درکلام ارتباطی، مخاطب، به تبع وابستگی به رسانهها، توانایی و فرصت تفکر و فعال بودن در مقابل تمامی اطلاعات و دادههای تصویری، صوتی دریافت شده از محیطش را ندارد و خود این مسأله قدرت رسانهها را بر اثرگذاری روی مخاطبان و همگرایی و یکدست کردن آنها در مقوله سبک زندگی بیشتر میکند.
بر اساس بسیاری از نظریههای ارتباطات، رسانهها این قدرت را دارند که در لایههای پنهانی تصویرسازی و در گذر زمان، بدون اینکه مخاطب - در اینجا خانواده ایرانی- متوجه شود ذائقه او را تغییر دهند. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که سبک زندگی به واسطه عینیت خود، به رسانه متصل شده و رسانه با تولید، خلق و بازآفرینی «تصویر»، به سبک زندگی شکل میدهد.
سبک زندگی در قاب رسانه
در نگاه کلی، سبک زندگی را میتوان «مجموعهای از رفتارهای جمعی و فردی دانست که بر اساس ارزشها و نگرشهایی به زندگی حاصل شده است». وجهه اصلی «رفتار»، «دیده شدن» است؛ تصویرسازی رسانه در اینجا اهمیت خود را نشان میدهد، به این معنا که رسانه با تصویرسازی به زندگی افراد شکل میدهد؛ آن را تغییر می دهد و حتی از آن معنا گرفته و آن را بازآفرینی میکند.
آنچه تلویزیون برای خانوادهها به تصویر میکشد، در فرایندی روانشناختی، باعث میشود که مخاطبان خود را با آن تصاویر ساخته شده هم سان بدانند.
درباره ارتباط خانواده، سبک زندگی و رسانه، باید به این نکته اشاره کرد که نگرش، اساسیترین عنصر معطوف به عمل انسانها و خانواده، مؤثرترین نهاد نگرشساز جامعه است و زنان مهمترین فعالان شكلدهنده به هویت در خانواده هستند. افراد باورهای اساسی خود را از خانواده دریافت کرده و در اجتماع در معرض باز اجتماعی شدن قرار میگیرند.
از نظر صاحبنظران رسانه، یکی از نقشهای رسانه در زندگی روزمره «ساختمند شدن زندگی روزمره» است.
تلویزیون که از اعضای اصلی کانون خانواده است، زندگی روزمره را میسازد؛ زندگی روزمرهای که خانواده در ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی با آن مواجه است. زندگی روزمرهای که خانواده در مواجه با انتخابهای مختلف زندگی (سبک زندگی) قرار گرفته و به آنچه که رسانه از این سبکهای زندگی ارائه میکند، اهميت میدهد و از آن اثر میپذیرد.
پیش از ورود به بحث انتقادی درباره تصویر رسانه ملی از سبک زندگی خانواده ایرانی باید تکلیف خود را با سبک زندگی و آنچه که هست، معلوم کنیم.
قرابت سبک زندگی با دین
سبک زندگی یک مقوله استراتژیک و مهم است. رسانههای غربی سرمایه فکری و مالی خود را بر روی این مفهوم پایهگذاری کرده و برای تغییر آن تلاش میکنند؛ چرا که به وضوح به این درک رسیدهاند که تغییر سبک زندگی خانوادهها، (در جامعه جهانی) به قدرت و سلطه آنها میانجامد.
در منشور ارائه شده از سوی رهبر معظم انقلاب، تمامی مؤلفه های سبک زندگی اعم از: هویت (فهم از خود، فهم از جامعه، فهم از تاریخ و غیره، ارزشها)، معماری، نظام آموزش، زبان و ادبیات، هنر، خانواده، روابط اجتماعی، ساختار اجتماعی، نظام اقتصادی خانواده، نظام تغذیه و طب خانواده، رسانه، فناوري، نحوه نگرش به عالم، نگرش به نظام سیاسی اجتماعی و... با «مباحث دینی و اسلامی» پیوند خورده است.
در فلسفه دین مهمترین و کاملترین تعریفی که در میان تعاریف متعدد از دین وجود دارد، این است که «دین، راه و روش زندگی است». پس دین، یعنی سبک زندگی. با این تعریف، دیگر «سبک زندگی مدرن»، «سبک زندگی دینی»، «سبک زندگی اسلامی» و «سبک زندگی غربی» معنایی نخواهد داشت؛ چرا که دین (اسلام) به طور جامع و کامل برای تمام ابعاد سبک زندگی برنامه داشته و اصولا «راه و روش زندگی» است.
خروجیای که مخاطب از رسانه ملی دریافت میکند(یعنی تمام آنچه که رسانه به مخاطب نشان میدهد)، برگرفته از رسالتها، ماموریتها و استراتژیهای رسانه است. با وجود اینکه، بسیاری از ابعاد سبک زندگی در استراتژیهای رسانه دیده میشود و گاهي به طور مختصر به آن اشاره شده است، اما همین مقدار نیز در تولید اکثر برنامههای تلویزیونی مشاهده نمیشود. در ادامه به چند مورد از آنها اشاره میشود.
تصویر روانشناسان به عنوان مربیان اخلاق
«برنامههای ترکیبی»، با محوریت خانواده، یکی از مهمترین تولیدات رسانه ملی است. برنامههاي خانواده یکی از ژانرهای تلویزیونی، در قالب ترکیبی هستند. این نوع برنامهها سعی دارند فضای آرام و در عین حال شادی را در پایان یک روز کاری برای خانوادهها و بهخصوص زنان داشته باشد. در واقع برنامههای خانواده، رسالت خود را تربیت و سرگرمی خانواده، میدانند. بنابراین با انتخاب دکورهای خانگی و موسیقیهای آرام و اجرای گرم و آرام مجریان و ارائه مطالبی متناسب با مخاطب تلاش در جذب مخاطب دارند.
یکی دیگر از ویژگیهای این ژانر تلویزیونی، بخشهای کوتاه و متنوع است. هر بخش بر حسب محتوای خود، مهمانان مختلفی دارد که همراه مجریان در آن حضور دارند.
به طور کلی، یکی از اصلیترین تهدیدات این نوع برنامهها (که با توجه به رشد روزافزون آنها در برنامهها دیگر تبدیل به نقاط ضعف شده است)، تصویرسازی روانشناسان و مشاوران روانشناسی به عنوان مربی و معلم اخلاقی خانوادههاست. بیشتر میهمانان برنامههای خانواده را روانشناسان و مشاورانی تشکیل میدهند که اکثر مسائل اجتماعی، فرهنگی خانوادهها از جمله طلاق، اختلاف عقیده، مشکلات زوجین، اختلاف فرزندان با والدین و... را به حیطه فردی کشانده و به واقع خانوادهها را از اصل مباحث دینی دور میکنند. «فردی کردن دین» و به اصطلاح سکولاریته بودن، محوریت اصلی میهمانان روانشناس و مشاوری است که به عنوان معلم اخلاق خانوادهها تصویرسازی می شوند و این مغایر با چیزی است که تا پیش از این خانواده ایرانی در سبک زندگی خود داشته است. نگارنده مخالف دانش و علم روانشناسی و کمکی که به بشریت میکند، نیست؛ بلکه مخالف تصویر ساخته شده از این حوزه در رسانه است.
«مصرف»، بیشتر، رنگیتر، خاصتر
یکی دیگر از مسائل مهم در این نوع برنامه ها، آیتم آشپزی است. بیشترین میزان تجملگرایی، تنوعطلبی و مصرف در این آیتمها مشاهده میشود. مواد غذایی با کیفیت، ظروف استفاده شده برند و عالی، آشپزخانههای مدرن و پر از وسایل مختلف، همگی المانهایی از سبک زندگی است که برای مخاطب تصویرسازی میشود.
باز هم تأکید میشود؛ نویسنده مخالف سلیقه، زیبایی و رفاه نیست؛ بلکه مخالف سبک به تصویرکشیدن این مفاهیم در این نوع برنامهها است که گاهي با تأکید مستمر مجریها بر استفاده از محصولات و مواد غذایی خاص، این مسأله پر رنگتر میشود.
تصویر فرهنگ دینی با خط کشهای قورت داده!
مسأله دیگر تصویر مناسبتهای مختلف فرهنگی دینی (روز زن، روز ازدواج، شهادتها، میلادها، روز پدر، روز دانشجو وغیره) است که به اصطلاح خیلی خشک، رسمی و خطکش قورتداده است؛ تصویر این مناسبتها تنها با تجلی آن در ظاهر دکور برنامه و تغییر ادبیات مقطعی مجری، تصویرسازی میشود. مجری در شهادتها، مشکیپوش میشود، سعی میکند شاد نباشد، در دو سه جای صحنه شمع روشن است و غیره. این نوع تصویر ظاهری، رسمی و غیرعمیق از مفاهیم دینی فرهنگی، میان مخاطب (خانواده ایرانی) و این مفاهیم که بخش اصلی زندگی را تشکیل میدهند، فاصله و شکاف ایجاد میکند و مخاطب درمییابد، این مسائل تنها در رسانه مطرح شده و ممکن است به آن آیتم یا قسمت برنامه برچسب «سفارشی» بزند؛ این یعنی عملکرد برنامه در این حوزه مطلوب نبوده است.
«خاص گرایی» پوچ محور، سایه مصرفگرایی
یکی دیگر از برنامههای تلویزیون که تصویر سبک زندگی در آنها پررنگ است، تبلیغات بازرگانی است. پیش از این، انتقادی که به تبلیغات بازرگانی میشد در حیطه حقوق زنان و مصرفگرایی شدید بود. مسأله این بود که در تبلیغات، زنان همیشه در آشپزخانه و در حال کارهای روزمره خانه مشاهده شده و مردها همیشه بیرون از منزل با کت و شلوار اتوکشیده و کیف سامسونت و در خانه روی مبلمان و در حالت استراحت دیده میشوند. کودکان نقش زیادی در تبلیغات ندارند؛ مگر اینکه موضوع تبلیغ به طور مستقیم به آنها مربوط باشد.
اما در حال حاضر این انتقادها تا حدودی کمرنگ شده و انتقادات دیگری به تبلیغات بازرگانی میشود؛ تأکید تبلیغات بر پوششهای خاص (مانتوهای جلو باز و گاهي کوتاه، سبک خاص پوشیدن شال، آرایشهای زیاد، آرایشهای اروپایی برای خانمها و سبک خاص مدل مو، چهرههای جذاب و اتوکشیده برای آقایان)، مسکنهای متمول، تعداد فرزندان (1 یا 2)، جنسیت فرزندان (بیشتر پسر)، مصرفگرایی(چند نوع غذا)، مصرفگراییهای خاص (دقیقا مرتبط با سبک زندگی و تغییر ذائقه است)، طمع برای بردن جایزههای رنگارنگ قرعهکشی محصولات تبلیغ شده و غیره، همگی از ابعاد سبک زندگی است که در تبلیغات تصویرسازی میشود.
شیکپوشی و اهمیت افراطی به سبک پوشش در تبلیغات تا جایی رسیده است که پوشک یک کودک زیر دوسال هم در مفهوم شیکپوشی( بچه شیک پوش ) معنا پیدا کرده و در این گفتمان تصویرسازی میشود. پختوپز غذاهای فست فودی با روغنهای مختلف و یا پختوپز غذاهای ایرانی رنگی و مختلف با یک روغن خاص، همگی شکاف میان جامعه و رسانه را بیشتر برجسته میکند.
این مسأله تنها به اینجا ختم نمیشود، این ترغیب و تبلیغ حریصانه برای خاص بودن با مصرف زیاد، چالشهای زیادی در خانوادهها در طبقات مختلف ایجاد میکند. خانواده زمانی که همسانی میان خود و آنچه را که رسانه نشان میدهد، نمیبیند، دچار چالش شده و تلاش میکند به هر قیمتی خود را به آنچه که رسانه نشان میدهد، برساند.
شکاف میان استراتژیها و اجرا در رسانه ملی
به طور کلی میتوان ادعا کرد رسانه ملی، در تصویرسازی سبک زندگی خانواده ایرانی، عملکرد مطلوبی ندارد.
در سبک زندگی ارائه شده در برنامههای تلویزیون، سبک زندگی به مثابه دین است، دینی که در گفتمان شبه مدرن برنامه، به حاشیه کشیده شده است، اما در اسلام، دین به مثابه سبک زندگی است. جای خالی «دین به مثابه سبک زندگی» در رسانه ملی، با سبک زندگی شبهمدرن پرشده است.
اگرچه به ابعاد مختلف سبک زندگی مانند پوشش، خوراک، مسکن، صلهرحم، سادهزیستی، زندگی مطلوب زوجین، فضیلتهای اخلاقی مختلف (امانتداری، راستگویی، وجدانکاری) کار کردن، تفریحات و سفر و غیره در استراتژیها و سیاستهای رسانه ملی اشاره شده است؛ اما همین مقدار نیز در برنامهها مشاهده نمیشود و در جاهایی که تلاش برای تصویر این استراتژیها بوده، تصویر مطلوبی خلق نشده است. این مسأله مستقیما با استراتژیها و سیاستهای صدا وسیما ارتباط دارد.
با نگاهی به سیاستها و ضوابط ناظر بر تولید، تأمین و پخش سیمای جمهوری اسلامی اینگونه دریافت میشود که در فضایی کلی، به بخشی از هنجارهای اجتماعی توصیه و از بخشی ناهنجاریها نهی شده است. در بیان سیاستها، بستر فرهنگی و گفتمانی لحاظ نشده است و مسائل اجتماعی بهخودیخود مهم تلقی شدهاند، بدون اینکه در قالب یک گفتمان فکری و عملی به آنها نگاه شده باشد. بهطور مثال یکی از سیاستها بدین شرح است: «پول و ثروت نباید بهعنوان ارزش اجتماعیترویج شود»، حال این سؤال پیش میآید که پس ارزش اجتماعی را چه باید دانست؟ برای پاسخ به این سؤال سیاست و ضابطهای وجود ندارد.
بنابراین باید گفت رسانه ملی هم در بخش نظری و هم در بخش عملی تصویرسازی سبک زندگی خانواده ایرانی، ضعیف است.
نیاز به یک طرح جامع، پیش از تصویرسازی دین در رسانه
یکی از مشکلات پرداخت مناسب به دین به مثابه سبک زندگی، انتزاعی بودن مفاهیم آن و مشکل تصویرسازی مناسب از دین است. اما این مشکل، به واسطه استراتژی حل شدنی است.
استراتژیستها برای جامعهسازی نیازمند طرح جامع پیشینی هستند. از این رو، تخصص آنها در حوزهای به نام طرحریزی استراتژیک محک میخورد. طرحریزی استراتژیک ابزار جامعهسازی است. برنامهسازان تلویزیونی که در حوزه خانواده، برنامه تولید میكنند، باید به دین به عنوان سبک زندگی توجه داشته و آشنایی کامل به این مقوله داشته باشند.
این پدیده به دو دلیل با شناخت استراتژی و مدلهای کسب و کار امکان تصویرسازی و بازنمایی در رسانه را دارد:
1- همانطور که قبلا گفته شده است، سبک زندگی، خود یک مقوله استراتژیک است
2_سازمانهای رسانهای نیز، همچون سایر سازمانها و حتی بیشتر از سایر سازمانها، نیازمند رویکرد استراتژیک به مسائل و پدیدههای سازمان هستند.
به بیان دیگر میتوان گفت، رسانه برای تصویرسازی سبک زندگی، که یک پدیده استراتژیک است، به استراتژی و مدل کسب و کار نیاز دارد.