به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج،شاید در نمایشگاههای کتاب، یا در تبلیغات کتاب در صفحههای مجازی این
جملات را دیده باشید: «ایرانی کیست؟»، «شناخت روح ایرانی»، «ما کیستیم؟»
و... البته در نگاه اول، دانستن مطلبی درباره ریشه، فرهنگ و تاریخ ایران و
ایرانی بسیار جالب است اما تنها آنهایی که چنین کتابهایی را خواندهاند
میدانند که متأسفانه تقریباً اکثر قریب به اتفاق این نوع کتابها، حاوی
مطالبی است که یا خارجیها –بیشتر انگلیسیها- درباره مردم ایران، باورها،
شیوه زندگی و تاریخ آن نوشتهاند یا نویسندگان ایرانی براساس نوشتهها و
تحلیلهای آن نویسندگان خارجی، به تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانی
پرداختهاند.
این دست کتابها البته از نگاه کارشناسی، حاوی
تحلیلهای غلط، شناخت سطحی و توهینهای فراوان به فرهنگ و مردم ایران است و
جالب اینکه در میان اینگونه کتابها، کتابهایی که زنان خارجی درباره
تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانی نوشتهاند، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و
تبلیغات بیشتری برای آنها میشود. اما چرا؟! آیا زنان خارجی که در دوره
قاجار و پهلوی به ایران آمده و سپس کتابی درباره ایران و ایرانی نوشتهاند،
شناخت عمیقتری نسبت به فرهنگ و تاریخ ما داشتهاند؟ آیا آنها از مردان
منصفتر بوده و صحیحتر درباره ایران و ایرانی نوشتهاند؟ و سؤال آخر
اینکه تکلیف ما در برابر اینگونه کتابها و مطالب آن چیست؟
انحراف از کجا آغاز شد؟تاریخ
اجتماعی دانشی میانرشتهای است که به شناخت زندگی اجتماعی، فرهنگ، آداب و
رسوم و عقاید مردمان سالهای دور اقوام و ملتها کمک میکند. با شروع دوره
قاجار و سقوط فرهنگی ایران به علت بیکفایتی پادشاهان قجری و سپس سلطه
فرهنگی، سیاسی و حتی گاهی نظامی بیگانگان بر قسمتهایی از خاک کشورمان،
تاریخنگاری رو به ضعف رفت. البته اندکی بعد و با تأثیرگیری جماعت
فراماسونر و غربزده از تاریخنگاری «سرجان ملکم» و سرپرسی کاکس انگلیسی در
کتاب «تاریخ ایران از باستان تاکنون» رسماً بخش بزرگی از تاریخنگاری به
انحراف رفت.
در تاریخنگاریهای جدید، مورخان پرورشیافته با تفکر
غربی، تاریخ انبیاء صلواتاللهعلیهم را از مبدأ تاریخنگاری حذف و به جای
آن تاریخی به نام تاریخ باستان را جایگزین کردند. حتی در این
تاریخنگاریها «اسلام» و ورود مسلمانان به ایران عامل فروپاشی تمدن و قدرت
ایرانیان عنوان شد و دروغهای تاریخی زیادی به عنوان واقعیت جعل و به خورد
مردم داده شد.
اتفاق شوم دیگر در این تاریخنگاریها در بخش تاریخ
اجتماعی روی داد؛ بهطوریکه مورخین با ازخودبیگانگی و غربشیفتگی
باورنکردنی، نوشتهها و تحلیلهای غرضورزانه مستشرقین را درباره زنان و
مردان ایرانی و فرهنگ اقوام مختلف اصل قرار داده و براساس آن مردم ایران و
فرهنگ ایرانی را با القابی چون تنبل، خودخواه، سست عنصر، بدخواه دیگران
و... نامیدهاند؛ نگاهی تحقیرآمیز که از نوشتههای مستشرقین (1) غربی و به
ظاهر دانشمند در زمینه شناخت ایران و ایرانی، تأثیر گرفته بود.
