به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان خبرگزاری بسیج ، گالیا توانگر دانشجوی کارشناس ارشد تاریخ ایران، از حیاط باریك جلوی موزه عبرت كه عبور می كنند و به آستانه ورودی می رسند، روزی را به یاد می آورند كه افسرنگهبان با قیافه ای خشن این جا نشسته بود؛بعد می گویند:«می خواهم همان مسیری را بروم كه آن روزطی كردم.» منظور ایشان روزی است كه بازداشت شده و از مشهد به این مكان منتقل شده بودند.رهبرمعظم انقلاب آرام و با طمانینه از پله های كمیته مشترك بالا می روند و آن روزها را به خاطر می آورند. نگاهی به قفسه های لباس زندانیان می اندازند و راهروها و اتاق ها را به دقت نظاره می كنند. رگه هایی از رنج و خاطراتی از ناله های خفته در سینه، رنگ غم را در نگاه ایشان می نشاند. درمقابل سلولی آشنا توقف می كنند. سلول انفرادی آن سال ها. ایشان می گویند: «من 8ماه در این سلول بودم.»

دربرابر
تابلوی عكس منوچهری كه با یقه باز و چهره ای كریه به مخاطبان خود چشم
دوخته است، می ایستند و می گویند: «با همین چهره و قیافه و یقه باز كه یك
چیزی هم به گردنش انداخته بود، نگاهی به من كرد و گفت: «خامنه ای! تویی؟»
گفتم:«بله.» پرسید: «مرا می شناسی؟» گفتم: «نه».
گفت: «من منوچهری هستم.»
نگاه
كرد به چهره من تا اثر حرفش را در صورتم ببیند. خیلی چیزها درباره اش
شنیده بودم و فوراً او را شناختم، ولی به روی خودم نیاوردم.
بعد
گفت:«من تو را خوب می شناسم. تو همان كسی هستی كه مثل ماهی از دست بازجو
لیز می خوری. تك تك كارهای تو چیزی نیست، اما مجموعش خدا می داند كه
چیست؟!»
دیدن
حیاط و راهروها یاد روزهای رفته را زنده می كند: «هر وقت ما را برای
بازجویی می بردند، در این حیاط و این ایوان ها، مرتباً صدای فریاد، بلند
بود. همیشه یكی سر یكی داد می زد و این تقریباً بلااستثنا بود. در سلول هم
كه بودیم، شاید تا صبح، چون ما خوابمان می برد و نمی فهمیدیم، ولی تا زمانی
كه بیدار بودیم، صدای فریاد شكنجه دیده از یك طرف و صدای فریاد بازجو از
طرف دیگر بلند بود. البته می گفتند این ها نوار است كه می گذارند. شاید
نوار بود، شاید هم واقعی بود. نمی شود مطمئن بود كه همیشه نوار بوده باشد.»
تصادفاً
یك بار هم بازجو اشتباه كرد و هم مأمور متوجه نشد و چشم بند را از روی چشم
من برداشتند و من مسیری را كه به سمت اتاق بازجویی می رفت، دیدم.»
ایشان درمورد بازجویی می گویند: «مرا به اتاق بازجویی بردند و بازجو گفت: «بنویس.» گفتم:«چه بنویسم؟» گفت:«هرچه دلت می خواهد بنویس.»
منظورش
این بود كه شرح حال بنویسم و وقت كم بود. می گفت: «این كم است، باید بیشتر
بنویسی. می خواست حرف بكشد. این شگرد بازجویی شان بود.»
بازگویی
این خاطرات به خاطرات پس از زندان گره می خورد. به بخشش و بزرگواری كه صفت
مردان حق است.«بعد از انقلاب یك روز در دفتر حزب بودیم كه گفتند زن آقای
مشیری (یكی از ساواكی ها) آمده و اصرار دارد با شما ملاقاتی داشته باشد.»
گفتم: «بگویید بیاید. آمد و گریه كرد كه مشیری را گرفته اند و او گفته كه
من به فلانی بدی نكرده ام. برو پیش او و بگو اگر من بدی نكرده ام، یك چیزی
بگوید كه من نجات پیدا كنم. اعدامی بود. آن روزها این افراد را كه می
گرفتند، اعدام می كردند. من گفتم: درست می گوید و گمان می كنم یك چیزی هم
در این باره نوشتم.» (خاطرات رهبر معظم انقلاب در بازدید مورخه15/11/84 از زندان كمیته مشترك ضد خرابكاری ساواك)
تاریخ
ساخت بنای زندان به زمان فتحعلی شاه قاجار برمی گردد. این بنا نخستین
زندان مدرن ایران است كه در دوران رضا شاه در سال 1311 توسط مهندسان آلمانی
تكمیل شد و به عنوان نخستین زندان مدرن در ایران شروع به كار كرد. بر
روی برخی دیوارهای زندان هنوز می توان علامت اس اس را كه نشان نازی هاست،
دید.بعدها اولین زندان اختصاصی زنان در این محل تاسیس شد.زندانی کمیته
مشترک در دوران محمد رضا پهلوی از سوی سواک جهت بازداشت و شکنجه زندانیان
سیاسی مورد استفاده قرار می گرفت.
