به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج،یک دانشآموخته دکتری فلسفه گفت: هدف زنان فعال در عرصه فلسفه اخلاق این است که نشان دهند اگر زنها -به اصطلاح مردان- به جمع
عقلا وارد شوند، هیچکس باقی نمیماند که رهنمودهای قلب را انعکاس دهد و
ما با انعکاس رهنمودهای قلب میخواهیم فلسفه اخلاق را پرورش دهیم.
زنان
در فلسفه اخلاق چه میجویند؟" عنوان یک جلسه سخنرانی بود که عصر دیروز در
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد و مریم نصراصفهانی،
دانشآموخته دکتری فلسفه درخصوص "نقد اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهاي فاعل
اخلاقی"، به ایراد سخنرانی پرداخت.
نصراصفهانی در ابتدای سخنان خود
به آثار منتشرشده توسط زنان در عرصه فلسفه اخلاق اشاره کرد و گفت: تعداد
زیادی فیلسوف زن داریم که در حوزه فلسفه اخلاق فعالیت دارند و صاحبنظر
هستند و کتابهایی تألیف کردهاند که واقعاً در این حوزه انقلاب به وجود
آورده و بعضی از آنها به فارسی هم ترجمه شده است. این کتب، صرفنظر از
جنسیت نویسنده آنها، جزو مهمترین کتابهای فلسفه اخلاق بهشمار میآیند.
از جمله این کتابها، کتاب "سیطره خیر" آیریس مرداک و کتاب "فضایل ذهن"
زگزبسکی است که اخیراً نیز ترجمه شدهاند و هم در حوزه معرفتشناسی و هم در
حوزه فلسفه اخلاق کتابهایی مهم بهشمار میآیند.
او برای ورود به
موضوع اصلی بحث ابتدا به تعریف فلسفه اخلاق پرداخت و تصریح کرد: فلسفه
اخلاق میخواهد به این پرسش پاسخ دهد که چگونه باید زندگی کنیم و چه اصول و
ضوابطی را بایستی در زندگی رعایت کنیم. در فلسفه اخلاق موضوعاتی نظیر
فرااخلاق و اخلاق هنجاری مطرح است و در حالیکه فرااخلاق درباره مباحث نظری
به ما اطلاع میدهد که اصولاً خوب و بد چیست؛ اخلاق هنجاری در حوزه
دستورهای هنجاری به ما اطلاعات میدهد یعنی به صورت کاربردیتر درباره
اعمال خوب و بد صحبت میکند. بهطور کلاسیک در حوزه اخلاق هنجاری سه نظریه
نهفته است که اخلاق فضیلت، اخلاق تکلیفگرا یا وظیفهگرا و اخلاق پیامدگرا
از جمله این نظریات هستند.
تفاوتهای اخلاق فضیلتگرا، اخلاق وظیفهگرا و اخلاق پیامدگرااین
دانشآموخته دکتری فلسفه درباره تفاوتهای بین این سه نظریه اخلاق هنجاری
خاطرنشان کرد: اخلاق فضیلت؛ فضیلت اخلاقی را یک خصلت شخصی میداند که
بایستی در فرد ایجاد شود و اخلاق وظیفهگرا بیشتر بر وظیفه تأکید دارد.
مثلاً اگر اخلاق فضیلتگرا میگوید که صداقت باید در افراد تبدیل به یک
خصلت فردی شود، اخلاق وظیفهگرا صداقت را یک تکلیف میداند و ما ملزم به
رعایت آن و موظف به راستگویی هستیم. در نهایت اخلاق نتیجهگرا به نتیجه
معطوف است که دلیل رعایت صداقت را در افراد، پیامدها و عواقب منفی عدم
صداقت میداند.
آیا اساساً جنسیت در فلسفه اخلاق مطرح است؟نصراصفهانی
در ادامه بیان داشت: برای پاسخ به این پرسش که اساساً زنان از فلسفه اخلاق
چه میخواهند، بایستی ابتدا نسبت فلسفه اخلاق را با زنان بسنجیم.
او
این پرسش را مطرح کرد که آیا اساساً جنسیت در فلسفه اخلاق مطرح است؟ و در
پاسخ به نظریات ارسطو اشاره کرد و ادامه داد: طبق نظریات ارسطو، جنسیت در
اخلاق دخیل است. از نظر او نه تنها زنان و مردان بلکه بردگان و مردان هم
باهم فرق میکنند و مقصود او از مردان، مردان آزاد آتنی است و فضیلت آنها
چون ذاتاً فرمانروا هستند، با کسانی که ذاتاً فرمانبردار هستند، تفاوت
دارد. از نظر ارسطو، زنان و بردگان ذاتاً فرمانبردار هستند و این نظریات
اتفاقاً در میان فیلسوفان اخلاق بسیار سر و صدا ایجاد کرده است. از نظر
ارسطو زنان میتوانند تفکر کنند ولی اختیار حکم و قضاوت اخلاقی ندارند و
مثلاً فضیلت زن این است که خاموشی خاکسارانه داشته باشد و این در مردان
فضیلت نیست.
