محسن کوهخیل برادر شهید علی کوهخیل از شهدای جنگ تحمیلی رمضان، در گفت و گوی اختصاصی با رقیه دین محمدی خبرنگار خبرگزاری بسیج از البرز، از ویژگیهای شخصیتی برادرش و فعالیتهای ورزشی اش، به عنوان مربی جودو و ورزشکار سخن گفت.

ویژگیهای شخصیتی: نماد صبر و تلاش
محسن کوهخیل در این مصاحبه، برادر شهیدش را فردی بسیار صبور و پرتلاش توصیف کرد و گفت: برادرم پشتکار بسیار زیادی داشت، یعنی کاری که میخواست انجام دهد، شاید زمان زیادی برای آن صرف میکرد، اما آن را انجام میداد و به سرانجام میرساند.
دوران کودکی: پشتکاری از سنین پایین
وی با اشاره به دوران کودکی شهید، افزود: از همان دوران کودکی در مدرسه، در درس خواندن و ورزش کردن پشتکار داشت، یعنی چیزی که میخواست به آن دست یابد، زمان صرف میکرد، به سراغ آن میرفت و به آن میرسید؛ هرچند زمان زیادی طول میکشید، اما به هدفش میرسید.
سابقه خدمتی: از سربازی تا فرماندهی در سپاه
برادر شهید در ادامه با اشاره به سابقه خدمتی شهید علی کوهخیل در سپاه پاسداران، بیان کرد: علیآقا ابتدا در سپاه پاسداران به عنوان سرباز خدمت میکرد و در لشکر ۱۰ سیدالشهداء علیهالسلام فعالیت داشت، پس از پایان سربازی نیز به خدمت سپاه درآمد و پرسنل رسمی سپاه شد، آخرین مأموریت وی شهادت بود.
نقش پدری: مهربانی و توجه به خانواده
محسن کوهخیل با تاکید بر نقش پدری شهید، گفت: علیآقا پدری بسیار مهربان بود، دو دختر بزرگ داشت و به تحصیل، ورزش و آموزش آنان اهمیت فراوانی میداد، هر دو دخترش قهرمان کاراته بودند و کمربند مشکی داشتند، برای تمام امور مربوط به دخترانش زمان صرف میکرد تا آنان هم درس بخوانند، هم ورزش کنند و هم آموزش ببینند، پسرانش را نیز با خود به باشگاه میآورد، علیآقا خودش مربی جودو بود و آنان را به باشگاه میبرد و زمانی که سر کار بود، آنان را به باشگاه نزد من میفرستاد تا تمرین کنند، وی دو پسر و دو دختر دارد و همگی ورزشکار هستند.
رابطه برادری: دوستی عمیق و خاطرات مشترک
وی در توصیف رابطه برادریشان افزود: من با علیآقا هم برادر بودم و هم دوست صمیمی و هم محرم اسرارش بودم، هر جا که میرفت، از نظرآباد تا محمدشهر، حتی تا دانشگاه که میخواست مدرک دکترای خود را در دانشگاه عالی دفاع ملی بگیرد، تقریباً همه جا باهاش همراه بودم، مثلا شبها که به هیئت میرفت باهم میرفتیم، یا اگر مادر یا پدر شهیدی فوت کرده بود، میگفت برویم سری بزنیم یا با خانواده شهدا دیدار داشته باشیم، ما با هم بسیار دوست و برادر بودیم، مرا به باشگاه جودو برد، دستم را گرفت، برایم لباس جودو خرید و مرا به سمت ورزش سوق داد، اما در نهایت علیآقا رفت و مرا تنها گذاشت، علیآقا در گلسار یک باشگاه جودو راهاندازی کرد به نام باشگاه شهید مسلم کوهخیل که نام داییمان بود و در جنگ تحمیلی هشتساله شهید شده بود، مؤسس باشگاه علیآقا بود و از سال ۱۳۹۸ فعالیت داشت تا کنون.
سابقه شهادت در خانواده: میراث ایثار
برادر شهید با اشاره به سابقه شهادت در خانوادهشان، گفت: داییام و پسر عمهام شهید شدند و نوه عمویم در جنگ دوازدهروزه شهید شد؛ شهید محسن کوهخیل.