آویزان كردن از سقف، دستبند
قپانی،آویزان كردن صلیبی، شوك الكتریكی، آپولو، سوزاندن نقاط حساس بدن با
فندك و شعله شمع، قفس و صندلی هیتردار، با توم برقی، شلاق با كابل برقی از
متداول ترین شكنجه های ماموران شكنجه كمیته بودند.
یكی از مقامات
سابق شهربانی در دوران پهلوی از شنیده شدن فریادهای دائم زندانیان زیر
شكنجه كه حتی برای پرسنل شهربانی در ساختمان های متصل به زندان غیرقابل
تحمل بوده است، می گوید: «اداره ای كه من معاون آن بودم، به ساختمان چسبیده
و طبقه بالای محل كمیته مشترك قرار داشت. ما در آن جا، فریادها و ناله های
زندانیان را می شنیدیم. نه من و نه افسرانی كه با من بودند، نمی توانستند
آن را تحمل كنند. سرانجام من با رئیس شهربانی صحبت كردم و از او خواستم كه
محل اداره ما را عوض كند كه با موافقت وی، ما از آن ساختمان به خانه امنی
كه در اختیار شهربانی بود و قبلاكلانتری به حساب می آمد، نقل مكان كردیم.»
در
با صدای مهیبی بر پاشنه آهنی اش می چرخد و با صدای جیغی كه در گوش می پیچد
باز می شود. پایه در به قدر نیم متر بالا آمده است. هر فردی كه وارد می
شود باید با احتیاط از در بگذرد، وگرنه با وجود مانع نیم متری تعادلش را از
دست داده و با شدت به جلو پرت می شود. حالا تصور كنید كه مجبور باشید با
چشم های كاملا بسته از این درها بگذرید! جلوی هر اتاق و هر بندی از همین
نوع درها نصب شده است. سلول های انفرادی بند دو و سه روزنه ای از نور
ندارند كه حتی قادر به تشخیص گذر زمان باشید. تاریكی مطلق، زمزمه ذكرگویی
مبارزین را در ذهن تداعی می كند. به تندیس مبارزین كه از میله های مشرف به
حیاط آویزان شده اند، خیره می مانی. كبوتر ذهنت از شانه های زخمی تاریخ به
سوی خورشید آزادی پرمی كشد. در ابتدای هر بندی این تابلو نصب شده است:
«آزادی رایگان نیست!»
در
این راهروها و این سلول های غرق تاریكی گویی زمان و تاریخ محبوس شده
باشد؛اما نه،همیشه زایش نور از شكاف تاریكی هاست. از همین سلول های انفرادی
كبوتر تفكر بهشتی، مفتح، باهنر، رجایی، قدوسی، شریعتی، طالقانی و... اوج
گرفت و به سمت نور پركشید تا در خاطره همه زمان ها و همه مكان ها ایثار
برای تولد آزادی همیشگی شود.
كمیته مشترك ضدخرابكاری ساواك و
شهربانی:«بدینوسیله یك جلد كتاب اسلام و دیگران جهت تعیین و بررسی مطالب آن
از نظر كتب مضره ارسال می گردد. استدعا می شود مقرر فرمایید در این مورد
اقدام لازم معمول فرموده و نتیجه را ضمن عودت مرجوعه اعلام فرمایند.»
متن
ساده نامه بالا سند جرم بزرگی می شد و خیلی از مبارزین تنها به دلیل داشتن
یك كتاب مذهبی،ماه ها در قفس شكنجه ساواك محبوس می ماندند.
بعد از
كودتای ننگین 28 مرداد آمریكایی ها تصمیم گرفتند ایران را به عنوان پایگاه
منطقه ای خود حفظ كنند و پایگاه منطقه ای هم معنای اصلی اش پایگاه جاسوسی
بود. آنها می خواستند اطلاعات را از كشورهای هدف جمع آوری كرده، در سفارت
آمریكا مورد پردازش قرار داده و سپس به آمریكا ارسال كنند. در راستای تأمین
اهداف آمریكایی ها در خاك ایران، ركن 2 در ارتش ایران راه اندازی شد كه در
حقیقت ستون جاسوسی و ضداطلاعات ارتش ایران به حساب می آمد.از سوی دیگر ده
مستشار آمریكایی به سركردگی یاتسوویچ كه زمانی در عضویت سی آی ای قرار
داشت، موظف شدند روی طرح تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت كشور كار كنند.