این پژوهشگر برای نشان دادن دلایل تفاوتهای زنان و
مردان در فلسفه اخلاق از نظر ارسطو و فیلسوفان دیگر به سه مفهوم عقلاتیت،
خودآیینی و فضای عمومی اشاره کرد و ادامه داد: میدانیم که عقلانیت و قضاوت
اخلاقی در بین فیلسوفان یک فضیلت غیرقابل انکار بوده است و کسی که
میخواهد اخلاقی باشد، باید به زیور عقلانیت مزین باشد و بعد از آن
میبینیم کانت زنهایی را که میخواهند عقلانی باشند، مسخره میکند و آن
جمله معروف را میگوید مبنی بر اینکه زنی که سرش پر از اندیشههای یونانی
است و به مکانیک فکر میکند، لابد برای اینکه قیافه گرفتنش کامل باشد
میخواهد ریش هم بگذارد؛ یک چنین تعبیرهایی در تاریخ وجود دارد.
نصراصفهانی
با تأکید بر اینکه قصدش از ارائه این مطالب زیر سؤال بردن فلسفه غرب نیست
بلکه تلاش دارد خوانشی که در تاریخ فلسفه اتفاق افتاده است را نشان دهد و
در بزرگ بودن ارسطو و ممتاز بودن کانت هیچ جای شکی نیست، افزود: درواقع این
پژوهش تلاش میکند جایگاه زن در فلسفه اخلاق را بسنجد؛ بهخصوص اینکه در
بحث عقلانیت بسیاری از فیلسوفان، زنان را متهم کردند به اینکه فاقد عقل
هستند.
خودآیینی به عنوان یک فضیلت مهم اخلاقیبخش
بعدی سخنان نصراصفهانی به موضوع خودآیینی اختصاص داشت که به گفته او در
زمره فضایل اخلاقی بهشمار میآید و با همان عبارت اصلی یونانی آتانومی به
کار برده میشود. این پژوهشگر خاطرنشان کرد: خودآیینی به این معنی است که
فاعل اخلاقی تنها به اقتضای قواعد کلی عقل عمل میکند و اراده او تحتتأثیر
قواعد بیرونی و غرایز نیست. شاید بهترین مقالهای که بتوان در این رابطه
خواند و این مفهوم را به درستی در فلسفه غرب درک کرد، مقاله بسیار ساده
کانت به نام "روشنگری چیست؟" است که بارها به فارسی ترجمه شده است. باز هم
در این مقاله میبینیم که کانت جملهای درباره زنان بیان میکند مبنی بر
اینکه جنس لطیف به تمامی خودش را از خودآیینی و یا بهکاربردن عقل معاف
کرده است.
این دانشآموخته فلسفه به متفکران دیگر فلسفه غرب نیز
اشاره کرد و درباره نظریات آنان درباره زنان، نمونههایی ارائه داد و
افزود: در کتاب امیل، روسو میگوید که عقیده عمومی برای مردان، قبر پاکدامن
است و برای زنان، تخت پاکدامن. یعنی برای مردان خیلی بد است که ببینند
دیگران درباره نظرات و تصمیماتشان چه میگویند و باید خودآیین باشند ولی
برای زنها خوب است که به نظرات دیگران گوش دهند؛ در غیر اینصورت منجر به
انحراف آنها میشوند. یعنی در همین مفهوم خودآیینی هم مانند مفهوم عقلانیت
زنها جزو استثنائات قرار گرفته و زنان به گونهای به حساب نیامدهاند
است و این اندیشهها متأسفانه موجب بسیاری از تبعیضهای قانونی علیه زنان
از ابتدای تاریخ بشر شده است.
فضای عمومی در مقابل فضای خصوصی و بیاعتباری اخلاقیات در حوزه خصوصینویسنده
مقاله "نقد اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهاي فاعل اخلاقی" به بحث فضای عمومی
اشاره کرد و ادامه داد: اخلاقیاتی که در غرب مطرح میشود، عموماً متوجه
فضای عمومی است؛ یعنی وقتی به قلمرو خصوصی که ظاهراً خانه است میرسد، ظلم و
تبعیض ایرادی ندارد و کرامت انسان بهرسمیت شناخته نمیشود.
