شاید
این اظهار نظر از دید بسیاری صریح و شتابزده به نظر آید، اما اگر قدری
صادق باشیم مصلحت سنجی ها را کنار بگذاریم به این حقیقت اعتراف خواهیم کرد
که آمار مخاطبان این شبکه ها چه در تهران و شهرستان ها و چه در دورافتاده
ترین روستاهای کشور نیز از آنچه در آمارهای رسمی مطرح می شود به مراتب
بیشتر است و به تبع آن آمار دیش های ماهوارهای که میهمان پشت بام های خانه
های خیلی هامان شده است از آن فزون تر!
روی سخن این یادداشت با کسانی
است که با وجود تمام آسیب های فراوان اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و
حتی در مواردی مهم امنیتی که این شبکه ها برای ما به دنبال داشته است
متاسفانه آنچنان سر خود را همچون کبک در برف فرو کرده اند که گویا شهر در
امنیت کامل است!!!
کافیست سری به تیتر روزنامه ها بزنید از آمار بی
سابقه رشد طلاق و کاش بی سابقه آمار ازدواج گرفته، تا بی بندو باری
رفتارهای خارج از عرف و چارچوب خانواده، افزایش اعتیاد، زنان خیابانی،
فساد، و ... که چه بخواهیم و چه نخواهیم برنامه های شبکه های ماهوارهای
در رشد موارد ذکر شده اگر نگوییم عامل اصلی حداقل تاثیرگذارترین بوده اند.
وقتی
خانواده ای پذیرای میهمان ناخوانده ای می شود که با متبحرانه ترین تکنیک
ها و ابزارهای القایی و اقناعی رابطه یک زن متاهل با مرد دیگری را ترویج می
کند. چه انتظاری است که در جامعه ما چنین روابط خارج از عرفی عادی سازی
نشود!!!

وقتی
مستندهای شبکه بی بی سی با بهترین روش های اقناعی و برخورداترین برنامه
سازان از سواد رسانه ای ساخته و به خورد مخاطبان ایرانی داده می شود تغییر
ذائقه، میل ها و سبک زندگی ایرانیان و در نهایت تغییر باورها و ارزش های
آنان منطقی ترین نتیجه ماجراست.
زنگ
خطر اصلی سالهاست که به صدا در آمده است آنجا که رابرت مورداک غول رسانه
های غربی جهان به ایران آمد و با زیرکی هر آنچه اطلاعات و اسناد و مدارک و
شواهد و تجربه از ذائقه و سلیقه و طبع ایرانیان می خواست به راحتی در
چمدانی کرد و برد اما پشت هیچ کس نلرزید!!!
زنگ
خطر آنجا به صدا درآمد که او چندی بعد شبکه های ماهواره فارسی زبان خود را
یکی پس از دیگری با عناوین و رنگ و لعاب جذاب به خانه های ما فرستاد و ما
ما هنوز گوشهایمان را بسته بودیم.
زنگ خطر خیلی وقت است که گوش آگاهان
را از شدت وخامت اوضاع کَر کرده است اما مسئولان و متولیان و تهیه کنندگان
برنامه های رسانه ملی گویا خیال شنیدن ندارند.
وقتی سواد رسانه ای فقط و
فقط در دانشگاه های ما در حصار مباحث نظری و تئوری آن هم از نوع غربی باقی
می ماند و به زعم بعضی از مسئولان رسانه ای!! همین سواد رسانه ای فقط در
بروز و نو شدن فناوری های رسانه خلاصه می شود چه آینده روشنی را میتوان
برای رسانه ملی متصور شد؟!
براستی کدامیک از برنامه های این رسانه با
رعایت اصول کامل سواد رسانه ای ساخته و پخش شده است که ما انتظار
تاثیرگذاری از آن را داشته باشیم.
سوالی
که باید با قاطعیت به آن پاسخ داده شود آن است که اهالی و دست اندکاران و
برنامه سازان رسانه ملی از سواد رسانه ای چقدر بهره برده اند و آن را بکار
بسته اند؟!
نتیجه
آن می شود که مثلا ما میخواهیم عفاف و حجاب را در برنامه خود تبلیغ کنیم
اما ما حصل برنامه نه تنها هیچ اثرگذاری ندارد همه را از حجاب و عفاف زده
می کند.
و ادامه قصه مثنوی هفتاد من کاغذی که رسانه ملی خواست انجام دهد و در عمل.....
پایان
سخن آنکه مدتها است که باید در شیوه ها روش های تولید و اجرای برنامه های
خود در رسانه ملی تجدید نظر کنیم تا به نتیجه دلخواه دست یابیم، امیدوارم
روزی که از خواب غفلت بیدار می شویم خیلی دیر نشده باشد!!!
انتهای پیام/ق