نتیجه كار این شد كه طرح تدوین شده را به مجلس شورای ملی آن زمان بردند و
دقیقا همان چیزی كه نوشته شده بود به تصویب رسید.
واضح است كه جلسه
درمجلس شورای ملی یك كار نمایشی و فرمالیته بیش نبوده است.براساس این طرح
یك صفحه قانون نوشته شد و یك دنیا اختیارات به ساواك دادند. سال 1336 ساواك
با ریاست تیمور بختیار شكل گرفت.
هر دستگاه اطلاعاتی متعلق به هر كشوری
می كوشد اطلاعات كشورهای هدف را به نفع منافع ملی كشورمتبوعش جمع آوری
كند،اما ساواك شكل گرفت تا اطلاعات داخلی كشورما به نفع منافع آمریكایی ها و
انگلیسی ها جمع آوری شود! با این اوصاف می توان نتیجه گرفت كه در ایران
سیستم اطلاعاتی به معنی بین المللی به وجود نیامد و كار نیروهای امنیتی،
صرفا سركوب مبارزات داخلی بود. سازمان اطلاعات امنیت كشور ایران در زمان
تأسیس ده اداره كل داشت:امور اداری كارگزینی، مسئول كسب اطلاعات خارجی
كشورهای هدف، اداره كل امنیت داخلی، حفاظت، فنی، تنظیم بودجه مالی،
ضدجاسوسی و... معروف ترین اداره كل سازمان اطلاعات و امنیت كشور در آن زمان
اداره كل سوم، امنیت داخلی یا ساواك بود. شاه از این اداره كل انتظار
امنیت مطلق را داشت.
اما اساساً تشكیل چنین تشكیلات و زندانی از كجا آب خورده بود؟
مهر سری در بالای برگه نامه به چشم می خورد. آرم نامه این گونه است: نخست وزیری.
كمی پایین تر: گزارش سازمان اطلاعات و امنیت كشور ساواك.
منظور: استحضار ریاست ساواك و صدور اوامر
در متن نامه آمده است:
1- در اوایل مهرماه/ 53 هیئتی از ساواك مركب از آقایان اصغر كنگرلو مدیركل اداره چهارم- محمد كردانی معاون اداره كل پنجم- آصفی مدیرعامل یك شركت تجارتی و نماینده كارخانجات ماركنی انگلستان در ایران از یك زندان در 90میلی لندن كه مخصوص نگاهداری تروریست ها وخرابكاران ایرلندی است دیدن نمودند.
2-در تاریخ 18/10/53 در اجرای اوامر تیمسار قائم مقام ساواك با رابط سرویس انگلستان تماس گرفته شد و اعلام گردید كه ساواك درصدد است با استفاده از تجارب و وسائل و تكنیكی كه در ساختمان زندان های انگلستان بكار رفته است زندان جدیدی بسازد و از سرویس انگلستان خواسته شد تا امكان بازدید چند نفر كارشناس ساختمانی و متخصصین مربوطه ساواك از زندان مذكور فراهم گردد.
3-در تاریخ 31/1/54 رابط سرویس انگلستان اعلام نمود كه سرویس متبوعه وی با مسافرت كارشناسان ساواك به انگلستان موافقت نموده است و خواسته شده است كه تاریخ مسافرت این عده به انگلستان اعلام گردد تا تسهیلات لازم فراهم گردد.
مراتب به عرض تیمسار قائم مقام ساواك رسید پیشنهاد فرمودند اسامی مشروحه زیر با درنظر گرفتن حق تقدم بعرض تیمسار ریاست معظم ساواك برسد.
همان گونه كه در اسناد مشهود است ساواك و ركن دو ارتش زیرنظر آمریكا و دفتر ویژه اطلاعات و شورای هماهنگی با هدایت انگلیس در ایران راه اندازی شد. علی رغم راه اندازی دستگاه های امنیتی توسط این دو كشور، آنها برای نیل به اهداف بزرگ تر، اطلاعات و شیوه های آموزشی خود را به طور كامل در اختیار دستگاه های امنیتی رژیم قرار ندادند و طی یك توافق پنهانی، ساواك را برای آموزش نیروهای خود به سمت اسراییل سوق دادند.