زنان در فلسفه اخلاق نظریاتی جدی مطرح کردهاندنصراصفهانی
بعد از پایان مقدمه بحث خود این سؤال را مطرح کرد که با این تفاسیر، زنها
در فلسفه اخلاق چه میخواهند؟ آیا میخواهند نقشی مشابه نقش مردان داشته
باشند تا به حساب آیند؟ او این نکته را یادآوری کرد که حقیقت این است که
اینطور نیست و زنهایی که وارد فلسفه اخلاق شدهاند، حرفهای بسیار
جدیتری داشته و برای همین توانستهاند نظریهپردازان جدیتری شوند.
این
پژوهشگر به نظریات و تمثیلهای افلاطون اشاره کرد و افزود: افلاطون با
استفاده از این تمثیلها اندیشههای بسیار عمیقی را در فلسفه غرب وارد کرده
و باعث شده است که ما فکر کنیم که نفس اساساً چند جزئی است و عواطف، بد
هستند و این گزاره در فلسفه باقی مانده است. همچنین ما تا به اینجا نتیجه
گرفتیم که بن تاریخ فلسفه اخلاق نسبت به جنسیت بیطرف نیست و عقل ماهیتش
مذکر است و در فلسفه غرب، عقلانیت با تعالی از زنانگی، به خودش معنی بخشیده
است و خود زنانگی هم با واقعشدن در این ساختار است که بهوجود آمده است.
این
دانشآموخته فلسفه همچنین اضافه کرد: در دوران مدرن با بهوجود آمدن دو
نحله اخلاقی جدید تکلیفگرایی کانتی و پیامدگرایی، باز هم شاهدیم که سه
مفهوم عقلانیت، خودآیینی و فضای عمومی تا چه اندازه در اولویت قرار
میگیرند و زنان چه کمکی میتوانند در فلسفه اخلاق انجام دهند و قرار است
چه اتفاقی روی دهد که زنان در فلسفه اخلاق بهشمار آیند و دیده شوند. البته
هستند متفکران فمینیست رادیکال که عقیده دارند اصولاً نباید به اخلاق توجه
کنیم و تمایل برای ورود به چیزی که زنان را در شمار نیاورده است، منجر به
پذیرش قواعد آن میشود؛ درحالیکه ما بدون فلسفه و فلسفه اخلاق زندگی کردیم
و زندگی بخشیدیم و توانستیم موفق باشیم، چه احتیاجی به ورود به ساختارهای
مردسالارانه است که قوانین مربوط به خود را دارند؟
زنانی که به فلسفه اخلاق وارد شدندبه
گفته او البته بسیاری با این فمینیستهای رادیکال با این نظر موافق نیستند
از جمله آنت بایر که مقالهای با عنوان "زنان در فلسفه اخلاق چه
میخواهند؟" دارد که در سال 1990 نوشته شده است.
نصراصفهانی افزود:
بایر در مقاله خود ابتدا لیستی از زنانی که وارد فلسفه اخلاق شدند ارائه
میدهد و پس از آن میگوید که به نظر میآید که این زنان هیچ ربطی با
یکدیگر ندارند. بعضی از آنها فمینیست هستند و برخی دیگر حقوقدان و یا
روانشناس هستند. اما خانم بایر در ادامه میگوید که وقتی به صدای متکثر
این زنان گوش میدهم، یک صدای مشترک میشنوم. این صداهای متفاوت همگی از
عشق سخن میگویند؛ از عشقی که در زندگی فراهم کردند اما دیده نشدند.
این
پژوهشگر در ادامه افزود: بایر با همین نتیجه مقاله خود را به پایان
میرساند. منتها الگوی عامی که ارائه میدهد در فیلسوفان جدید هم دیده
میشود؛ یعنی تمایل به دیدهشدن احساسات در قلمرو اخلاق. مثلا زگزبسکی در
بحث معرفتشناسی، مرزهایی را که میان عقل عملی و عقل نظری است کنار میزند و
از فضایل ذهن حرف می زند که در معرفتشناسی بسیار مطرح است و بعد میگوید
که عشق به حقیقت مبناییترین انگیزهای است که میتواند باعث باارزشتر شدن
معرفت شود.
او افزود: برخی از فمینیستهای رادیکال نیز به حوزه
فلسفه اخلاق وارد شدند و نظریاتی را ارائه دادند که از جمله آنها ایریگاری
است که ممکن است به عنوان یک فمینیست رادیکال شناخته شود؛ منتها وقتی به
مسأله اخلاق میرسد، کتاب مستقلی درباره اخلاق عشق میان دو جنس را تدوین
میکند و در این کتاب میگوید که عشق بین زن و مرد باید مبتنی بر فضیلت
اخلاقی باشد و اگر قرار است اخلاقی باشد، باید اصول و ویژگیهایی را رعایت
کند.
نصراصفهانی همچنین به نظریات نادینگز نیز اشاره و خاطرنشان
کرد: نادینگز یک فیلسوف اخلاق مراقبت یا اخلاق پرواداری است و بارها از
اهمیت مراقبت و همدلی و عشق، به عنوان یک فضیلت پایه در اخلاق حرف زده
است. یا مرداک به این نکته اشاره میکند که فقط افعال ارادی و بیرونی ما
نیستند که مشمول حکم اخلاق میشود بلکه افعال خصوصی و درونی و عاطفی ما نیز
مشمول حکم اخلاق است.
ورود احساسات و عواطف به قلمرو فلسفه اخلاقنویسنده
مقاله "نقد اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهاي فاعل اخلاقی" همچنین به دستاورد
نظریهپردازی این فیلسوفان زن پرداخت و افزود: با مرور نظریات این متفکران
میبینیم که به نوعی مرزهای احساسی- عقلانی، درونی- بیرونی، عمومی- خصوصی
را میشکنند و تمام اینها میتواند با یک پیوندی توسعه پیدا کند و در هم
مداخله کند. ادعای بزرگی که این زنان مطرح میکنند این است که احساسات
بایستی در فرآیند اخلاقی تحسین شود، نه اینکه مورد تحقیر قرار گیرد. رشد
اخلاقی احساسات جزو فضائل است و بسیار اهمیت دارد. همین هم باعث میشود که
نظریه اخلاق فضیلت بیشتر بین زنان طرفدار پیدا کند.
او ادامه داد:
نکته بعدی بحث آتانومی و یا خودآیینی بود که انسان خودآیین تنها به قوانین
کلی عقل عمل میکند و اداره اخلاقی قرار است که از عواطف تأثیر نپذیرد.
فیلسوفهای زن عموماً این مفهوم خودآیینی را به چالش کشیدهاند و میگویند
که اینطور تصور شده است که گویی آدمی میتواند از شرایط خود جدا شود و
برخی از زنان فیلسوف حتی با تمسخر بیان کردند که فلسفه اخلاق طوری با انسان
برخورد کرده که گویی انسان همچون قارچ است که فاقد ریشه و وابستگی است و
هویت انسان مدرن بهواسطه تضادش با دیگری و طرد و انکار او ساخته میشود.
نصراصفهانی
به یکی از بزرگترین چالشهایی که فمنیسیتها و فیلسوفهای اخلاق با موضوع
خودآیینی دارند اشاره و تصریح کرد: اساساً این نگاه به خود یک نگاه کاملاً
مذکر است؛ چراکه تنها والدی که از فرزند مراقبت میکند مادر است و فرزند
پسر وقتی منیت خود را میفهمد که این را در تعارض با مادر درک کند. در این
مورد تحقیقات بسیاری انجام گرفته مبنی بر اینکه چگونه مردانگی، منبودن
خود را در تعارض با مادر میفهمد و برای همین هم تاریخ فلسفه متأثر از این
نگاه، خودش را در تضاد با دیگری به جای ارتباط با دیگری میفهمد.
درهمشکستن مرزهای تضاد فرد در مقابل دیگریاین
دانشآموخته فلسفه در مقابل این ادعای خودآیینی و تضاد با دیگری به نظریات
فیلسوفان زن مانند ویرجینا هلد اشاره کرد و گفت: هلد معتقد است که اگر ما
به مادری توجه کنیم میفهمیم که دیگر لازم نیست خودمان را در تضاد با دیگری
تعریف کنیم.
او به نظریات نانسی چودورو نیز اشاره کرد و افزود:
چودورو در کتابش بیان کرده است که ارتباط مادر و دختر یک ارتباط خاص است
چون با تضاد تعریف نشده است بلکه در ارتباط دوسویه قرار دارد و راهکاری که
در روانشناسی ارائه میدهد این است که بایستی پدر هم مانند مادر در فرآیند
خودشناسی کودک و تربیت کودک درگیر شود تا کودک بتواند خودش را در این
رابطه دوسویه درک کند و رشد سالمی داشته باشد.
