را «حرم» میدانست. این تعبیر، فقط یک استعاره عاطفی نبود؛ یک هشدار بود. حرم، همیشه از بیرون آسیب نمیبیند؛ گاهی ترکها از درون آغاز میشوند؛ از روزی که هر دعوتی به تبیین، با اتهام پاسخ داده شود و هر صدای متفاوتی، به جای شنیده شدن، محکوم شود. آنچه در چنین فضایی فرسوده میشود، نه یک دولت است و نه یک تفاهمنامه؛ مرجعیت عقلانی نظام است.
تاریخ، بارها این صحنه را دیده است؛ دشمن، موجودیت نظامها را هدف میگیرد، اما فرقهها، مرجعیت آنها را. اولی با جنگ میآید و دومی با شعار؛ و چه بسیار نظامهایی که پیش از آنکه از بیرون شکست بخورند، از درون و زیر سایه شعارهایی که جای عقل را گرفتند، فرسوده شدند.
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید از خود بپرسیم: فاصله میان «تبیین» و «تکفیر» چقدر است؟
گاهی، تنها به اندازه عبور از عقلانیت به فرقهگرایی
جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