دستاورد غرب از جلوگیری از خشونت علیه زنان چه بوده است؟ مبارزه با خشونت علیه زنان در چه سطحی انجام شده است؟ در چه فضایی این مبارزه موضوعیت پیدا میکند؟ آیا درباره همه زنان از غربیترین کشورها تا شرقیترین آنان این مبارزه صدق میکند؟ کیفیت این مبارزه در آسیا و خاورمیانه و مثلا کشور میانمار که وسعت فجایع علیه زنان بسیار بیشتر است چه تفاوتی با کشورهای غربی دارد؟ در خود کشورهای غربی این مبارزه تا چه حد واقعی و نتیجه بخش بوده است؟ اگر در کشورهای پیشرفته غربی خانمی مثلا مورد حمله و تجاوز جنسی قرار بگیرد که یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است، تا چه حد امیدوار است که قانون به استیفای حق او میپردازد؟ تا به حال به جز قرار دادن یک نام تقویمی علیه زنان کشورهای غربی چه اقداماتی انجام دادهاند که متضمن و ضامن امنیت زنان در جای جای دنیا باشد؟
بسیاری از این سئوالات ذهن انسان را درگیر میکند؛ سئوالاتی که متاسفانه خود بیشتر از پاسخهایی که باید به آنها داد، روشنگرانه هستند و تلخکامی بشر را دراین عرصه به دنبال دارند. واقعیت این است که کشورهای غربی خود کانون بحران خشونت علیه زنان هستند. در همین کشورها زنان مشهور غربی از جمله بازیگران و سیاستمداران و ورزشکاران که بیشتر از همه در کانون توجه رسانههای جمعی قرار دارند و قدرت بیشتری برای گرفتن حق خود دارند، کارزار «من هم» به راه انداختهاند که نشان دهنده اوج خشونت علیه زنان است. جالب اینجاست که ماهیت تشکیل چنین کارزار اینترنتی نشان میدهد که زنان غربی آنهم در سطوح و طبقات بالای جامعه در خصوص خشونت علیه خود بیپناه هستند و از سر همین بیپناهی سعی میکنند که با استفاده از کارزارهای خاص صدای خود را به جهانیان برسانند تا بلکه در این راستا گشایشی در کارشان صورت گیرد.
از سوی دیگر خشونت علیه زنان در جنگها معنای خاصی دارد. در موضوع میانمار متاسفانه جامعه جهانی تنها نظاره گر فجایعی بود که علیه بشریت و از جمله زنان و دختران میانماری رقم میخورد. در جنگهای سوریه و عراق و ظهور تروریسم داعش که با بردگی گرفتن زنان و فروختن آنان در بازار و سوداگری جنسی همراه شد، جامعه جهانی بازهم نظاره گر بود و در این عرصه وحدت ملی و استراتژی محور مقاومت با رشادتهای رزمندگان سبب شد تا ریشه خشونت علیه بشریت و در رده دوم زنان از زمین کنده شود. حتی جامعه جهانی به محکومیت تفکر تکفیری و تروریستی وهابیت که جهاد نکاح و فساد و بیبندباری جنسی در میانه جنگ عراق و سوریه را رقم زد، نپرداخت و علیه آن مقابله نکرد.
واقعیت این است که موضوع مقابله با خشونت علیه زنان و به طور کل مسئله زنان در کشورهای غربی بیشتر دستاویز و ابزاری برای وجهه سازی برای غرب است و در مقام عمل حتی دیده میشود که کشورهای غربی عموما برخلاف روزهایی که در تقویمهایشان نامگذاری کردهاند، عمل میکنند. چه جنگهایی که کشورهای غرب برای منفعت خود رقم زدند و باعث خشونتهای بی حد و حصری علیه زنان شدند اما حقوق بشر در این موارد سکوت کرد. در واقع زنان در این حوزه ابزاری میشوند تا غرب علیه کشورهای دیگر به بهانه حقوق بشر فشارهای سیاسی وارد کند. در این راستا کشورهای غربی برای خود وجههسازی کاذب میکنند؛ مانند همه جایزههای جهانی که برای خود دست و پا کردهاند مثل جایزه صلح نوبل و ... این نامگذاری در تقویم نیز بر پایه وجههسازی غربی است.
غرب با چنین جشنوارههای ظاهری خیرهای راه انداخته مانند افرادی است که با هزاران دوز و کلک و ظلم کردن به عدهای ثروتی را میاندوزند اما برای اینکه دستشان رو نشود و اعتباری در جامعه داشته باشند به پولشویی می پردازند. این درحالی است که تفکرات غربی و ابزاری نگاه کردن به زن چه از لحاظ جنسی و چه از لحاظ بهرهبرداری سیاسی و وجههسازی خود عامل اصلی خشونت علیه آنان است.
درواقع غرب خود خشونت علیه زنان را ترویج میکند و خود نیز در جایگاه قاضی و دادگاه قرار میگیرد. مانند برخی بیماریهای مسری که در سراسر جهان عدهای را به کام مرگ می کشاند و در دورهای شایع میشود اما بعدها پادزهر آن را کارخانهای غربی پیدا کرده و پولهای هنگفتی به جیب صاحبان این شرکتها سرازیر میشود یا اینکه جنگی در منطقهای صورت میگیرد و باعث بی خانمان شدن و یتیم شدن بسیاری از کودکان میشود اما دیده می شود که اسلحههایی که در این جنگ به کار میرود برای یک کارخانه غربی است و سود این جنگهای خانمان برانداز به جیب صاحبان این کارخانهها میرود؛ این تقویمسازیها هم ابزاری برای منفعت غرب است. در همه این موارد خصوصا جنگها زنان از جمله کسانی هستند که بیشترین آسیب را میبینند اما غرب کماکان به شیوه مرسوم خود برای کسب قدرت و ثروت با خشونت علیه بشریت ادامه میدهد اما در این راستا پرچم صلح را نیز خود بالا میبرد تا هم از جنگ و هم از صلح متنفع شود.