آخرین مکالمه: لحظاتی پیش از شهادت
محسن کوهخیل درباره آخرین مکالمه با برادرش چند دقیقه پیش از شهادت، بیان کرد: آخرین مکالمهام چند دقیقه پیش از شهادتش بود، زنگ زد، سلام و احوالپرسی کرد و گفت کجایی؟ گفتم در خانه اقوام هستم، گفت: حسابی که با هم داشتیم را برای من نفرستادی (قسط صندوق قرضالحسنه)، گفتم حساب بانک شما به هم ریخته بود، خودم انجام دادم، گفت نه، همین الان باید من انجام دهم، گفتم حالا چرا اینقدر عجله میکنی؟ بالاخره حساب را انجام داد و دیگر چند دقیقه بعد، وقتی تماس میگرفتم و هر چه زنگ زدم، کسی جواب نداد، تلفنش از دسترس خارج شد، سپس دوستان زنگ زدند و گفتند مقرشان مورد اصابت موشک قرار گرفته است.
وی افزود: چیزی از پیکر برادرم باقی نمانده بود؛ همانند حضرت علیاکبر (ع) ارباً اربا شد.
علاقه به امام حسین (ع): خادمی خالصانه
برادر شهید با اشاره به علاقه علی کوهخیل به امام حسین (ع)، گفت: مسیر امام حسین (ع) مسیر مشخصی است، علیآقا در محل سکونتمان مسئول هیئت مسجد بود و وسط هیئت میایستاد، به برادرم میگفتم بنشین، به بچهها میگوییم کارها را انجام دهند، میگفت نه، امام حسین (ع) با همه متفاوت است، باید خودم بایستم، اصلاً اگر نایستم و خادمی نکنم، خیلی برایم سخت است، بسیاری نمیدانستند علیآقا نظامی و فرمانده سپاه بود، بسیار خالصانه و خاضعانه وسط میایستاد، سفره میانداخت، جمع میکرد، کمک و کار میکرد، در هیئت علاقه شدیدی بین علیآقا و امام حسین (ع) وجود داشت که وی را خرید و با خود برد، باید به شیوه شهیدان زندگی کنی تا شهید بشوی.
نقل از دوستان: بوی شهادت
وی به نقل از یکی از دوستان شهید، افزود: یکی از دوستانش میگفت در شبهای قدر با علیآقا همراه بودیم، هنگام قرآن به سر، دیدم علیآقا آنقدر گریه میکرد، وقتی بیرون آمدیم، به بچهها گفتم آقای کوهخیل بوی شهادت میدهد، اصلاً اینگونه که آقای کوهخیل گریه میکند، شهید میشود، ما نمیدانستیم اینقدر زود قرار است از بین ما برود.
شهادت، پاداش الهی
محسن کوهخیل ادامه داد: شهادتش همه را غافلگیر کرد، کسی که بسیار خوب بود و ناگهان رفت و حالا جای خالیاش حس میشود، اما هر کس که برادرم را میشناخت، میگفت دستمزد علیآقا شهادت بود، شهادت لطفی است که خداوند به برخی از بندگانش عطا میکند، وقتی رفتم خبر شهادت را به پدر و مادرم گفتم، مادرم گفت علی جانم کربلا نرفته بود که رفت، علیآقا هر سال با خانواده به کربلا میرفت، امسال به دلیل جنگ ۱۲ روزه نتوانست برود، خانواده را فرستاد تا بروند و خودش به پیادهروی حرم امام رضا (ع) رفت، حالا آنجا نمیدانم به امام رضا (ع) چه گفت که از امام رضا (ع) برات امام حسین (ع) گرفت و زائر دائمی اباعبدالله علیه السلام شد.
شهید علی کوهخیل متولد اول خرداد ۱۳۵۸ و فرزند دوم خانواده بود که در تاریخ ۱۰ فروردین ۱۴۰۵، در حمله جنایتکارانه دشمن آمریکایی-صهیونیستی در شهرستان ساوجبلاغ استان البرز، به شهادت رسید و نامش تا ابد جاودان ماند.