به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج، معصومه طاهری - چند سالی می شود که وقتی به خیابانهای سطح شهر می رویم دختران بزک کرده ای را می بینیم که با پوشش های ناجور و هنجار شکنانه خودنمایی می کنند و از آنجا که هیچ گونه نظارت و مدیریت منطقی و درستی وجود ندارد هر بار این وضع بدتر از قبل می شود به طوری که هر سال لباسها تنگ تر و کوتاهتر شده اند و امر به معروف ونهی از منکر کاری عجیب و غرب و حتی نادرست جلوه می کند و با کمال تاسف این وضعیت به فضاهای بکر و دست نخورده روستاها نیز رخنه کرده آنجا هم مانتوهایی تنگ و چسبان و شلوارک های کوتاه با خلخال به پا کم و بیش دیده می شود!!
پر واضح است كه فرهنگ به عنوان زیربنای جامعه انسانی برپایه مفروضات و اصول اساسیاي بنیان نهاده شده، که در نهایت این ارزشها به هنجارهای اجتماعی تبدیل ميشوند و در قالب رفتار فردی و جمعی تبلورمي یابند. در حقیقت مفروضات اساسی با شکل دهی به ذهنیت و هویت فرد، رفتاری را در او برمیانگیزد که قابلیت لمس عینی دارد.
شناخت این متغیرهای بنیادین، با وجود آن که ممکن است قابلیت مشاهده عینی و اجرايي را پیدا نکنند، از اهمیت شایانی برخورداراست. رصد آنها مبنای هرگونه طرح برای مهندسی فرهنگی کشور به حساب میآید و از جمله الزامات اجرایی کردن مهندسی فرهنگی، درعرصه مقابله با پدیده جهانیای به نام «استحاله فرهنگی» است كه گاه از آن به نام ايدز فرهنگي هم ياد ميكنند. فرایندی که در صورت هرگونه اهمالورزی و بیتوجهی، آسیبهای جبران ناپذیری را در طی زمان برکالبد و بدنه اجتماعی وهویتی جوامع وارد میكند.
اگر در فرهنگی هرچند هم قدمت و سابقه قدیمی داشته باشد، عناصر مبتذل و مخرب رخنه کنند و به هنجار و نهایتاً به ارزش تبدیل شوند، کم کم همین عناصر اجزای آن فرهنگ را تشکیل خواهند داد و برای مردم عادی جلوه می کنند بدین معنی که «فرهنگ مادر» در جامعه تغییر میکند و دچاراستحاله مي شود؛ به صورتيكه هنجارها و ارزشهاي کارکردی و مفید جای خود را به ارزشهای عارضی مبتذل و مضر میدهند بدون اینکه باعث اعتراض و انتقاد عمومی شود.
در واقع اين ترفندي است كه به دنبال ناتوي فرهنگي، دشمنان آن را براي كشورهاي رودررو طراحي كردهاند و تحت عنوان «جنگ نرم » از آن نام میبرند. به عنوان نمونه وقتی دختر جوانی عضو گروهی می شود که در آن، همه هنجارهای عرفی و اجتماعی را زیرپا میگذارند و یا صورتهای خود را شبیه ماسکهای نمایشی نقاشی میكنند (بال ماسکه؛ از فرط آرایش زیاد صورت) او هم میخواهد یا مجبور است برای پذیرفته شدن، خود را با بقیه گروه تطبیق دهد و شبیه آنها شود تا دیگر اعضا قبولش کنند زیرا نمی خواهد بهقول معروف وصله ناجور درگروه بشود. جامعه شناسان این رویکرد همنوایی را به دلیل نیاز به احترام و توجه گروه می دانند؛ زیرا کاری که گروه انجام میدهد هر چند ضدارزشی و خلاف عرف است، اما برای اعضا ارزش تلقی میشود.
به واقع نياز به احترام امري فطري بوده كه نسبت به شرايط فرهنگي - اجتماعي متفاوت است. خصوصيات شخصيتي هم مي تواند آستانه شدت و ضعف تاثیرات پذیرفته شده را كم و زياد كند، به صورتي كه افراط در آن باعث اختلال شخصيتي و رفتاري ميشود و به شكل خودنمايي ظهور و بروزميكند، آن هم براساس مقياسهايي كه ديگران ببينند.
از این رو براي اين كه از ديگران، تاييد و احترام مي خواهند و یا اینکه مورد تشویق و تحسین ظاهری قرار بگیرند همان مقياسهايي ظاهري را دنبال میکنند یعنی خودنمايي، ظاهرسازي، انواع جراحيهاي پلاستيك بینی و گونه براي زيبايي صورت، پوشش و مدل مو به سبك آخرین مدل سال ماهواره و... جزيي از مشخصه های اين افراد است تا از این طرق دیده شوند و با چنین شیوه های غلطی نياز به احترام را در خودشان تقويت كنند.