پدیده زنان مستشرقدر
میان مستشرقین، زنانی از کشورهای مختلف بهویژه از انگلستان سفرهایی به
ایران کرده و کتابهایی هم درباره ایران و ایرانی نوشتهاند؛ زنانی که به
دلیل خوی استعماری و عدم درک صحیح از اعتقادات و فرهنگ ایرانی، نگاهی
تحقیرآمیز به مردم ایران داشته و در کتابهایشان توهینهای زیادی به
ایرانیان کردهاند.
زنانی مانند کلارا کوليور رايس، که در کتاب خود
زنان ایرانی را منزوی، تحقیرشده، بیسواد و... نامیده است (2). کولیور
رایس زنی انگلیسی و همسر يکي از مأموران عضو هيأت مذهبي و تبليغات مسيحي
ساکن جلفاي اصفهان بود. او چهار بار به ايران سفر کرد که زمان یکی از
سفرهایش همزمان با شروع جنگ جهانی اول بوده است. یعنی درست در زمانهای که
اولین بانوی مجتهده –بانو امین اصفهانی- در همان زمان جلسات درس برای
بانوان اصفهانی داشته است. اما کلارا صلاح نمیبیند که از طیفی از زنان
فرهیخته و ضدبیگانه مطلبی مشروح بنویسد.
یکی دیگر از این زنان
مستشرق، «ویتا سکویلوست» است. او زنی نویسنده و زادهشده در یک خانواده
اشرافی انگلیسی بود. همسرش «هارولد نیکولسون» هم از خانوادهای اشرافی و از
کارمندان وزارت امورخارجه انگلستان بود. نیکولسون از 1304 تا 1306 شمسی در
سفارت انگلستان در تهران مأموریت کنسولی داشت و و این یعنی دقیقاً در
دورهای که انگلیسیها اراده کرده بودند بعد از تحمیل آن قحطی وحشتناک به
خاطر غارت منابع کشورمان در جریان جنگ جهانی اول، رضا خان را پادشاه کنند
تا اهداف استعماری خود در ایران به بهترین نحو پیش برود.
آنچه مینویسد و آنچه نمینویسد«ویتا
سکویلوست» در زمستان 1304 وارد ایران شد. او درباره ایران زخمخورده از
چپاول استعمارگران انگلیسی و شهیدداده در شمال کشور، جنوب، شرق و... به
رهبری قهرمانانی چون «میرزا کوچک خان»، «رییسعلی دلواری»، «کلنل پسیان»،
«شیخ محمد خیابانی» و... اینگونه مینویسد:
«دروازههای تهران بناهایی هستند، جالب. پوشیده از کاشیهای آبی، زرد، یا سیاه و زرد. اما مانند هرچیز دیگری رو به ویرانی دارند...»
«در خیابانها کم نیست مناظری همچون مردی که نقش پیادهرو شده، از دهانش خون میریزد و از گرسنگی جان میدهد...»
«در این کشور گسترده و دیرینه، مدار فکر آدمی "آدم" نیست. او بر این خاک نقشی از خود نگذاشته است» (3).
این در حالی است که سکویلوست از نقش کشور خود در گسترش قحطی، فقر و عقبماندگی و کشتار ایرانیان مطلبی نمینویسد.
