وقتی از نقش زنان در دفاع مقدس حرف میزنیم، معمولاً تصویرهایی آشنا به ذهنمان میآید؛ مادری که فرزندش را راهی جبهه میکند، همسری که پشتوانه همسر رزمندهاش است یا زنانی که در پشتیبانی از جبهه لباس میشویند، غذا آماده میکنند و کمک میرسانند.
همه اینها درست است، اما «ریشه میدان» یک سؤال مهمتر مطرح میکند: آیا نقش زن واقعاً به همینها محدود میشود؟
حرف اصلی کتاب این است که زن فقط «پشتیبان میدان» نیست؛ او میتواند «ریشه میدان» باشد. یعنی همان کسی که در خانه و جامعه، فضایی میسازد که در آن ایمان، ایثار، مسئولیتپذیری و روحیه مجاهدت شکل میگیرد و ادامه پیدا میکند.
جلد اول بیشتر به منطق و چارچوب این پژوهش میپردازد و تلاش میکند مؤلفههای نقش زن را از دل بیانات رهبر انقلاب و سبک زندگی حضرت زهرا(س) استخراج کند. بعد، روایتهای زنان انقلاب و دفاع مقدس را در این چارچوب قرار میدهد تا نشان دهد پشت بسیاری از حماسههای میدان، یک زندگی، یک تربیت و یک انتخاب زنانه هم وجود داشته است.
اما جلد دوم، این نگاه را وارد روایتهای ملموستر میکند؛ سراغ «روایت همسری» و «روایت مادری» میرود. اینجا دیگر با مفاهیم کلی طرف نیستیم؛ با زنانی مواجه میشویم که در زندگی واقعی، همسر یک رزمنده بودهاند، مادر یک شهید بودهاند، در نبود همسرشان فرزندانشان را تربیت کردهاند، صبر کردهاند، آگاهی داشتهاند و گاهی حتی بعد از شهادت عزیزشان، همچنان همان مسیر را ادامه دادهاند.
شاید جذابترین نکته کتاب برای من همین باشد؛ اینکه «میدان» را فقط جایی بیرون از خانه نمیبیند. میدان از خانه شروع میشود و بخشی از سرنوشت آن، در همان خانه ساخته میشود.
«ریشه میدان» قرار نیست صرفاً مجموعهای از خاطرات زنان دفاع مقدس باشد. روایتهای موجود را کنار هم گذاشته و با یک دستگاه تحلیلی مشخص به آنها نگاه کرده تا از دل این تجربهها، تصویری روشنتر از زن مؤثر و مجاهد ارائه دهد.
به نظرم خواندن این دو جلد برای کسی که میخواهد نقش زنان در دفاع مقدس را فراتر از کلیشههای معمول بفهمد، میتواند تجربه جالبی باشد؛ چون کتاب یک سؤال ساده اما جدی پیش روی ما میگذارد: اگر مردان در میدان جنگیدند، چه کسی انسان میدان را ساخت و چه کسی بعد از رفتن او، آن میدان را در خانه و جامعه زنده نگه داشت؟
شاید پاسخ همین یک جمله باشد: زن، فقط پشت میدان نبود؛ زن، ریشه میدان بود.