هنجارهايي كه فرهنگ ميشوند
همان طور که گفتیم به مرور زمان هنجارها چه درست و چه غلط ، به میزان پیروی از آنها معیاري براي ارزش می شوند و اگر اين رفتارها پايدار شده و به نسلهاي بعدی هم منتقل شوند آن وقت به يك عنصر فرهنگي مطلوب و حتي جزيي از فرهنگ اصلي تبديل ميگردند؛ البته در اين ميان بعضي آگاهانه و عامدانه شكستن خط قرمزها و تابوهاي اجتماعي را مناسبترين راه براي نيل به اهداف و خواستههاي خود مي دانند. به طورکلی بي بند وباري و آنارشيسم اخلاقي در طي سالهاي اخير سير صعودي داشته است.
دكترحسني روانشناس و استاد دانشگاه در اين رابطه می گوید:« استفاده از رنگهاي تند و زننده آرايش صورت، مو و پوشش نشانه اختلال شخصيت نمايشگرانه (اختلال هيستريك نمايشي)است.»
تحقيقات نشان مي دهد افرادي كه تحصيلات بالاي دارند و يا از هوش و ذكاوت خوبي برخوردارند كمتر و ملايمتر از لوازم آرايشي استفاده ميكنند و پوشش مقبولتري دارند؛ در مقابل كساني كه سراغ آرايشهاي تند، غيرمتعارف و به قول خودشان آرايش روز ماهوارهايي ميروند به خاطر اين كه خود را دچار كمبود شخصيتي ميدانند براي جبران اين نقيصه رواني و كسب احترام ديگران به چنين آرايشها و پوششهاي نابهنجار روي ميآورند. اين گونه ارزشهاي مبتذل و كاذب در حال شكل گيري و نهادينه شدن است كه اگر با اهمالورزي، كنترل نشوند این ضد فرهنگ، اپيدمي شده و مثل یک تومور سرطاني تمام جامعه را بيمار ميكند.
بنابراين ضروری است تا براي درمان اين غده خطرناك فرهنگي تمام دستگاهها و ارگانهاي فرهنگي، اجتماعي ، اقتصادي و... نيروي انتظامي در کنار هم اقدام اساسی کنند و در اقدامي ضربتي و هماهنگ وارد ميدان شوند. نهادهاي خانواده، آموزش و پرورش، دانشگاهها، رسانهها اعم از ديداري شنيداري براي اين رويكرد سه فوريتي نقش مهمتري به عهده دارند تا جلوي تكثير اين قارچهاي سمي و مهلك را بگيرند.
چرا که يكي از راههاي استحاله فرهنگ دینیمان، جايگزيني آرام ارزشهاي مضر و ناكارا به جاي ارزشهاي مفيد و كاراست. ابزاري كه در دستور كار جنگ نرم دشمنان قسم خورده نظام اسلاميمان است و البته در اين مسير نهاد خانواده جايگاه ويژهايي دارد؛ چرا كه آموزشهاي اوليه و پايدار در دوران كودكي و نوجواني از كانون خانواده با الگوي پدر و مادر شروع مي شود، اولين كساني كه فرزندان اعمال و رفتارشان را تقليد كرده و دنبال ميكنند و اگر دختران ما در آغوش گرم و پرمحبت خانوادهها احساس آرامش، امنيت خاطر و كرامت كنند هيچگاه به آدمكهاي مسخ شده و شخصيتهاي نمايشي خياباني مبدل نمي شوند
از طرفي چنانچه والدين بكوشند از همان اوان كودكي بهجاي تحكم و اجبار يا سهل انگاري و غفلت نسبت به فرزندان در پذيرش هنجارهاي اجتماعي و آموزههاي فرهنگی وعرفي، او را با اين هنجارها آشنا كنند و دليل پيدايش هر كدام را براي او دقيقا بيان كنند، نتيجه اين ميشود كه فرزندان با ميل و رغبت، خود هنجارها را ميپذيرند و از آن خود ميدانند و حتي در اين راه ديگران را هم امر به معروف و نهي از منكر نیز ميكنند. زيرا به خوبي درمييابند كه شخصيت آنها به مراتب مهمتر و با ارزشتراست از آن است كه خود را ملعبه دست توليد كنندگان و سرمايهداراني كنند كه تنها به انتفاع و سودآوري خود ميانديشند. اين فرآيند درونيسازي قواعد و هنجارهاي اجتماعي، بهترين عامل براي واكسينه كردن اجتماع در برابر استحاله فرهنگي است.
شاید بی تناسب نباشد در پایان به ابیات علیرضا قزوه اشاره کنیم که می گوید:
این روزها اسفندیار تبلیغ لنز میکند
و دهقان توس به برگههاي جریمه نگاه میکند
و محمود غزنوی با بنزی سیاه میگذرد از چراغ قرمز
اگر دماوندی که قصه از آن جا شروع شد
همین جاست، پس رستم کو؟ گردآفرین کو؟
من که در این خیابانها جز سودابه هیچ نمیبینم اما
لطفاً فندکتان را....
میخواهم پر سیمرغ آتش بزنم /طنین یاس