شبکه و نیروسازی میس مستشرقیکی
از زنان مستشرق انگلیسی که نقشی بسیار مخرب در تخریب هویت، ترویج فرهنگ
بیگانهپرستی و ازخودبیگانگی در میان اهل تفکر و اهل قلم ایران دارد
«آنکاترین لمبتون» معروف به «میس لمبتون» است. او در سال 1912
میلادی-برابر با 1291 هجری شمسی - در انگلستان به دنیا آمد. تحصیلات عالی
خود را در رشته زبانهای شرقی در دانشگاه معروف کمبریج به پایان رساند و
بعد از استخدام در وزارت امور خارجه انگلستان، از سال 1318 تا 1324 شمسی
مأمور این کشور در ایران شد. لمبتون در ایران زبان فارسی خود را تکمیل کرد؛
ابتدا لهجه دختران تهران را فراگرفت و خیلی زود به زبان فارسی محاورهای و
کوچهبازاری تسلط یافت؛ بهطوری که مخاطبش نمیتوانست تشخیص بدهد که او
انگلیسی است. در ادامه به اصفهان رفت و در آن شهر نیز لهجههای اصفهانی و
بختیاری را آموخت. در مراجعت از این سفر، چون حادثه شهریور 1320 نزدیک
میشد، از طرف سفیر انگلیس در تهران مأمور اداره اطلاعات و مطبوعات سفارت
انگلیس در ایران شد. از این مقطع به بعد شبکهسازی هدفمند لمبتون برای
گسترش نفوذ دولت انگلستان در بخش فرهنگی و سیاسی آغاز شد؛ هدفی که افرادی
چون انور خامهای؛ عضو حزب توده و همکار لمبتون، ابونصر عضدقاجار؛ نویسنده
و... به عیان به آن اذعان کردهاند. البته متأسفانه در کنار این اعترافها
انبوهی از نویسندگان داخلی چنان شیفتهوار از لمبتون و آثار و قضاوتهای او
درباره ایران و ایرانی قلمفرسایی کردهاند که هر صاحب خردی را به تعجب
وامیدارد (4).
بانوی مستشرق عکاس و فیلمساز!باید
این نکته را در نظر گرفت که این تنها زنان مستشرق انگلیسی نبودند که نگاه
حقارتباری به باورها و اعتقادات مسلمانان و بهویژه مردم مسلمان ایران
داشتند بلکه زنان مستشرقی از سایر کشورهای اروپایی همان سیاست را در
سفرنامهنویسیهایشان درباره ایران، پی گرفتهاند. یکی از این زنان «الا
مایار» است. زنی اهل سوییس، نویسنده و شرقشناس که سفرهای متعددی به ترکیه،
ایران، افغانستان، روسیه و هندوستان داشته است. او در یکی از کتابهایش که
به ماجرای سفر خود و دوستش آنهماری شوارتسنباخ به ترکیه، ایران و
افغانستان –همزمان با شروع جنگ جهانی دوم- میپردازد، توهینهای زیادی به
مسلمانان ایران میکند.
مایار و دوستش بعد از گذر از شهر بابلسر به
شهر ساحلی دیگری میرسند که نام آن را در سفرنامه خود ذکر نکرده است اما
او در توهینی آشکار به مردم آن شهر، بلکه به همه مردم ایران مینویسد:
«مشاهده صفحات کهنه یک قرآن در روزنه یک دیوار حضور ما را در یک مسجد
خاطرنشان میکرد. ما به نظاره گروهی زن و کودک که برای عبادت آمده بودند،
پرداختیم. تاکنون مشابه آنان را ندیده بودم. چهره تقریباً بوزینهشکل آنان
با چیزی زشت و زمخت پوشیده شده بود. دهانی گشاد و موهایی وزوزی داشتند»
(5).
چرا مستشرقین به دنبال تحقیر مسلمانان هستند؟اینکه
چرا مستشرقین توهینهای فراوانی در کتابهایشان به مردمان مسلمان میکنند و
یا چرا آنها در بررسی منابع تاریخ اسلام تأکید زیادی روی اسراییلیات منابع
تاریخی داشتهاند، به احتمال زیاد به این دلیل است که برخی از مستشرقین در
کتابهای خود رسماً اعتراف کردهاند که مأمور تخریب شرق برای رسیدن کشور
متبوع خود به اهداف استعماری هستند (6). البته بر همین مبنا برخی مستشرقین
چنین اعترافاتی را درباره علت توهین به ایرانیان مسلمان در کتابهایشان
داشتهاند. مثلاً الا مایار در بخشی از کتاب سفرنامهاش اعترافی بسیار مهم
درباره علت کینه خود و سایر مستشرقین از ایرانیها و البته همه آسیاییها
بیان میکند:
«من بارها توجه کردهام که غربیها گرایش
فوقالعادهای به کمبها جلوه دادن و مسخره کردن آنچه یک ایرانی انجام
میدهد، دارند. دلیل این مسأله این نیست که ایرانیان کار خود را به خوبی
نمیدانند، بلکه به این خاطر است که آنها با غرور بیش از حد، خود را
بهترینهای دنیا دانسته و موجب نفرت غربیها از خود میگردند. در واقع این
رفتار آسیاییها، ناشی از واکنش اجتنابناپذیر در برابر غربیهاست که
هدفشان از آوردن پیشرفت میکانیکی به تمکین در آوردن شرقیهاست» (7).
موضع ما نسبت به کتابهای مستشرقیندر
گذشته دو دیدگاه نسبت به سفرنامه مستشرقین، بهویژه زنان مستشرق وجود
داشت. یک دیدگاه که شیفتهوار و کاملاً غربزده هر آنچه زنان مستشرق
درباره شرق و مسلمانان و ایران مینوشتند را میپذیرفتن و حتی مواضع آنها
را مبنای کتابنویسی و تاریخنگاری خود قرار میداد. دیدگاه دوم کسانی که
به کل هر آنچه مستشرقین در کتابهایشان نوشته بودند را رد میکرد.
اما
خوشبختانه امروز پژوهشگران و تاریخنگاران خردمند با آگاهی کامل نسبت به
مواضع مستشرقین، آثار آنها را مورد بررسی قرار داده و براساس اسناد، مدارک و
دادههای تاریخی منابع خودی و داخلی، از نوشتهها و دادههای اطلاعاتی
تاریخ اجتماعی مستشرقین استفاده میکنند؛ اتفاقی که موجب شناخت صحیح و کامل
تاریخ اجتماعی 200 سال اخیر مردم سرزمینمان خواهد شد.
پینوشت1.
مستشرقين جمع مستشرق است و مستشرق اصطلاحی در علوم سیاسی است به معناي
دانشمندي كه در شناختن مشرق زمين، فرهنگ اقوام، ادبيات، علوم، هنرها و ساير
مسایل مربوط به آنها تحقيق میكنند. درواقع عموم مستشرقین در استخدام
وزارت امورخارجه کشور متبوع خود بودند و اطلاعات و دادههای جمعآوری شده
آنها معمولاً در انتشاراتیهای وابسته به وزارت امورخارجه کشورشان به چاپ
میرسید و همه اینها یعنی مستشرقین با مأموریتی از قبل تعیینشده به عنوان
جاسوس و برای تحقق اهداف استعماری کشور متبوع خود به کشورهای مشرق زمین
همچون عثمانی، ایران، هندوستان و... سفر میکردهاند.
2. کتاب «زنان
و راه و رسم زندگی آنان»، نوشته کلارا کولیور رایس، ترجمه اسدالله آزاد،
نشر آستان قدس رضوی، چاپ 1366.ش، صفحات 8 و 77.
3. کتاب «مسافر تهران»، ویتا سَکویلوست، ترجمه دکتر مهران توکلی، نشر فرزان، چاپ اول 1375.ش، صفحات 92، 93، 95 و 105.
4. مقاله «دوشیزه لمبتون»، نوشته فاطمه صفوی، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره 19، زمستان 1386.ش، از صفحه 84 تا 129.
5.
کتاب «سیر مرگبار»-سفرنامه الا مایار به ترکیه، ایران و افغانستان-،
ترجمه افتخار نبوی نژاد، نشر برگ زیتون، چاپ اول 1378.ش، ص 149 و 150.
6.
کتاب «فرهنگ کامل خاورشناسان»، نوشته عبدالرحمان بدوی، ترجمه شکرالله
خاکرند، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، چاپ اول 1375.ش، مقدمه و ص 138.
7.
کتاب «سیر مرگبار»-سفرنامه الا مایار به ترکیه، ایران و افغانستان-،
ترجمه افتخار نبوینژاد، نشر برگ زیتون، چاپ اول 1378.ش، ص 120./ مهرخانه