۱۹ / مرداد / ۱۴۰۵ - 10 August 2026
09:45
کد خبر : 9775065
۱۷:۰۵

۱۴۰۵/۰۵/۱۵

جنگ رمضان و تولد «شکاف مرجعیت خیابان»

جنگ رمضان و تولد «شکاف مرجعیت خیابان»

محمد پورخوش‌سعادت

جنگ تحمیلی چهل‌روزه رمضان میان ایران و آمریکا، تنها یک تقابل نظامی نبود؛ این جنگ، هم‌زمان میدان سنجش تاب‌آوری اجتماعی ایران و عرصه آزمون پیچیده‌ترین عملیات‌های شناختی، روانی و رسانه‌ای نیز بود. اگر در میدان نبرد، توان دفاعی کشور محک خورد، در متن جامعه نیز میزان انسجام ملی و ظرفیت حکمرانی به آزمون گذاشته شد.

جامعه ایران پیش از این جنگ نیز با شکاف‌هایی، چون دولت و ملت، مرکز و پیرامون، گسست‌های نسلی، نابرابری‌های اقتصادی و اختلافات فرهنگی و سیاسی روبه‌رو بود. اما جنگ و به‌ویژه دوره پس از آن، گسل دیگری را آشکار ساخت؛ شکافی که می‌توان آن را «شکاف خیابان و ملت مبعوث» نامید.

در این مقطع، بخشی از نیرو‌های سیاسی و اجتماعی که خود را مدافع انقلاب اسلامی می‌دانند، با تصاحب مرجعیت تجمعات خیابانی و مصادره این ظرفیت بی بدیل اجتماعی به سود قرائت سیاسی خویش، در مواردی از مسیر سیاست‌ها و تصمیمات رسمی فاصله گرفتند. در کنار این واقعیت، جریانی پرهیاهو نیز کوشید با انحصار روایت خیابان، چنین القا کند که «ملت مبعوث» نیز در انحصار اوست؛ گویی خیابان، که در حقیقت عرصه بروز اراده عمومی و سرمایه مشترک همه نیرو‌های وفادار به ایران است، به نام یک جریان سیاسی سند خورده است.

حال آنکه هرگاه یک جریان، خود را معادل همه جامعه یا تنها سخنگوی مردم معرفی کند، بیش از آنکه به انسجام یاری رساند، زمینه شکل‌گیری شکاف‌های تازه را فراهم می‌آورد.

از سوی دیگر، فقدان یک الگوی روشن برای هدایت و سازمان‌دهی این ظرفیت اجتماعی از سوی نهاد‌های مسئول اعم از امنیتی و سیاسی، زمینه را برای گسترش کنش‌های رادیکال و افزایش هزینه‌های حکمرانی فراهم ساخت.

نتیجه آن بود که آشکار شد جمهوری اسلامی، افزون بر شکاف میان موافقان و مخالفان، در درون بدنه حامیان خود نیز با گسل‌هایی روبه‌روست که بخشی از آنها خود را مقید به مرجعیت و سازوکار‌های رسمی نمی‌دانند.

در چنین فضایی، نباید از منطق جنگ‌های نوین غفلت کرد. تجربه منازعات معاصر نشان می‌دهد که بازیگران متخاصم، بیش از آنکه در اندیشه تصرف سرزمین باشند، در پی تصرف ذهن‌ها و فرسایش پیوند‌های اجتماعی‌اند. عملیات روانی، شبکه‌های رسانه‌ای، فضای مجازی و تلاش برای اثرگذاری بر برخی عناصر و جریان‌های اثرپذیر، بخشی از ابزار‌های این راهبرد است. هدف نیز روشن است؛ تعمیق شکاف‌های موجود، تشدید رادیکالیسم، تضعیف مرجعیت نهاد‌های رسمی و کاستن از سرمایه اجتماعی. در چنین شرایطی، هر کنشی که آگاهانه یا ناآگاهانه بر دوگانه‌سازی، افراط‌گرایی و ستیز با مرجعیت‌های قانونی بیفزاید، می‌تواند در عمل به افزایش آسیب‌پذیری ملی بینجامد. همچنین نمی‌توان از این احتمال غفلت کرد که برخی شبکه‌های هدایت‌کننده این روندها، در امتداد پروژه‌های بیرونی یا مورد بهره‌برداری بازیگران متخاصم قرار گیرند؛ زیرا در جنگ شناختی، هر شکاف اجتماعی می‌تواند به فرصتی برای فشار بر یک ملت تبدیل شود.

آنچه در ماه‌های اخیر رخ داد، صرفاً نزاع میان چند جریان سیاسی نبود؛ بلکه می‌توان آن را میدان آزمون شیوه‌های متنوع درهم شکستن انسجام اجتماعی ایران دانست؛ از تحریک دوقطبی‌های سیاسی و فرهنگی تا ایجاد تقابل میان نهاد‌های رسمی و نیرو‌های اجتماعی، و از تعمیق شکاف در میان بدنه حامیان نظام تا آزمودن ظرفیت خیابان برای تولید بی‌ثباتی.

بزرگ‌ترین درس جنگ رمضان آن است که اقتدار ملی، تنها بر قدرت سخت استوار نیست. انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی و مرجعیت نهاد‌های قانونی از موجودیت یک ملت پاسداری می‌کنند. جامعه‌ای که گسل‌های آن فعال شود، حتی اگر از بیرون شکست‌ناپذیر باشد، از درون مستعد فرسایش خواهد شد.

از این منظر، «شکاف خیابان و ملت مبعوث» را نمی‌توان صرفاً به رفتار یک جریان یا ضعف حاکمیت در مهندسی افکار عمومی و مهندسی اجتماعی فروکاست. این شکاف، برآیند هم‌زمان سه واقعیت است: کاستی‌هایی در حکمرانی و مدیریت ظرفیت‌های اجتماعی، رقابت برخی جریان‌های داخلی برای تملک نمادین خیابان و انحصار نمایندگی ملت، و تلاش مستمر بازیگران متخاصم برای تعمیق و بهره‌برداری از این گسل‌ها. فهم هر یک، بدون توجه به دو ضلع دیگر، تصویری ناقص از واقعیت ارائه خواهد داد.

هنر حکمرانی در دوران پساجنگ، نه افزودن بر مرز‌های اجتماعی، بلکه کاستن از آنهاست.

خیابان، همانند ایران، متعلق به یک جریان نیست؛ سرمایه مشترک یک ملت است.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید