توهم پژواک
محمد پورخوشسعادت
گاهی یک صدا، فقط به این دلیل که چند بار شنیده میشود، بزرگتر از اندازه واقعیاش به نظر میرسد.
در یک اتاق بسته، صدای خودت را میشنوی، به دیوار میخورد و برمیگردد؛ دوباره میشنوی و خیال میکنی صدای جمعیتی بزرگ است.
این همان چیزی است که میتوان آن را «توهم پژواک» نامید.
بخشی از فضای سیاسی امروز ما، گرفتار همین توهم شده است.
چند کانال همسو در ایتا، یک خبر را از زاویهای خاص روایت میکنند؛ دیگری همان روایت را بازنشر میدهد و سومی به آن تحلیل اضافه میکند.
چند ساعت بعد، همان برداشت اولیه چنان دستبهدست شده که گویی یک واقعیت ملی و اجتنابناپذیر است. در حالی که ممکن است همه این صداها، در اصل، پژواک یک صدا باشند.
اینجا یک خطای جامعهشناختی رخ میدهد: تکرار با واقعیت اشتباه گرفته میشود.
در جهان این کانالها، هر جابهجایی مدیریتی میتواند نشانه یک پیروزی یا شکست جناحی باشد؛ هر انتصاب، معنایی پشت پرده پیدا کند و هر سخن، بلافاصله در چارچوب جنگ قدرت تفسیر شود.
روایتها پیش از آنکه واقعیت را توضیح دهند، خودشان به جای واقعیت مینشینند.
مسئله، شکلگیری یک «اتاق بسته ذهنی» است؛ فضایی که در آن افراد بیشتر حرف کسانی را میشنوند که شبیه خودشان فکر میکنند و کمتر با واقعیتهای بیرون از حلقه خود مواجه میشوند؛ و اینجاست که سیاست از جامعه فاصله میگیرد.
جامعه ایران، بسیار بزرگتر از چند کانال سیاسی است. مردم در فضای واقعی زندگی میکنند؛ کار میکنند، با مشکلات اقتصادی مواجهاند، نگران آیندهاند، جنگ و امنیت و زندگی روزمره را همزمان تجربه میکنند.
برای بسیاری از آنها، دعوای اینکه فلان انتصاب به نفع کدام طیف بوده، مسئله اصلی نیست؛ مسئله این است که کشور چگونه باید بهتر اداره شود.
اما گاهی در «دخمههای سیاسی»، چنان تصویری از کشور ساخته میشود که گویی ایران همان چند کانال همسوست؛ همان چند تحلیل تکرارشونده، همان ادبیات تند و همان دشمنسازیهای دائمی.
این نگاه، پیش از آنکه به رقیب آسیب بزند، صاحب خود را از دیدن جامعه محروم میکند.
رسانه عاقل دقیقاً در نقطه مقابل این وضعیت قرار دارد. رسانه عاقل، خبر را برای اثبات عقیده خود مصرف نمیکند.
میپرسد، بررسی میکند، زمینه تاریخی و نهادی را میبیند و حتی حاضر است اگر واقعیت با تحلیل خودش سازگار نبود، تحلیلش را اصلاح کند.
کشور امروز بیش از هر چیز به همین عقل نیاز دارد.
ایران در شرایطی نیست که بتوان آینده آن را با هیجان چند کانال، بازنشرهای زنجیرهای یا تحلیلهای محفلی تعیین کرد. حکمرانی، میدان توهمات مجازی نیست؛ میدان شناخت، تصمیم و مسئولیت است.
مشکل آنجاست که بعضیها صدای خودشان را آنقدر تکرار کردهاند که دیگر صدای جامعه را نمیشنوند.
کشور، اما در اتاق پژواک زندگی نمیکند.
کشور، بیرون از کانالهاست.
بیرون از دخمههای سیاسی.
میان میلیونها انسانی که زندگی دارند، امید دارند، نگرانی دارند و از حاکمیت بیش از هیاهو، عقلانیت میخواهند؛ و شاید نخستین گام برای بازگشت عقل به سیاست، همین باشد:
پژواک را از صدا تشخیص بدهیم.