نصراصفهانی افزود:
ایده جالب دیگری که مطرح میکنند و نشان از یک نگاه زنانه به زیست بشر دارد
این است که میگویند ما همیشه از فرد در برابر جمع حرف زدیم و این دوقطبی
کردن خود در برابر همه، بیمعنی است. ما یک قلمرو بسیار ارزشمند داریم که
زنان بهطور ویژه آن را تجربه میکنند. این قلمرو در بین همه و خود قرار
دارد که به نام قلمرو دیگران خاص است یعنی کسانیکه ما به آنها احساس
داریم و برای ما دارای چهره هستند. این فیلسوفان معتقد هستند که در سرزمین
دیگران خاص مسؤولیت اخلاقی سنگینتری بر دوش داریم و اینجاست که خودآیینی
عقلانی جای خود را به خودآیینی ارتباطی میدهد. یک خودآیینی بسیار منحصر به
فرد که خودش را در ارتباط با دیگران میفهمد و به همین خاطر است که تربیت
فرزند ویژگی خاصی دارد که به ما کمک میکند خودآیینی ارتباطی را درک کنیم.
دیدهشدن ارزشهای حوزه خصوصی و عدالتمحوریاین
پژوهشگر به تغییراتی که فیلسوفان زن در ساحت دیگر فلسفه اخلاق بهوجود
آوردهاند اشاره کرد و گفت: انتقادی که بسیاری از زنان مطرح میکنند این
است که قلمرو خصوصی را نباید جدا از قلمرو عمومی ببینیم و باید به فضای
عادلانه دست پیدا کنیم و فضای خصوصی یک جزیره جداگانه نیست که از هرگونه
عدالت به دور باشد و اینها جزو مطالبات اولیه زنان و مردانی است که
برابریطلب و خواستار عدالت جنسیتی بودهاند.
او در ادامه یادآور
شد: در این میان زندگی عمومی هم بایستی دیده شود و ارزشهای قلمرو خصوصی
دوباره مورد توجه و مورد فهم و درک قرار گیرد. چنانکه کتاب "اندیشیدن
مادرانه به سوی سیاستهای صلح" نشان میدهد که چگونه مادری میتواند الگویی
قرار گیرد برای اینکه بتوانیم به سوی صلح حرکت کنیم و یا به تعبیر برخی
متفکران داخلی، باید بتوانیم ارزشهای مادری خصوصی را به قلمروی عمومی وارد
کنیم. یا در حوزه آموزش و پروش هم فیلسوفان زن دارای نظریاتی هستند مبنی
بر اینکه چگونه زندگی خصوصی باید در عرصه عمومی آموزش داده شود و ما
بایستی از نگاههای انتزاعی و اقتصادمحور دست برداریم. صاحبان این نظریه
میگویند که پول به تنهایی ضامن خوشبختی نیست، بلکه اهمیت خانه و آرامشی که
در فضای خانه حاکم است و لذت فهم طبیعت و ارتباط با افراد، باعث خوشبختی
میشود.
انعکاس رهنمودهای قلب توسط زنان فلسفه اخلاقنویسنده
مقاله "اخلاق، جنسیت و تغییر مرزهاي فاعل اخلاقی" در پایان درخصوص رسالت
زنان فیلسوف در فلسفه اخلاق گفت: هدف این فیلسوفان این است که نشان دهند
اگر زنها -به اصطلاح مردان- به جمع عقلا وارد شوند، هیچکس باقی نمیماند
که رهنمودهای قلب را انعکاس دهد و ما با انعکاس رهنمودهای قلب میخواهیم
فلسفه اخلاق را پرورش دهیم. نکته بعدی این است که زنان فیلسوف هیچگاه
نمیخواهند بگویند که با ورود به فضای عمومی خانه را فراموش میکنیم بلکه
میخواهیم ارزشهای خانه را هم به فضای عمومی وارد کنیم. یا اینکه
نمیخواهیم مثل تفکرات عقلانی مدرن فردها را اتمهای جدا از هم ببینیم بلکه
میخواهیم توجه به مهرورزی و تربیت کودکان را به جامعه گوشزد کنیم.
فضای عمومی باید در و پنجره خود را به سوی فضای خصوصی باز کندنصراصفهانی
افزود: سخن آخر اینکه حرفی که زنها در فلسفه اخلاق میزنند این است که
عقل باید در و پنجره خود را به سوی احساسات بگشاید و فرد باید در و پنجره
خود را به سوی دیگری بگشاید و در نهایت، فضای عمومی باید در و پنجره خود را
به سوی فضای خصوصی باز کند و بینشهای ارزشمند را بهرسمیت بشناسد و حتی
از آنها الگو بگیرد./مهرخانه