۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
08:12
کد خبر : 9747871
۰۷:۵۳

۱۴۰۴/۱۲/۰۲

عکس رنگی از محرومیت: روایت پزشکی که از نزدیک فقر را لمس کرد

روایت الهام‌بخش زندگی فاطمه دهباشی، رادیولوژیست و مادر چهار فرزند که مسیر زندگی‌اش را برای خدمت به مردم محروم قلعه‌گنج تغییر داد و درمان را به دل جاده‌های جنوب کرمان برد.

 

 
 

به گزارش خبرگزاری بسیج  جامعه زنان کشور--همیشه می‌گویم زندگی من از ساعت دو و نیمه‌شبِ آن شب، وسط جاده‌های کرمان، زیرورو شد. فاطمه دهباشی یک پزشک رادیولوژیست معمولی نیست. او زنی است که با دیدن یک تابلوی سبز در دل جاده، مسیر زندگی‌اش را عوض کرد و دل به راهی داد که مقصدش نه رفاه شهری، بلکه خدمت به مردمی بود که سال‌ها از ابتدایی‌ترین امکانات درمانی محروم مانده بودند.

دهباشی، متولد سال ۱۳۶۳ در تهران، داستان زندگی‌اش را این‌گونه آغاز می‌کند: شبی زمستانی در سال ۱۳۹۸، خواب‌آلود در صندلی عقب، همسرش پشت فرمان و دو فرزندشان هم‌سفر جاده‌ای بودند که آن‌ها را به جنوب کرمان می‌برد؛ سفری برای گذراندن طرح تخصصی در مناطق محروم. سفری که قرار بود کوتاه باشد، اما به تصمیمی برای ماندن و ساختن تبدیل شد.

یک عکس سونوگرافی، چند ساعت راه؟!

فاطمه دهباشی ابتدا دانشجوی رشته قلب بود، اما سختی‌های این مسیر در کنار مادری، او را به سمت رادیولوژی کشاند. زمانی که برای طرح تخصصی به شهرستان قلعه‌گنج رفت؛ همسرش نیز طرح تخصص اطفال را باید تکمیل می‌کرد، او با واقعیتی تلخ روبه‌رو شد؛ منطقه‌ای که حتی یک رادیولوژیست هم نداشت.

او می‌گوید: «اینجا یک زن باردار برای گرفتن فقط یک عکس سونوگرافی، باید چند ساعت راه می‌رفت. آن هم اگر وسیله‌ای پیدا می‌شد، اگر نوبت گیرش می‌آمد و اگر در مسیر اتفاقی نمی‌افتاد… تازه همه این‌ها هزینه و دردسر جداگانه داشت.»

با حضور دهباشی، این خلأ پر شد و بعدها حتی پس از بازگشت او، اعزام رادیولوژیست به منطقه به یک رویه تبدیل شد.

خدایی که در قلعه‌گنج شناختم

پس از پایان طرح همسرش، امکان بازگشت به زندگی شهری فراهم بود؛ اما پیشنهاد ریاست بیمارستان قلعه‌گنج همه‌چیز را تغییر داد. از فاطمه می‌پرسم سخت نبود ماندن؟

پاسخش مکث‌دار اما قاطع است: «خدایی که من در قلعه‌گنج پیدا کردم، با قبلش فرق داشت. چیزهایی دیدم که نمی‌شد از کنارش گذشت. وقتی ماهی جلوی چشمت بیرون از آب افتاده، مگر می‌توانی بی‌تفاوت رد شوی؟»

او از روزی می‌گوید که باردار بوده و وارد خانه‌ای شده که سه معلول در یک اتاق کوچک زندگی می‌کردند؛ خانه‌ای با دیوارهای بلوکی، بدون امکانات، بدون امید.

فرش کهنه هم نبود…

در یکی از برنامه‌های خیریه، وقتی برای خانواده‌ای روفرشی برده بودند، تازه فهمیدند خانه حتی فرش کهنه هم ندارد؛ کف سیمانی و چند تکه کارتن، تمام دارایی‌شان بود.

یا روستایی دیگر، با راهی سخت و پرپیچ‌وخم، جایی که مردمش در این زمانه فقط سیب و پرتقال را به‌عنوان میوه می‌شناختند.

او می‌گوید: «در همان لحظه‌ها بود که حس می‌کردم سنم بالا می‌رود و وجودم چندبرابر بزرگ‌تر می‌شود…»

زایمان هم می‌تواند شیرین باشد

با ریاست همسرش بر بیمارستان، تلاش‌ها برای ارتقای درمان و بهداشت منطقه آغاز شد. یکی از تلخ‌ترین صحنه‌ها، همراهان مادران بارداری بودند که زیر بادهای خشک و طوفان‌های قلعه‌گنج، جایی برای ماندن نداشتند.

به همت دهباشی، همراه‌سرا ساخته شد، بخش اطفال صاحب اتاق بازی شد، بخش‌های نیمه‌کاره CCU و دیالیز تکمیل شدند و در نهایت، بیمارستان یک درجه ارتقا یافت.

خاطره‌هایی به رنگ آب و باران

فاطمه دهباشی فقط یک پزشک جهادی نیست؛ او مادری است با چهار فرزند. کودکانی که هنوز هم از قلعه‌گنج با ذوق یاد می‌کنند: «باران که می‌آمد، چاله‌ها پر از آب می‌شد. بچه‌ها توی چاله‌ها می‌پریدند و حتی برایشان اسم گذاشته بودند؛ چاله پیک‌نیک، چاله اردوگاه…»

عشق، راه خودش را پیدا می‌کند

سه سال بعد، دهباشی به شهر بازگشت؛ اما دلش همان‌جا ماند. حتی در تعطیلات رسمی نیمه‌شعبان و روز مادر، دوباره به قلعه‌گنج رفت؛ این‌بار با یک تیم پزشکی کامل.

با همکاری دانشگاه علوم پزشکی جیرفت، یکی از ساختمان‌های بلااستفاده به مرکز درمانی خیریه تبدیل شد؛ مرکزی مجهز به فیزیوتراپی، بینایی‌سنجی، سونوگرافی، اکو قلب و خدمات تخصصی دیگر.

این عکس‌ها معمولی نیستند

در مواجهه با خاطرات سختی‌ها، لبخند می‌زند: «بله، سخت است. پزشکان باید مطب‌شان را تعطیل کنند، مسیر طولانی است و امکانات محدود. اما احساس وظیفه داریم. جالب است بعضی پزشک‌ها که حتی خیلی مذهبی هم نبودند، دفعه بعد خودشان می‌پرسند: کی دوباره می‌ریم؟»

فاطمه دهباشی یک «مادر رادیولوژیست» ساده نیست.

او قلبش را پای سوگند پزشکی گذاشته و هر روز، زندگی را فرصتی تازه برای خدمت می‌داند.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید